همهمان خودخواه و ریاکاریم، چون برای جلوزدن از بقیهٔ آدمهای خودخواه و ریاکار لازم است اینطور باشیم. اگر من تابلو مزخرفم را به خانم فلشمن نفروشم، یک نفر دیگر بدترش را میفروشد. چارهای نداریم، باید تن بدهیم.
اما وادی دیگری هست که همیشه میتوانیم احساسات صادقانه را در آن تجربه کنیم ــ محضر دوست. آنجا که خودپسندیهای حقیرمان را دور میریزیم و صمیمیت و تفاهم را حس میکنیم؛ همانجا که خودخواهیهای حقیر غیرممکنند و شراب و کتاب و کلام معنای دیگری به زندگی ما میدهند. به این ترتیب چیزی ساختهایم که هیچ دروغی به آن راه ندارد. آنجا در آرامش کاملیم.