بریدههایی از کتاب لطفا این کتاب را بکارید؛ مجموعه شعر
۲٫۹
(۱۰)
تمام دخترها باید شعری داشته باشند
که برایشان نوشته شده
Mohammad
درحالیکه سخت به تو فکر میکردم
سوار اتوبوس شدم
و ۳۰ سنت کرایه دادم
و از راننده خواستم دو نفر را حساب کند
پیش از آنکه
متوجه شوم
تنهایم.
Mohammad
با حدسِ یک سلامِ ساده
همهچیز میتواند شروع شود
مادربزرگ علی💝
نور میریزد
خود را در
حفرهای کوچک
در آسمان.
soroush
پس تو به آن درجه از بیحسی رسیدهای که جز در دامن «درد» خود جای دیگر خوشدل نیستی؟
da☾
تسخیرم کردهاند
تمام فضاهایی که
در آنها خواهم زیست
بیتو
Behjat Shafiee
از ترسِ تنها ماندن
خیلی کارها میکنی
که ابداً از تو برنمیآید.
Behjat Shafiee
عشق را بیخیال
دوست دارم
لابهلای موهای بورت
بمیرم.
s.h
انگار
سالها طول کشید
که دستهای بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپیده
در قلبم
بکارم.
اما
انتظار
ارزشش را داشت.
چون
عاشق بودم.
s.h
یکبار یکی از دوستانم گفت
«خیلی بهتر است با کسی دوست باشی
تا آنکه
عاشقش شوی.»
da☾
سرگردانم مثل روحی
در قعرِ
اوجی،
تسخیرم کردهاند
تمام فضاهایی که
در آنها خواهم زیست
بیتو
negar
وای،
تو درست کپیِ
تمامِ آبنباتچوبیهایی هستی که
تابهحال خوردهام.
fahim
قهوه درست کنید، در راه خانه هستم
الف.ژ
دوست دارم موهایت
مرا چون نقشههایی از
سرزمینهای جدید در برگیرند،
آنگاه به هر کجا قدم بگذارم
به زیبایی موهای تو
خواهد بود.
s.h
آنقدرها هم سرد نیست
برای رفتن و قرض کردن هیزم
از همسایهها.
Fatima
از تو ممنونم برای لمس کردن،
درک کردن و دوست داشتن زندگیام
بدون تو میمیرم
Fatima
تصمیم گرفتهام در دنیایی زندگی کنم
که کتابها به هزاران باغ تبدیل شدهاند
و کودکانی در آن باغها بازی میکنند و میآموزند
راههای اصیل بارآوریِ چیزهای سبز را
da☾
تابوتش در شب سفر میکند
همچون پرندگانی که
زیر دریا شنا میکنند بیآنکه
هرگز دستشان به آسمان برسد.
نورا
خیلی خوشایند است
که صبح
تنهای تنها بیدار شوی
و مجبور نباشی به کسی بگویی
عاشقش هستی
وقتی که دیگر
عاشقش نیستی.
fahim
هر اتفاقی که بیفتد مهم نیست
صورتش همیشه درخت افراست
da☾
من میپندارم که همیشه در آنجایی که نیستم خوشبخت خواهم بود
نگار
انگار
سالها طول کشید
که دستهای بوسه
از دهانش بچینم
و در گلدانی به رنگ سپیده
در قلبم
بکارم.
اما
انتظار
ارزشش را داشت.
چون
عاشق بودم.
Behjat Shafiee
حالا بیش از سی سال است که
همان کارخانه شبها نگهبانی میدهد
نیمهشب میان وسایل خاموش قدم میزند.
وانمود میکند آنها دوستانش هستند و
خیلی دوستش دارند.
الف.ژ
با حدسِ یک سلامِ ساده
همهچیز میتواند شروع شود
تا خوابیدن از گریه،
در این فکر که او در کدام جهنمی
مانده است.
نگار
خیلی خوشایند است
که صبح
تنهای تنها بیدار شوی
و مجبور نباشی به کسی بگویی
عاشقش هستی
وقتی که دیگر
عاشقش نیستی.
Fatima
خیلی خوشایند است
که صبح
تنهای تنها بیدار شوی
da☾
دیشب در اتاقخوابم
شمعِ خوشصحبتی داشتم.
خیلی خسته بودم اما میخواستم
کسی پیشم باشد،
برای همین شمعی روشن کردم
و به صدای آرامشبخش نور
گوش سپردم تا خوابم برد.
da☾
زندگیاش به تماشای تاریکی
میگذرد
با چشمانی که باید روشنایی شب را
تماشا کنند.
da☾
۱. تنهایی شام بخور.
همیشه کلی کیف دارد.
da☾
طرز نگاه کردن زن به قضیه
هربار که میبینمش، با خود فکر میکنم:
وای، چه خوب است که اوشوهرِ من نیست.
ریحان
حجم
۲۶۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۹۷ صفحه
حجم
۲۶۴٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۹۷ صفحه
قیمت:
۴۴,۰۰۰
تومان