جملات زیبای کتاب سمفونی پاستورال | طاقچه
تصویر جلد کتاب سمفونی پاستورال

کتاب سمفونی پاستورال

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۴۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
آندره ژید، اسکندر آبادی
انتشارات: 
نشر ماهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۸۳
از اشاره و كنايه بدم می‌آيد و از حرف‌های مبهم و دوپهلو هم بيزارم.
mahsa
۲۵
«آدم‌های بينا از سعادت خود بی‌خبرند.»
Mohammad
۲۴
به‌راستی چقدر كارها آسان می‌شد اگر انسان‌ها بسياری از سهل‌انگاری‌های خود را به نام دورانديشی و خيرخواهی توجيه نمی‌كردند.
Mohammad
۱۸
«حقيقت اين است كه چه‌بسا انسان جهان را درهم‌ريخته و زشت كرده باشد.»
anna
۱۲
من عشق را گناه می‌شمردم و باور داشتم كه گناه روح را می‌آزارد، پس وقتی می‌ديدم كه روحم اسير هيچ درد و آزاری نيست، ذره‌ای گمان نمی‌بردم كه عشقی در ميان باشد.
mahsa
۱۱
آه كه زندگی چه زيبا و مشكلات چقدر اندك می‌شدند اگر ما با همان رنج‌های واقعی خود كنار می‌آمديم، بی‌آن‌كه عقلمان را به دست ديوهای وهم و خيال بسپاريم.
anna
۸
وقتی انسان‌هايی مثل او حس می‌كنند كسی بر آن‌ها امارت و سلطه ندارد، خود را گمراه می‌يابند. اين افراد به ميل خود از آزادی‌هايی چشم می‌پوشند و طبعآ حاضر نيستند همان حقوق را برای ديگران روا بدانند. آن‌ها می‌خواهند امتيازاتی را به جبر و قهر بگيرند كه فقط با عشق و محبت می‌توان آن‌ها را به دست آورد.
anna
۸
گاه فكر می‌كنم به عشق او نيازمندم تا بتوانم تو را دوست بدارم.
Saba
۷
آری، عشق كه نباشد، شرارت بر ما خواهد تاخت.
pejman
۶
احساس می‌كردم دو انسانی كه زندگی‌شان يكی است و همديگر را دوست می‌دارند می‌توانند چقدر برای هم معماوار باشند و در دو سوی ديواری نامرئی از هم جدا بمانند.
aida
۳
انگار از نظر او پيشرفت در زندگی در اين خلاصه می‌شود كه روزهای يكسان آينده را به روزهای يكسان گذشته بيفزايد. نه حاضر است چيزی به فضيلت‌های خود اضافه كند و نه اين‌كه فضيلت‌های تازه‌ای به دست بياورد.
mahsa
۲
آه كه برخی از ذهن‌ها با خوشبختی سر دشمنی دارند، از پذيرش آن ناتوانند و در برابرش سخت مقاومت می‌كنند...
شیما.بیات
۲
«اگر كسی را صد گوسفند باشد و يكی از آن‌ها گم شود، آيا آن نود و نُه را به كوهسار نمی‌گذارد و به جست‌وجوی آن گمشده نمی‌رود؟»
aida
۲
به‌راستی چقدر كارها آسان می‌شد اگر انسان‌ها بسياری از سهل‌انگاری‌های خود را به نام دورانديشی و خيرخواهی توجيه نمی‌كردند
aida
۲
آدم فكر می‌كند بچه‌ها احساسات ظريفی دارند، حال آن‌كه صرفآ با شيرين‌زبانی خود را در دل ما جا می‌كنند.
aida
۲
چنين برداشت كردم كه حواس ما تنها مايه‌ی دردسر و منشأ بدبختی ماست، اما او در توضيح سخنان خود گفت: «منظورم دقيقآ چيزی نيست كه تو برداشت كرده‌ای. من خيلی ساده معتقدم گرچه انسان در سرشت و تخيلات ذاتی خود به پديده‌های هماهنگ و موزون بيش‌تر گرايش دارد تا به پستی‌ها و پليدی‌هايی كه جهان را يكسر ه به پلشتی می‌آلايند و شيرازه‌ی آن را از هم می‌درند، شكی نيست كه حواس جسمانی‌مان ما را درست به سوی همين پستی‌ها سوق می‌دهند، چنان‌كه گاه به صرافت می‌افتم آن عبارت مشهور ويرژيل را طور ديگری بخوانم. او در شعر "نيكبختی شگرف" می‌گويد: "چه خوش می‌بود انسان، گر ز خوبی‌ها خبر می‌داشت." حال آن‌كه من ترجيح می‌دهم بگويم :"چه خوش می‌بود انسان، گر ز زشتی‌ها نمی‌دانست".»
