هر شب با تلسکوپم به اطراف نگاه میکردم. پس از دو شب متوجه شدم روی کهکشانی با فاصلهٔ صد میلیون سال و یک روز نوری هم یک تابلو عَلَم کردهاند که «دیدمت». شکی نبود که آنها همه به همان زمان اشاره میکردند. چیزی که من همیشه سعی کرده بودم پنهانش کنم نهتنها در یک صورت فلکی، که در یکی دیگر در منطقهٔ کاملاً متفاوتی از فضا دیده شده بود. و بقیه هم بودند: در شبهای بعد باز هم تابلوهای «دیدمت» را دیدم که هر کدام در صور فلکی متفاوتی عَلَم شده بودند. از محاسبهٔ سالهای نوری مشخص شد که لحظهای که من را دیدهاند دقیقاً یک لحظه بوده.