جملات زیبای کتاب بلقیس و عاشقانه‌های دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب بلقیس و عاشقانه‌های دیگر

بریده‌هایی از کتاب بلقیس و عاشقانه‌های دیگر

نویسنده:نزار قبانی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۴.۰از ۲۰ رأی
۴٫۰
(۲۰)
آرزو دارم در روزگار دیگری دوستت می‌داشتم. روزگاری، مهربان‌تر شاعرانه‌تر روزگاری که شمیم کتاب شمیم یاسمن و شمیم آزادی را بیش‌تر حس می‌کرد.
راضیه حفیظی
نمی‌توانم زنده بمانم بی‌هوایی که نفس می‌کشی بی‌کتابی که می‌خوانی بی‌قهوه‌ای که می‌نوشی بی‌آهنگی که می‌شنوی.
MiM
احساس در پوستمان مرده است جان‌هایمان از پوچی می‌نالند. روزهایمان نرد است شطرنج است و خمیازه. آیا ما بهترین قومیم که بر مردمان مبعوث شدیم؟
Mary gholami
اگر می‌دانستم که عشق خطر دارد دل نمی‌دادم. اگر می‌دانستم که دریا عمیق است دل نمی‌زدم. و اگر پایان را می‌دانستم آغاز نمی‌کردم.
Arezuwishi
- اجازه دهید در باره جایزه نوبل هم صحبت کنیم. آیا شده است مثلا فکر کنید که یک روز صبح با صدای تلفن از خواب برخیزید و ببینید که آکادمی سوئد از آن طرف خط به شما بگوید: مبارک باشد، جایزه نوبل را به شما داده‌اند؟ - برادر من! داستان جایزه نوبل را از مغزتان بیرون کنید. من که اصلا به این جایزه فکر نمی‌کنم. برای این‌که این جایزه یک رشوه سیاسی است.
mim_ti
عشق این است که مردم ما را با هم اشتباه بگیرند وقتی تلفن با تو کار دارد من پاسخ بگویم. و اگر دوستان به شام دعوتم کنند تو بروی. وقتی هم شعر عاشقانه جدیدی از من بخوانند تو را سپاس بگویند.
منکسر
همه چیزهایی که در جنگ شکست برمی‌دارد، قابل جبران است: هواپیماها، تانک‌ها، رادارها و خودروهای نفربر، تنها دل‌شکسته است که ترمیم نمی‌پذیرد و به هم پیوستن آن ممکن نیست.
goli
بانوی من! آرزو دارم در روزگار دیگری دوستت می‌داشتم. روزگاری، مهربان‌تر شاعرانه‌تر روزگاری که شمیم کتاب شمیم یاسمن و شمیم آزادی را بیش‌تر حس می‌کرد.
منکسر
ای یار من فکر نکرده‌ام و کسی که عاشق شد فکر نمی‌کند.
سیما
آرزو می‌کردم که تو از آنِ من بودی در روزگاری که بر گل ستم نبود بر شعر بر نی و بر لطافت زنان. اما افسوس دیر رسیده‌ایم ما گل عشق را می‌کاویم در روزگاری که عشق را نمی‌شناسد.
s.h
اگر توان داری از این دریا بیرونم بِکش که من شنا نمی‌دانم و موج آبی چشمانت به ژرفایم می‌کشاند من در عشق نازموده‌ام و بی‌قایق
Arezuwishi
اگر از فلسطین غمگین برای ما ستاره‌ای یا پرتقالی می‌آوردند. اگر از کرانه غزّه سنگریزه‌ای یا صدفی اگر در بیست و پنج سال زیتون بنی را آزاد کرده بودند یا لیمویی را باز گردانده بودند و رسوایی تاریخ را می‌زدودند من قاتلان تو را سپاس می‌گفتم.
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
اگر می‌دانستم که دریا عمیق است دل نمی‌زدم. و اگر پایان را می‌دانستم آغاز نمی‌کردم.
mohamad mirmohamadi
