
٪۱۰
کتاب بدن هرگز دروغ نمیگوید
اثرات پایدار تربیت خشن
انتشارات:
نشر نو٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
فرشته
۱۹۹
نمیخواهم طوری باشم که شما میخواهید. شجاعت این را هم ندارم آنطور باشم که خودم میخواهم. هنوز میان شما احساس تنهایی و طردشدگی دارم. اما آیا تنهایی من به این علت نیست که مدام سعی میکنم شما را راضی نگه دارم؟
Martha'e Dark
۹۲
والدین معمولاً میل دارند رنجهای کودکانشان را کماهمیت جلوه دهند.
محمدرضا
۸۶
خیلی خوب میشود اگر کسی را پیدا کنم که اجازه دهد همانطور که هستم باشم، و هر چیزی که دوست دارم بگویم؛ و بهزور خطابههای اخلاقی به خوردم ندهد
keyvan eskandari
۸۳
اگر او مطمئن بود که پدر و مادرش دوستش دارند، آیا باز هم این نیاز را احساس میکرد که برندهٔ مدال طلا شود؟ واقعاً آنها چه کسی را دوست دارند؟ برندهٔ مدال طلا را یا فرزندشان را (که شاید از نبود عشق رنج میبرد)؟
keyvan eskandari
۸۱
ما گاهی تمام عمرمان را صرف اطاعت از موهوماتی به نام تربیت، اخلاق یا مذهب میکنیم. اینها ما را مجبور میکند نیازهای بیولوژیکی و طبیعیمان را نادیده بگیریم و سرکوب کنیم یا با آنها بجنگیم. در نهایت بهای این کار را با بیماریهایی میپردازیم که منشأشان را نه میشناسیم و نه میخواهیم بشناسیم و میکوشیم با دارو بر آنها فائق آییم.
AFSANEH
۷۸
ما فقط هنگامی نفرت میورزیم که نتوانیم احساساتمان را آزادانه ابراز کنیم.
Qazal Azady
۷۶
واقعیت این است که به محض اینکه حالم خوب میشود، شما همه چیز را خراب میکنید تا حال من دوباره بد شود، زیرا آن زندگیای که به من آرامش میدهد، باعث خشم شما میشود... اما خیلی غمانگیز است که من نمیتوانم همزمان، عشق شما و سلامتیام را داشته باشم
Hopefull_librarian
۵۰
هر وقت یاد گرفتیم با احساساتمان زندگی کنیم و با آنها نجنگیم، در بدنمان نه نشانههای خطرناک، بلکه نشانههای سودمندی دربارهٔ گذشتهٔ شخصی خودمان مشاهده خواهیم کرد.
keyvan eskandari
۳۸
اینکه بخشش و گذشت ما را از نفرت خلاص میکند، درست نیست. بخشش صرفاً ظاهر نفرت را میپوشاند و در نتیجه آن را (در ذهن ناخودآگاه ما) بیشتر تقویت میکند. اینکه آستانهٔ تحمل افراد با مسنتر شدن آنها افزایش مییابد نیز، درست نیست. بلکه برعکس، کودکان حماقتهای والدینشان را تحمل میکنند، زیرا فکر میکنند امری عادی است و راهی برای دفاع از خود در برابر آنها ندارند.
keyvan eskandari
۳۷
بلوغ واقعی یعنی انکار نکردن واقعیت. یعنی فهمیدن رنجهای فروخورده و پذیرش آگاهانه و درک کردن داستان ذخیره شده در بدن به جای سرکوب آن. اینکه پس از بلوغ واقعی، ارتباط با والدین میتواند حفظ شود یا خیر، بستگی به شرایط هر فرد دارد. آنچه مطلقاً ضروری است، پایان دادن به وابستگی مخربی است که فرد با والدین درونیشدهٔ دوران کودکیاش دارد. این وابستگی، اگرچه نامش را عشق میگذاریم، بیشک هرگز شایستهٔ این نام نیست و از ترکیبات مختلفی تشکیل شده است مانند قدردانی، دلسوزی، توقع، انکار، توهم، اطاعت و ترس از تنبیه شدن.
