جملات زیبا از متن کتاب پیام عاشقی | طاقچه
تصویر جلد کتاب پیام عاشقیsubscriptionAvailable

کتاب پیام عاشقی

۴.۲(از ۱۷ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر علم

قیمت:

۴۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

عشقت مرا غافلگیر کرد. من روی چمدان‌هایم نشسته بودم در انتظار قطار ایام بودم از یاد بُردم قطار را از یاد بُردم ایام را و با تو سفر کردم
معصومه کاووسی
۳۵
من آخرین پیامبری هستم که مردم را قانع می‌کند بر وجود بهشتی دیگر بهشتی پشت مژه‌های چشم تو
M.M. SAFI
۲۴
جمع می‌شوم در آغوش تو خسته جمع می‌شوم در آغوش تو همچو کودکی که نخوابیده است از هنگام ولادتش.
شیوا :)
۱۹
آن هنگام که خدا تو را به من شناسانید و خود، به خانه‌اش بازگشت اندیشیدم که نامه‌ای به او بنویسم نامه‌ای روی ورق آبی در پاکت آبی شسته شده با اشک‌های آبی و آغاز کنم آن را با واژهٔ: «ای دوست من.»
احمد
۱۶
به باد سفارش کردم تا طرّه‌های مویِ سیاه تو را شانه کِشد اما باد عذر تقصیر خواست که وقتم اندک استُ موهای او بلند.
حدیث
۱۴
چرا تو؟ چرا فقط تو؟ از میان این همه بانو هندسهٔ زندگی‌ام را و آهنگ روزهایم را دگرگون می‌سازی و سلانه‌سلانه وارد دنیای کارهای کوچک من می‌شوی و در را پشت سر خود قفل می‌کنی و من اعتراضی نمی‌کنم.
حدیث
۱۱
آن هنگام که به تو گفتم: دوستت دارم می‌دانستم که من، الفبای جدیدی می‌آفرینم الفبایی برای شهری که خواندن نمی‌داند
Tamim Nazari
۱۱
می‌خواهم گنجینه‌هایی از واژه‌ها را به تو هدیه دهم که پیش از این به هیچ بانویی هدیه نشده‌اند و بعد از تو به هیچ بانویی هدیه نخواهند شد. ای تو بانویی که قبل از او هیچ نیست و بعد از او هیچ نیست. می‌خواهم به آن پلک‌های خستهٔ تو بیاموزم تا نام مرا هجی کنند و نوشته‌هایم را بخوانند. می‌خواهم تو را الفبای زبان بسازم.
پریماه🌙
۹
جمع می‌شوم در آغوش تو خسته جمع می‌شوم در آغوش تو همچو کودکی که نخوابیده است از هنگام ولادتش.
nazanin
۹
هندسهٔ زندگی‌ام را و آهنگ روزهایم را دگرگون می‌سازی و سلانه‌سلانه وارد دنیای کارهای کوچک من می‌شوی و در را پشت سر خود قفل می‌کنی و من اعتراضی نمی‌کنم.
ریـوان|'
۹
عشقت مرا به سرزمین حیرت بُرد حمله‌ور شد همچو عطر بانویی که قدم در آسانسور می‌نهد. عشقت مرا غافلگیر کرد. من با سروده‌ام در کافه بودم و از یاد بردم سروده‌ام را. عشقت مرا غافلگیر کرد. من خطوط کفِ دستم را می‌خواندم و خطوط کفِ دستم را از یاد بردم. عشقت مرا غافلگیر کرد. من روی چمدان‌هایم نشسته بودم در انتظار قطار ایام بودم از یاد بُردم قطار را از یاد بُردم ایام را و با تو سفر کردم
معصومه کاووسی
۵
دیگر نمی‌توانم تو را مدتِ طولانی‌ای در درونم حبس کنم گل با عطر خود چه کند؟ مزرعه‌ها با خوشه‌های خود به کجا روند؟ و طاووس با دنبالهٔ خود و چراغ با نور خود به کجا رود؟ با تو به کجا رَوَم؟
معصومه کاووسی
۵
می‌خواهم الفبایی برای تو بیافرینم الفبایی که شبیه دیگر الفباها نباشد. الفبایی که در آن آهنگ باران باشد
MiM
۴
