
کتاب نامه ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی
مجموعه داستان
انتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mohammad
۴۵
آدم وقتی واقعاً قدرِ بقیه رو میدونه که یه چند سالی از مرگشون بگذره.
Ava
۶
شروع کردم به قصه گفتن: «روزی روزگاری در نپتون نژادی از عقربهای پنجسر زندگی میکرد.»
گفت: «چه بیمزه. شروعش که خیلی فسیل بود. تازه، اتمسفرِ سطحِ نپتون یخزدهست. عقربِ پنجسر چهطوری میتونه بدونِ اتمسفر زندگی کنه، ها؟»
سکوتی طولانی حاکم شد.
نازنین بنایی
۶
چهت شده؟ اگه خودت رو بذاری جای من، میفهمی علافی یعنی چی. ولی من نقشم رو اونقدر خوب بلدم بازی کنم که همه فکر میکنن سرم خیلی شلوغه.
نازنین بنایی
۵
نمیتوانم به کسی که دوستش دارم بگویم: «سلام، گلِ قشنگم. چهطوری مرغِ عشقِ نازم؟»
نازنین بنایی
۵
خیلی دوستت دارم، جین. تو تنها کسی هستی که مرا درک میکند. تو تنها کسی هستی که میفهمد چه میگویم: خرگوشکوچولویی آشفته در جنگلی پر از ببر.
محمدرضا فرهادی
۴
پدرم گفت:
فصل ۲۰
«همهچیز درست میشه.»
فصل ۲۱
گفتم: «آره.
فصل ۲۲
اونها من رو میفرستن
فصل ۲۳
دیوونهخونه.
فصل ۲۴
همهچیز
فصل ۲۵
مرتب میشه.
فصل ۲۶
مطمئن باشین.»
شراره
۴
آدم وقتی واقعاً قدرِ بقیه رو میدونه که یه چند سالی از مرگشون بگذره.
نازنین بنایی
۳
چرا اصلاً با استلا آشنا شدم؟ چرا عاشقش شدم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا عاشق کسی شدم که شانس رسیدن به او یک در میلیون است؟ مگر چه گناهی کردهام که مستحقِ چنین عذابیام؟ جین، برایم دعا کن. دعا کن که خدا بر من رحمت آورد. لطفاً برایم دعا کن.
Sahar
۳
هیچکس درکم نمیکند. آنها فکر میکنند من یک هیولام. یک هیولا.
Sahar
۳
نمیتوانم به کسی که دوستش دارم بگویم: «با اینکه بزرگترین نویسندهٔ گمنامِ جهانم، حریفم تو زندگی یه قوطی خالیه که با نوک پام هِی بهش ضربه میزنم و نگاهش میکنم.»
Behjat Shafiee
۲
چرا عاشق کسی شدم که شانس رسیدن به او یک در میلیون است؟ مگر چه گناهی کردهام که مستحقِ چنین عذابیام؟
fahim
۲
نمیتوانم به کسی که دوستش دارم بگویم: «میآی باهم بریم تو یه غار و ذرتِ بوداده بخوریم؟» یا بهش بگویم: «دوست داری سوارِ یه جفت ماهی قرمز بشیم و تا آلاسکا شنا کنیم؟»
نازنین بنایی
۱
*
میخواهم بنویسم. میخواهم بنویسم و بنویسم و بنویسم. میخواهم آنقدر پول درآورم تا بتوانم هدیههای قشنگ برای استلا بخرم. خواستهٔ قلبیام این است که هدیههای قشنگی به استلا بدهم، هدیههایی در حدواندازهٔ زیبایی او. شک دارم دیگر بتوانم دل استلا را بهدست بیاورم، اما امیدوارم و دعا میکنم که دستکم بتوانم هدیههای قشنگی به او بدهم تا خوشحالش کنم، حتا اگر من آن کسی نباشم که بتواند خوشبختش کند. تنها چیزی که از زندگی میخواهم این است که استلا را خوشبخت کنم، و در برابرِ خطراتِ جنگل از او محافظت کنم، و همیشه مراقبش باشم. جین، تو را به خدا، این خواسته و توقعِ زیادی است؟ جین، نمیتوانم تنها زندگی کنم. باید زندگیام را به پای کسی بریزم. لطفاً از خدا بخواه بر من رحمت آورد.
naqme
۱
گریس خیلی آرام بهسمتم آمد و در آغوشم جای گرفت. تنش انگار قالبِ دستهام بود.
*
آهسته زمزمه کرد: «چی میخوای؟»
*
بهسختی صداش را میشنیدم.
*
گفتم: «تو چرا اینقدر قشنگی؟»
*
گریس نخودی خندید.
The 52-Hertz Whale
۱
فکر میکردم همهچیز تا ابد زنده میماند.
fahim
۰
جین، نمیتوانم تنها زندگی کنم. باید زندگیام را به پای کسی بریزم.
Tina
۰
چندین ساعت میشد که زور میزدم بخوابم، اما بینتیجه بود و همینطور غلت میزدم.
داشتم داغون میشدم. چشمهام رو تا جایی که میتونستم محکم بستم و بنا کردم به گوسفند شمردن.
پنجاه هزارتایی از اون حرومزادهها رو شمرده بودم که یکهو اونها شروع کردن به شمردنِ من.
بیخیالِ گوسفند شمردن شدم.
lady of the lake
۰
تنش انگار قالبِ دستهام بود.