Martha'e Dark
۲۸
نمیخواهم طوری باشم که شما میخواهید. شجاعت این را هم ندارم آنطور باشم که خودم میخواهم.
keyvan eskandari
۲۶
همیشه میگوید نگران من است؛ اینگونه خودش را بر من تحمیل میکند.
Hopefull_librarian
۲۳
داستان زندگی هر فرد، متفاوت است و شکل بیرونی رابطهها میتواند بینهایت گوناگون باشد. اما سه عنصر مشترک در آنها وجود دارد:
۱. زخمهای قدیمی فقط زمانی التیام پیدا میکند که بازماندگان سوء رفتار، تصمیم به تغییر بگیرند و به خود احترام بگذارند و خودشان را از توقعات کودک درونشان، خلاص کنند.
۲. پدر و مادرها به صورت خودبهخود و در نتیجهٔ گذشت و درک فرزندانشان، عوض نمیشوند؛ آنها زمانی که واقعاً اراده کنند، میتوانند تغییر کنند.
۳. زمانی که دردهای حاصل از این زخمها انکار میشود، بالأخره یک نفر -خود قربانی یا فرزند او- بهای آن را با بیماریهای روحی و فیزیکی میپردازد.
بچههایی که مورد بدرفتاری قرار میگیرند و بنابراین هیچگاه بزرگ نمیشوند، در تمام طول عمرشان تلاش میکنند قدر "خصوصیات خوب" شکنجهگرانشان را بدانند و همیشه به این تلاش، دل میبندند.
فرشته
۲۲
باید این توقع را که پدر و مادرمان روزی چیزهای دریغشده در کودکیمان را به ما خواهند داد، رها کنیم.
AFSANEH
۱۸
کسانی که در کودکی دوست داشته شدهاند، خود به خود پدر و مادرشان را دوست خواهند داشت؛ هیچ نیازی نیست که یک فرمان به آنها امر کند که والدینشان را دوست بدارند. اطاعت از یک فرمان هرگز نمیتواند پایه و اساس عشق باشد.
Sani
۱۶
اگر من بکوشم خود را مجبور کنم احساساتی داشته باشم که واقعاً ندارم، و اگر دیگر ندانم واقعاً چه احساسی دارم و چه میخواهم و چه نیاز دارم و چرا باید همهٔ کارهایی را که دیگران میگویند انجام دهم، دیگر از من -از خود واقعی من- چه باقی خواهد ماند؟
FaRzAnEh
۱۵
"واقعیت این است که به محض اینکه حالم خوب میشود، شما همه چیز را خراب میکنید تا حال من دوباره بد شود، زیرا آن زندگیای که به من آرامش میدهد، باعث خشم شما میشود... اما خیلی غمانگیز است که من نمیتوانم همزمان، عشق شما و سلامتیام را داشته باشم."(۶)
rzvmn
۱۵
درون هر بزرگسالی که در کودکی آزار دیده، ترس نهفته است
keyvan eskandari
۱۲
وقتی خاطرات کودکی را به یاد نمیآوری، مثل این است که محکومی جعبهای بزرگ را با خود حمل کنی، بیاینکه بدانی درون آن چیست. و هر قدر بزرگتر میشوی، جعبه سنگینتر میشود و تو هر لحظه بیقرارتر میشوی تا سرانجام بازش کنی.
مهری
۱۲
الگوهای دوران کودکی و آزارها و تحقیرشدنها که باعث میشود کودکان عادی به هیولا تبدیل شوند،
rzvmn
۱۲
من "تربیت" خشونتآمیز را آزار مینامم؛ نه فقط به این دلیل که کودکان، از حق عزت و احترام بهعنوان یک انسان محروم میشوند، بلکه این نوع روش تربیتی پدر و مادرها، نوعی رژیم توتالیتری را بنا مینهد که در آن کودکان حتی نخواهند توانست تحقیر و توهین و بیاحترامی را تشخیص دهند، چه رسد به اینکه از خود در مقابل آنها دفاع کنند.
