جملات زیبای کتاب مسخ و داستان های دیگر | طاقچه
تصویر جلد کتاب مسخ و داستان های دیگر
off
٪۳۰

کتاب مسخ و داستان های دیگر

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۱۱۲ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Hana
۱۳۲
مبارزه با این کج‌فهمی، با این دنیای مبتلا به کج‌فهمی، امکان‌پذیر نبود.
Matthew
۶۰
همان‌طور که آزادی از والاترین احساس‌ها به شمار می‌آید، فریب حاصل از آن هم جزو والاترین فریب‌ها است
Arman ekhlaspour
۳۲
صبح زود، وقتی که درها همه قفل بودند، همه می‌خواستند به اتاق او بیایند، اما حالا که او خود یکی از درها را باز کرده بود و ظاهراً درهای دیگر را هم در طول روز باز کرده بودند، دیگر کسی نمی‌آمد. حالا درها را از بیرون قفل کرده بودند.
pegah
۲۰
وای که آدمیزاد چه‌طور یک‌دفعه از پا درمی‌آید!
Arman ekhlaspour
۱۸
ولی ناچار بود به خود بگوید این‌جا سرزمین محکومان است و در سرزمین محکومان معیارهای دیگری حاکم است
pegah
۱۳
من، با آن رییسی که دارم، اگر چنین کاری بکنم، فورآ اخراج می‌شوم. راستی از کجا معلوم که اخراج‌شدن برایم مایهٔ خوشبختی نباشد؟
nima.h6831
۱۱
حالا چه باید کرد؟
honey
۱۱
دیگر برای او فرقی نمی‌کرد که چه رخ داده است. حال که اجازه داشت آزاد باشد، می‌خواست واقعاً احساس آزادی کند.
Prof. Woland
۶
حالا اگر چنین ادعایی می‌کرد، بی‌شک سروکلهٔ رییس با پزشک بیمه پیدا می‌شد، پدر و مادرش را به خاطر چنین فرزند تنبلی به باد سرزنش می‌گرفت، و به شهادت پزشک بیمه که عقیده داشت همهٔ آدم‌ها سالم‌اند ولی نمی‌خواهند تن به کار بدهند، هر عذرو بهانه‌ای را مردود می‌شمرد.
miladehn
۶
به راستی چشم‌پوشی از هرگونه خودسری والاترین فرمانی بود که خود را به پیروی از آن ملزم کردم.
miladehn
۶
آن‌جا که سخن از حقیقت در میان است، هر شرافتمندی حتی ظریف‌ترین نزاکت‌ها را هم کنار می‌گذارد.
honey
۶
اصولا اعتماد به دیگری چه حدوحدودی دارد؟ آیا می‌توانی به کسی که رودررو به او اعتماد کرده‌ای وقتی چشم از او گرفتی و لایهٔ خزه میان تو و او فاصله انداخت همچنان اعتماد کنی؟
Hana
۴
زندگی‌ام حتی حالا در نقطهٔ اوج خود کم‌تر ساعتی به خود می‌بیند که واقعاً از دغدغه خالی باشد.
Parsa_Mehrabi
۴
«چه می‌شود اگر باز کمی بخوابم و این دیوانگی‌ها را فراموش کنم.»
Sobsan
۴
راستی که تا ناچار نباشی تن به آموزش نمی‌دهی. آن‌که در جست‌وجوی راه گریز است، جز آموختن فکر و ذکری ندارد، مدام شلاق به دست مراقب خود است و با بروز کم‌ترین نافرمانی تن خود را زیر تازیانه می‌گیرد.
betWeen
۳
شخص محکوم مثل سگ مطیع می‌نمود. به نظر می‌رسید می‌توان او را رها کرد تا در دامنه‌ها بگردد و موقع اعدام یک سوت کافی بود تا با پای خود بیاید.
miladehn
۲
او که این‌گونه مسحور موسیقی شده بود، به‌راستی حیوان بود؟
miladehn
۲
البته ناگفته نماند که اصولا عیب همیشه جایی بروز می‌کند که از چیزی فقط یک نمونه در اختیار داشته باشیم.
Hana
۲
آدم‌ها اغلب خود را با آزادی فریب می‌دهند. همان‌طور که آزادی از والاترین احساس‌ها به شمار می‌آید، فریب حاصل از آن هم جزو والاترین فریب‌ها است.
Hana
۲
خلاصهٔ کلام این‌که نباید از تنهایی خود و نداشتن فردی مورد اعتماد نالان باشم.
artin
۲
ولی بی‌خبری دیگران را به تکاپو می‌انداخت و در این مورد تقصیری هم متوجه‌شان نبود.
Parsa_Mehrabi
۲
اندیشهٔ آرام و آرام‌ترین اندیشه بهتر از هر تصمیمی است که از سرِ ناامیدی گرفته شود.
کاربر ۹۶۵۵۶۳۶
۲
که اندیشهٔ آرام و آرام‌ترین اندیشه بهتر از هر تصمیمی است که از سرِ ناامیدی گرفته شود.
Maryam
۲
وای که آدمیزاد چه‌طور یک‌دفعه از پا درمی‌آید!
miladehn
۱
پدر برای کارمندان دون‌پایهٔ بانک صبحانه می‌آورد، مادر نیروی خود را فدای لباس‌های زیر دیگران می‌کرد، خواهر به فرمان مشتری‌ها پشت پیشخان این‌سو و آن‌سو می‌دوید،
pegah
۱
او که این‌گونه مسحور موسیقی شده بود، به‌راستی حیوان بود؟
8854319 f
۱
آمدنش را نشنید، و وقتی کلید را در قفل می‌چرخاند، رو به پدر و مادر خود به صدای بلند گفت: «تمام!» ‫گرگور با خود گفت: «بعد؟» و در تاریکی به دوروبر چشم گرداند. به‌زودی کشف کرد که قادر نیست از جای خود بج
ستاره قطبی
۱
راستی که تا ناچار نباشی تن به آموزش نمی‌دهی. آن‌که در جست‌وجوی راه گریز است، جز آموختن فکر و ذکری ندارد، مدام شلاق به دست مراقب خود است و با بروز کم‌ترین نافرمانی تن خود را زیر تازیانه می‌گیرد.
Fatemeh
۱
اندیشهٔ آرام و آرام‌ترین اندیشه بهتر از هر تصمیمی است که از سرِ ناامیدی گرفته شود.
کاربر ۲۹۲۱۷۷۶
۱
او که این‌گونه مسحور موسیقی شده بود، به‌راستی حیوان بود؟