جملات زیبای کتاب میرزا | طاقچه
تصویر جلد کتاب میرزا

بریده‌هایی از کتاب میرزا

۳٫۹
(۱۲)
ترس برادر مرگ است و بنده هم آدمی هستم ترسو.
Nazanin :)
گفتم: «آخر برای چه؟ مگر این دو روزه زندگی ارزش این همه مصیبت را دارد؟»
Nazanin :)
ما بازیچه حوادث جهانی شده‌ایم. آنها سرنوشت ما را تعیین می‌کنند.
Alighrv
درباره خودش و خانواده‌اش هرگز اشاره‌ای هم نشده است. حتی من نمی‌دانم دلیل فرار او از ایران چه بوده است. برای من آسان بود که این سر را کشف کنم. اما این خلاف جوانمردی است.
فاطیماه♡
از زمان شاه مغفور که راه اعیان و اشراف اروپا به نام سفیر کبیر و وزیر مختار به دربار ایران باز شد، عده‌ای که دوله و سلطنه به آخر اسمشان بند بود و به عنوان نمایندگان دولت به دربارهای اروپا راه یافتند، خود را شاهزاده قالب زدند. بازماندگانشان در اروپا و بخصوص در فرانسه با لقب پرنس و پرنسس گلیم خود را از آب بیرون کشیدند.
sadrakaveh
ــ کاش دیگری پیدا بشه و حبش را برسونه. ــ اگر پیدایش نشه، میمیره. بابا دود تریاکش را به هوا فوت کرد و گفت: «همه ما باید بمیریم.» نرگس پرسید: «با تریاک؟» آقامحسن جواب داد: «نمی‌دانی مرگ با تریاک چه عالی است. خوابت می‌برد و اصلاً هیچ نمی‌فهمی.» ــ آخر، «شنگول» از بی‌تریاکی میمیره. ــ آره، آن بد است، خیلی بد است.
sadrakaveh
برادر، بدان که دوزخیان همه‌چیز ما را ربوده‌اند. نان و آب و گوسفند و چراگاه و کتاب و نی ما را. اما ایمان ما را هنوز نتوانسته‌اند بگیرند. روح ما را نتوان قبضه کرد. اندیشه آزاد ماراست و شعبده‌هایشان در تسخیر این ودیعه آسمانی کارگر نیست.
Alighrv
چرا از گذشته صحبت نکنیم؟ مگر گذشته گذشته است؟ هرچه امروز به سرش می‌آید نتیجه این چیزهایی است که در گذشته آزموده. شماچرا از گذشته در هراسید؟ نکند باک دارید از اینکه گذشته و حال سازنده آینده شماهم باشند؟
Alighrv
خیلی باید رفت تا به مقصود رسید. ما همه‌اش درگذر هستیم. سفر به پایان نرسیده. باید راه درازی را پشت سر گذاشت تا همه به هم برسیم.
Alighrv
شاید همان روزها هم مرا می‌کشتند. من می‌مردم. اما عوضش یک عمر مردار نمی‌شدم.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
دوران بدی بود. زشتی فرمانفرمائی می‌کرد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
مضحک به نظر می‌آید. آدم روزنامه‌نویس باشد و حق داشته باشد درباره هر مسئله‌ای تحقیق کند جز امور سیاسی. بالاخره همه اینها که آواره شده‌اند یا توده‌ای بوده‌اند و یا مصدقی.
"غاده"
و سرّ اینکه امروز موفقیت یافته‌ام و ثروتمندم و دروازه‌های تمام دنیا به رویم باز است همین است که همیشه طرفدار حکومتی بوده‌ام که سر کار است
"غاده"
بدبختانه بیشتر عمر ما به دروغ برگزار می‌شود. واقعیت خیلی زشت است و با دروغ می‌شود آن را بزک کرد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
فکر آنها را بکنید که سالها، یک عمر، چشم به راه برگشت به وطن هستند، همه‌اش به امید می‌زیند و عاقبت از پا درمی‌آیند
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
هنرش همین است که نگذارد کسی حدس زند که در دل او چه می‌گذرد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
چرا از گذشته صحبت نکنیم؟ مگر گذشته گذشته است؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...

حجم

۱۳۹٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

حجم

۱۳۹٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۸۳

تعداد صفحه‌ها

۱۹۲ صفحه

قیمت:
۲۷,۰۰۰
تومان