Hopefull_librarian
۱۰
به نظر من، نکته این است که افرادی که نمیتوانند به خودشان احترام بگذارند و خودشان را ستایش کنند و کسانی که به خودشان اجازه نمیدهند خلاقیتهایشان را آزادانه ابراز کنند، به اختیار خود اینگونه نیستند. این مقاومتها، نتیجهٔ گذشتهٔ شخصی هر فرد است. آنها میخواهند درک کنند که چطور اینگونه شدهاند. بنابراین نیاز دارند از داستان گذشتهٔ خود تا جایی که امکان دارد، دقیقاً اطلاع یابند و به صورت احساسی، با آن درگیر شوند. به محض اینکه این واقعیت را دریابند و واقعاً بتوانند اثرات اتفاقات گذشتهٔ خود را احساس کنند (نه اینکه فقط در ذهن خود از آن آگاهی یابند) دیگر هیچ توصیهای نیاز نخواهند داشت.
keyvan eskandari
۱۰
این یک قانون است که کودکان کتکخورده و آزاردیده و تحقیرشدهای که شاهدان رنجهایشان هیچ حمایتی از آنها نمیکنند، در بزرگسالی درجهٔ بالایی از تحملپذیری در قبال بیرحمیهای شخصیتهای والدگونه نشان میدهند. در برابر رنجهای کودکانی هم که در معرض رفتارهای غیرانسانی قرار میگیرند، بسیار بیتفاوت میشوند.
keyvan eskandari
۱۰
امسال حتی یک بار هم مادرم را ندیدهام و هیچ نیازی هم نمیبینم این کار را بکنم.
محمدرضا
۹
او مرا همین طوری که هستم دوست دارد. حیرتآور است. مجبور نیستم تلاش کنم تا درک شوم. درکم میکند. احساس فوقالعادهای است که انسان درک شود. مجبور نیستم دور دنیا سفر کنم تا کسانی را پیدا کنم که مرا درک کنند و در آخر هم همیشه ناامید باشم. سرانجام یک نفر را پیدا کردهام که میتواند این کار را بکند.
Z.B
۹
هدفم این بود که طوری رفتار کنم تا دیگران مرا دوست داشته باشند. اما تمام تلاشم بیهوده بود. در آخر فهمیدم اگر حس عشق در من نباشد، بهزور نمیتوانم آن را بروز دهم.
♡ fatm ♡
۹
اگر او واقعاً مرا دوست دارد، آیا نباید این دوست داشتن را احساس کنم؟
فرشته
۸
بچههایی که مورد بدرفتاری قرار میگیرند و بنابراین هیچگاه بزرگ نمیشوند، در تمام طول عمرشان تلاش میکنند قدر "خصوصیات خوب" شکنجهگرانشان را بدانند و همیشه به این تلاش، دل میبندند.
احسان رضاپور
۸
یک تیم پژوهشی در سن دیِگو در دههٔ ۱۹۹۰ از هفده هزار نفر با میانگین سنی ۵۷ سال پرسیده بود که دوران کودکیشان چگونه گذشته و چه بیماریهایی را در طول زندگی تجربه کردهاند. نتیجهٔ پژوهش نشان داد موارد بیمارهای سخت در اشخاصی که در کودکی مورد آزار قرار گرفته بودند، بسیار بیشتر از کسانی بود که بدون آزار بزرگ شده بودند و هرگز "به خاطر خیر و صلاح خودشان" کتک نخورده بودند. گروه دوم، حتی در کهنسالی دچار هیچ نوع بیماری نشده بودند.
Martha'e Dark
۸
ندیدن، زنده ماندن را امکانپذیر میسازد.
