در هر خانهای فاتَری هست با مبانی اخلاقی بسیار استوار. این فاتر بینهایت شریف است، به قدری شریف که آدم میترسد نزدیکش شود. من تاب تحمل این آدمهای شریفی را که شرفشان از استواری به سد سکندر میماند ندارم. هر فاتری رئیس یک خانواده است و هر شب کتابهای آموزندهای برای تهذیت خانوادهاش به صدای بلند میخواند. بر فراز خانه باد در تاج درختان نارون و شاهبلوط صدا میکند و غروب لکلکی روی بام است... اینها بینهایت شاعرانه و دلانگیز است...