آرزو دارم در روزگار دیگری دوستت می‌داشتم. روزگاری، مهربان‌تر شاعرانه‌تر روزگاری که شمیم کتاب شمیم یاسمن و شمیم آزادی را بیش‌تر حس می‌کرد.
خیر کثیر
دوستت دارم و نگرانم روزی بگذرد که تو تن زندگی‌ام را نلرزانی و در شعر من انقلابی برپا نکنی و واژگانم را به آتش نکشی.
MiM
چشمانش شفّاف‌تر از آب خلیج.
MiM
بانوی من! آرزو دارم در روزگار دیگری دوستت می‌داشتم. روزگاری، مهربان‌تر شاعرانه‌تر روزگاری که شمیم کتاب شمیم یاسمن و شمیم آزادی را بیش‌تر حس می‌کرد.
آیدا
اگر با تو بنشینم ـ دقایقی حتی ـ ترکیب خونم دیگرگون می‌شود. کتاب‌ها به پرواز درمی‌آیند تابلوها گلدان‌ها ملحفه‌ها و توازن زمین به‌هم می‌خورد.
سیما
آرزو می‌کردم که دوستت می‌داشتم در روزگاری که شمع حاکم بود و هیزم و بادبزن‌های ساخت اسپانیا و نامه‌های نوشته با پر و پیراهن‌های تافته رنگارنگ. نه در روزگار موسیقی دیسکو و ماشین‌های فِراری و شلوارهای جین چل‌تکه.
مَریچه
همه چیزهایی که در جنگ شکست برمی‌دارد، قابل جبران است: هواپیماها، تانک‌ها، رادارها و خودروهای نفربر، تنها دل‌شکسته است که ترمیم نمی‌پذیرد و به هم پیوستن آن ممکن نیست.
سیما
نفت ریخته در صحرایمان می‌توانست خنجری از آتش و شعله شود اما با بوق و کرنا پیروزی به دست نمی‌آید.
Mary gholami
همه چیزهایی که در جنگ شکست برمی‌دارد، قابل جبران است: هواپیماها، تانک‌ها، رادارها و خودروهای نفربر، تنها دل‌شکسته است که ترمیم نمی‌پذیرد و به هم پیوستن آن ممکن نیست.
Arezuwishi
پیش از تو در پی زنی بودم تا به روشنایی‌ام بسپارد و با تو به روشنی رسیدم.
منکسر
بانوی من! از من انقلاب چشم مدار که حس می‌کنم آخرین انقلاب من تو بوده‌ای.
mohamad mirmohamadi
ای که قامتت از بادبان بالاتر و فضای چشمانت گسترده‌تر از آزادی است تو زیباتری از کتاب‌های نوشته و نانوشته من و سروده‌های آمده و نیامده‌ام.
کاربر۰۰۰۰۰۰
پس هوای بیرون را کار نداشته باش که تابستان حقیقی در درون ما پنهان است.
خیر کثیر
زن نشست با چشمانی نگران به فنجان واژگونه‌ام نگریست. گفت: پسرم! غمگین مباش که عشق سرنوشت توست و هر کس که در این راه بمیرد در شمار شهیدان است.
مَریچه
وظیفه شعر برانگیختن، انقلاب‌کردن و دگرگون‌ساختن است. وظیفه آن برانگیختن انسان بر خود، بر پوست، بر استخوان، بر تاریخ و بر آشیانه خفاش‌هایی است که در درون آدمی لانه کرده‌اند. شاعر می‌آید تا چهره جهان را دیگرگون کند.
ز غوغای جهان فارغ:)
جاودانگی معنای بسیار بزرگی است. در حالی که انسان فقط به اندازه یک فیلم کوتاه سینمایی زندگی می‌کند. جز خداوند هیچ‌کس و هیچ چیزی جاودانه نیست.
ز غوغای جهان فارغ:)
بانوی من! آرزو دارم در روزگار دیگری دوستت می‌داشتم. روزگاری، مهربان‌تر شاعرانه‌تر روزگاری که شمیم کتاب شمیم یاسمن و شمیم آزادی را بیش‌تر حس می‌کرد.
zahra

حجم

۶۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۵۴ صفحه

حجم

۶۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۵۴ صفحه

قیمت:
۷۷,۰۰۰
۶۱,۶۰۰
۲۰%
تومان