آن هنگام که به تو گفتم: دوستت دارم می‌دانستم که علیه سنت‌های جامعه انقلابی را رهبری می‌کنم و زنگ‌های رسوایی را می‌نوازم.
حدیث
۴
می‌خواهم برای تو سخنی بنویسم که شبیه هیچ سخن دیگری نباشد می‌خواهم زبان تازه‌ای برای تو بیافرینم و واژگان آن را بُرش دهم بُرشی به اندازهٔ جسم تو و به مساحت عشق من.
Tamim Nazari
۴
اگر احساسی را که به تو دارم به دریا بگویم ساحلِ خود را رها می‌کند صدف‌های خود را رها می‌کند ماهیان خود را رها می‌کند و به دنبال من می‌آید.
m_oghab
۳
درست است که ثروت آقازاده‌ها را ندارم و در دریا جزیره‌ای ندارم. من فقط یک عاشقم همهٔ دارایی من در دلم‌ست و در چشمانِ زیبای تو.
azin
۳
من فقط یک عاشقم همهٔ دارایی من در دلم‌ست و در چشمانِ زیبای تو.
کاربر ۱۲۰۱۹۴۱۳
۳
دیگر مرا کتابی نیست کتابی که به‌تنهایی بخوانم. تو می‌آیی میان من و کتاب من.
Atikhezli
۲
انگشتان دیگری می‌خواهم تا به روشی دیگر بنویسم من بیزارم از انگشتانی که نه بلند می‌شوند و نه کوتاه بدان سان که بیزارم از درختانی که نه می‌میرند و نه بزرگ می‌شوند
میم حا یا الف
۲
دلدار من اگر از اوراق هویتم بپُرسند چشمانِ تو را نشان می‌دهم و آن‌ها رهایم می‌کنند تا بُگذرم زیرا می‌دانند که سفر در شهرهای چشمانِ تو حقِ تمامی مردمان عالَم‌ست.
آتنا
۲
خاطرجمع باش بانوی من نیامدم تا تو را ناسزا گویم یا تو را با طناب خشم خود به دار آویزم. نیامدم تا دفترهای کهنهٔ خود را بازبینی کنم. من مردی هستم که دفترهای عشق کهنهٔ خود را نگه نمی‌دارد و هرگز سوی آن‌ها بازنمی‌گردد اما آمده‌ام تا تو را سپاس گویم سپاس گویم بر آن شکوفه‌های اندوهی که در درونم کاشتی. از تو آموختم دوست داشتن شکوفه‌های سیاه را و آن‌ها را خریدم و در گوشه و کنار اتاقم گسترانیدم.
s.h
۱
بانوی من فقط یک چیز از تو می‌خواهم و آن این است که در دلم زیاد حرکت نکنی تا آزار نبینم.
معصومه کاووسی
۱
آن هنگام که خدای رحمان بخش کرد بانوان را بر مردان و تو را به من عطا کرد احساس کردم که خدا - به صورت کاملاً آشکاری- به من نظر داشت
منکسر
۱
تا کنون پادشاه نبوده‌ام و از نسل شاهان نیامده‌ام اما احساسِ اینکه تو آنِ منی این اندیشه را در من ایجاد می‌کند که بر قاره‌های پنجگانه سلطه‌ام را می‌گسترانم و بر خوش‌خوشان‌های باران و ارابه‌های باد حکم می‌رانم. و بر ملت‌هایی حکومت می‌کنم که کَسی بر آن‌ها حکم نرانده‌ست.
منکسر
۱
می‌خواهم الفبایی برای تو بیافرینم الفبایی که شبیه دیگر الفباها نباشد. الفبایی که در آن آهنگ باران باشد و غباری از ماه و چیزی از اندوهِ ابرهای خاکستری و دردِ برگ‌های بید
Tamim Nazari
۱
ای معشوقهٔ من تو در تمامی کتاب‌های خواندنی و در جعبه‌های شیرینی حضور داری.
azin
۱
دلدار من مردان شراب می‌نوشند تا از معشوقه‌هاشان بگریزند اما من می‌نوشم تا سوی تو بگریزم.
کاربر ۱۰۷۳۳۲۲۴
۱
جمع می‌شوم در آغوش تو خسته جمع می‌شوم در آغوش تو همچو کودکی که نخوابیده است از هنگام ولادتش.
کاربر ۵۳۳۵۴۹۱
۱
آن هنگام که به تو گفتم: دوستت دارم می‌دانستم که علیه سنت‌های جامعه انقلابی را رهبری می‌کنم و زنگ‌های رسوایی را می‌نوازم.
Limou
۱