من اینجا وسط جنگل انبوه مشکلات و سردرگمیها تلوتلو میخورم و از صمیم قلب میخواهم «به خانه برگردم.»؛ اما به نظرت کوتاهترین راه، بهترین راه نیست؟ منظورم این است که هرچه کوتاهتر، بهتر! راستی کوتاهترین راه کدام است؟
برای پاسخ به این سؤال باید مفهوم «خانه» را بررسی کنیم. دقیقاً «خانه» ای که افراد به آن برمیگردند چگونه است؟
اغلب فکر میکنند «رفتن به خانه» یعنی بازگشت به خداوند؛ اما تو نمیتوانی به خداوند برگردی، زیرا هیچگاه از خداوند دور نبودهای و روح تو این را میداند.
شاید در سطح هوشیار از این مسئله با خبر نباشی؛ اما روح تو این را میداند.
پس اگر میداند که هیچگاه از تو دور نبودهام و نیازی به بازگشت ندارم، دیگر برای چه چیزی تقلا میکند؟ از نظر روح هدف زندگی روی زمین چیست؟
من در چند کلمه به تو میگویم.
روح تو در جستوجوی تجربه دانستههای خود است. روحت میداند که هیچگاه خداوند را ترک نکردهای و میخواهد این مسئله را تجربه کند.
زندگی روندی است که روح دانستههایش را به تجربههای خود بدل کند و وقتی این مهم را به واقعیت تبدیل کرد، این پروسه تکمیل میشود.