ویولن دیوانه

دانلود و خرید ویولن دیوانه

۳٫۷ از ۱۶ نظر
۳٫۷ از ۱۶ نظر

برای خرید و دانلود   ویولن دیوانه  نوشته  سلما لاگرلوف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت
ترسْ درد بی‌درمانی است و هر کس که به این درد مبتلا شود از زندگی روی خوشی نمی‌بیند.
fatima
برای بیماری مبتلا به بلای ملال در بستری به نرمیِ آب نیز خواب نیست.
zahra
در زندگی واقعی خیال می‌کنی که دردت وخیم‌ترینِ دردهاست. غافل از این‌که دیگرانی هستند که دردشان سیاه‌تر است.
zahra
کسی که هیچ‌کس دوستش نداشته باشد حق زنده بودن ندارد.
نسیم رحیمی
انسان در زندگی گاهی در شرایطی قرار می‌گیرد که معنا و نقشی نمادین دارند و با نشان‌هایی همراه‌اند که باید تفسیر شوند
شراره
حالش به درختی می‌مانست که به جای این‌که تنهٔ آن را با اره ببُرند ریشه‌هایش را در خاک قطع کنند و تنه را برپا بگذارند تا به‌تدریج بمیرد. درخت برپا می‌ماند، اما در حیرت، که چرا آب و غذا به آن نمی‌رسد. برای زنده ماندن می‌جنگد اما برگ‌هایش به‌تدریج کوچک‌تر می‌شوند. دیگر هیچ جوانه‌ای از شاخه‌هایش برنمی‌جوشد و پوستش چروکیده و سخت می‌شود و چاره‌ای جز مُردن ندارد زیرا دستش از سرچشمهٔ زندگی کوتاه شده است.
zahra
گمان نمی‌کنم که در دنیا چیزی آن‌قدر خواستنی باشد که بتواند میل به زندگی را در من بیدار کند.
zahra
گونار باز نالید که «نه، مردم نمی‌توانند این چیزها را فراموش کنند. آن‌چه من بودم بیش‌ازحد وحشتناک است. هیچ‌کس نمی‌تواند مرا دوست داشته باشد!» «من عوضِ همه دوستت دارم!» گونار با دیرباوری سر بلند کرد و گفت «تو مرا بوسیدی که من دیگر دیوانه نشوم. بوسه‌ات از دلسوزی بود.» «باز هم می‌بوسمت! با کمال میل!»
Hana
شخیص این نیز که کسی سالم است یا از افسردگی درمانده، دشوار نیست. کافی است که وقتی از کار روزانه می‌آساید یا پای بخاری نشسته، در چشمانش نگاه کنی. در چشمان یک آدم سالم پرتوِ شیرین‌کامی پیداست. اما در چشمان اینگرید هیچ نور سعادتی دیده نمی‌شد مگر زمانی که رودخانه را می‌دید که از نشیب جنگلْ ترانه‌خوان و رقصان سرازیر است. زیرا همین رودخانه بود که نوید پایان زمستان و باز شدن راه را با خود داشت.
Hana
شخیص این نیز که کسی سالم است یا از افسردگی درمانده، دشوار نیست. کافی است که وقتی از کار روزانه می‌آساید یا پای بخاری نشسته، در چشمانش نگاه کنی. در چشمان یک آدم سالم پرتوِ شیرین‌کامی پیداست. اما در چشمان اینگرید هیچ نور سعادتی دیده نمی‌شد مگر زمانی که رودخانه را می‌دید که از نشیب جنگلْ ترانه‌خوان و رقصان سرازیر است. زیرا همین رودخانه بود که نوید پایان زمستان و باز شدن راه را با خود داشت.
Hana
صفحه قبل۱۲صفحه بعد