
بریدههایی از کتاب دختر ویولونزن در کوچههای برفی آذرماه
۳٫۴
(۱۸)
مگر یک نفر چندبار باید کُشته شود،
تا کُشته شود!
-Dny.͜.
همینقدر که زن زاده شوی
حتماً زیبا زاده شدهای تا اَبَد...!
دردونه
تو باید یک جایی
همین حوالی باشی.
پس من
تا کِی باید از این مرگِ بیمعرفت
فرصت بخواهم.
بیا بیانصاف،
یک وقتی دیدی کار از کار گذشت!
-Dny.͜.
هی دخترِ آوازهای آذرماه
در بارش اینهمه پروانه
کسی پنجرهاش را باز نخواهد کرد.
برگرد انتهای کوچه
بگو کلاهِ کاپشناش را پس بزند،
آنجا فقط فرهادِ مهراد مراقبِ توست.
قدم روی چشم
خانه گرم است
چای هِل دارد دَم میکشد...!
ریـوان|'
هر کسی سرانجام
یک جایی خسته خواهد شد
خاصه من
خاصه تو.
یك رهگذر
غیرِممکن است!
اینجا
برای هر کسی
حتماً چراغی هست،
فقط خودش باید آن را
روشن کند.
mina72
او که
برای بستنِ دستهای من میآید
بگو هیچ دستْبندی با خود نیاورد،
من دستهایم را
به کودکانِ کورهپزخانه قرض دادهام.
او که
برای بستنِ چشمهای من میآید
بگو زحمت نکش
من چشمهایم را
به دوقلوهای نرگسِ محمدی دادهام
تا دیگر از تنهاییِ بیمادرِ خود نترسند.
او که
برای کُشتنِ کلماتِ من میآید
بگو کجای کاری تو
ترانههای من سالهاست سینهبهسینه
از گزندِ تازیانه و قیچی گذشتهاند.
حالا خود دانید...!
دردونه
هر وقت دیدی واقعاً از وحشتِ بیخوابی
خوابت نمیآید،
خُب... شعر بخوان
شعرهای مرا بخوان،
حتماً
خداوند میآید
برایت دَمنوشِ بابونه میآورد.
یك رهگذر
مینویسم،
میگویند چرا مینویسی.
سکوت میکنم
میگویند چرا سکوت کردهای.
زندگی میکنم
میگویند چرا زندهای هنوز.
میمیرم
میپرسند اسمت چه بود...؟!
بَهبَه... چه ایامِ فرخندهای
چه روزگار خوشی
چه هولی... چه حسرتی!
the.simia
غیرِممکن است!
اینجا
برای هر کسی
حتماً چراغی هست،
فقط خودش باید آن را
روشن کند.
the.simia
من هم مثل همان عدهٔ عجیب
در حیرتم
مگر یک نفر چندبار باید کُشته شود،
تا کُشته شود!
Sina Mahmoodi
در جنگ
به زخمهای خود نگاه میکنیم.
در صلح
به جایِ زخمهای خود نگاه میکنیم.
پس کی زندگی خواهیم کرد...؟!
Ponyo_10
شعر خوب است
شراب هم در حَدِ کَم
و بعضی کلماتِ رکیک...!
Ponyo_10
او که
برای بستنِ دستهای من میآید
بگو هیچ دستْبندی با خود نیاورد،
من دستهایم را
به کودکانِ کورهپزخانه قرض دادهام.
مهران کاسبوطن
مردم
همه
از دَم؛
اندوهگین، افسرده، ناامید
همه از دَم آزرده، دلتنگ
the.simia
او که
برای کُشتنِ کلماتِ من میآید
بگو کجای کاری تو
ترانههای من سالهاست سینهبهسینه
از گزندِ تازیانه و قیچی گذشتهاند.
حالا خود دانید...!
maha
چشمهایتان را به نور عادت دهید
تنهاییِ بزرگ تمام خواهد شد...!
Sina Mahmoodi
خودتان را در آینه
گاهی
به خودتان نشان دهید
Ponyo_10
خستهام این روزها،
و خستهام
از این روزها...!
یك رهگذر
وِل کن این حرفها را دختر،
دنیا خیلی سرد است در این سرزمین!
arghavan
بعد از تو
یک شب در خواب
یک عده آمدند آهسته مرا کشتند رفتند گفتند
خودش مُرده بود قبل از این اتفاق
که شهریور...!
عجیب نیست که من هنوز
همین جا دارم برای تو مَسیج میزنم
اعضای محترمِ فرهنگستانِ ادب و هنر مقصرند،
بعد از تو
اسمِ رسیدهٔ انگور
چرا مرتب شبیهِ شهریور میشود.
من هم مثل همان عدهٔ عجیب
در حیرتم
مگر یک نفر چندبار باید کُشته شود،
تا کُشته شود!
دردونه
او که
برای کُشتنِ کلماتِ من میآید
بگو کجای کاری تو
ترانههای من سالهاست سینهبهسینه
از گزندِ تازیانه و قیچی گذشتهاند.
حالا خود دانید...!
soroush
چای سرد میشود
سکوت سرد میشود
سرما سرد میشود
دنیا از دهان میافتد.
leila tofighy
خودتان را در آینه
گاهی
به خودتان نشان دهید
leila tofighy
خستهام این روزها،
و خستهام
از این روزها...!
leila tofighy
سلام آقای رییسجمهور
کلید... که بیکلید!
احیاناً کبریت خدمتتان هست؟!
میخواهم این چراغِ شکسته را
روشن کنم،
کوچه خیلی تاریک است!
مسلم عباسپور
همینقدر که زن زاده شوی
حتماً زیبا زاده شدهای تا اَبَد...!
arghavan
من معمولاً در تاریکی
فقط به تاریکی فکر میکنم،
سپیدهدم پیشکشِ بعضی پشیمانْشدگانِ شریف!
Nima Rabiei
خستهام این روزها،
و خستهام
از این روزها...!
Sina Mahmoodi
تو باید یک جایی
همین حوالی باشی.
پس من
تا کِی باید از این مرگِ بیمعرفت
فرصت بخواهم.
بیا بیانصاف،
یک وقتی دیدی کار از کار گذشت!
matbuat
حجم
۴۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۱۱ صفحه
حجم
۴۲٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۱۱۱ صفحه
قیمت:
۷۴,۰۰۰
۳۷,۰۰۰۵۰%
تومان