Hamid
۲
به‌راستی چقدر كارها آسان می‌شد اگر انسان‌ها بسياری از سهل‌انگاری‌های خود را به نام دورانديشی و خيرخواهی توجيه نمی‌كردند.
ehsansharei
۱
انگار او از هرچيز غيرعادی گريزان است. انگار از نظر او پيشرفت در زندگی در اين خلاصه می‌شود كه روزهای يكسان آينده را به روزهای يكسان گذشته بيفزايد. نه حاضر است چيزی به فضيلت‌های خود اضافه كند و نه اين‌كه فضيلت‌های تازه‌ای به دست بياورد.
Saba
۱
آه كه زندگی چه زيبا و مشكلات چقدر اندك می‌شدند اگر ما با همان رنج‌های واقعی خود كنار می‌آمديم، بی‌آن‌كه عقلمان را به دست ديوهای وهم و خيال بسپاريم.
ایوب دهقانی
۱
كه زندگی چه زيبا و مشكلات چقدر اندك می‌شدند اگر ما با همان رنج‌های واقعی خود كنار می‌آمديم، بی‌آن‌كه عقلمان را به دست ديوهای وهم و خيال بسپاريم.
مورفئوس
۱
اين‌همه عتاب و خطاب با بچه‌ها درست مثل تاختن امواج بر ساحل است كه به مرور زمان لبه‌ی ساحل شنی را چنان می‌سايند كه ديگر بر آن تأثيری ندارند.
rare
۰
بارخدايا، گاه فكر می‌كنم به عشق او نيازمندم تا بتوانم تو را دوست بدارم.
aida
۰
آه كه زندگی چه زيبا و مشكلات چقدر اندك می‌شدند اگر ما با همان رنج‌های واقعی خود كنار می‌آمديم، بی‌آن‌كه عقلمان را به دست ديوهای وهم و خيال بسپاريم.
کاربر ۲۷۳۷۷۷۸
۰
زندگی در اين خلاصه می‌شود كه روزهای يكسان آينده را به روزهای يكسان گذشته بيفزايد. نه حاضر است چيزی به فضيلت‌های خود اضافه كند و نه اين‌كه فضيلت‌های تازه‌ای به دست بياورد. چنان فضيلت‌هايی را حتی بر من هم روا نمی‌دارد. برای او مسيحيت چيزی نيست جز رام‌كردن هواهای نفسانی. هر جوشش فكری ديگری، اگر ناخرسندی‌اش را به دنبال نداشته باشد، دست‌كم او را ناآرام می‌كند. اقرار می‌كنم يك بار كوتاهی كردم و در سفری به نوشاتل يادم رفت كاری
parisa
۰
آه كه زندگی چه زيبا و مشكلات چقدر اندك می‌شدند اگر ما با همان رنج‌های واقعی خود كنار می‌آمديم، بی‌آن‌كه عقلمان را به دست ديوهای وهم و خيال بسپاريم.
mostafarhm
۰
حيرت كردم كه صدايم رنگی از التماس يافته است، حال آن‌كه او، بی‌آن‌كه نفسی تازه كند، حرفش را چنين به پايان رساند: «... با اين‌همه نمی‌توانم عشق شما را از سر به در كنم.» تمام اين قضايا همين ديروز اتفاق افتاد. ابتدا ترديد داشتم كه آن‌ها را يادداشت كنم. يادم نيست گردشمان چگونه به پايان رسيد. مثل آدم‌های گريزان، قدم‌هايمان را تند كرديم. بازويش را محكم چسبيده بودم. احساس می‌كردم روحم چنان از تنم جدا شده است كه كوچك‌ترين سنگريزه هم می‌تواند ما را به خاك بيندازد
gltous
۰
به‌راستی چقدر كارها آسان می‌شد اگر انسان‌ها بسياری از سهل‌انگاری‌های خود را به نام دورانديشی و خيرخواهی توجيه نمی‌كردند. چه‌بسا از كودكی ما را از كارهايی كه شوق انجامشان را داشتيم منع كردند، تنها به اين بهانه كه از پس آن كارها برنمی‌آييم.
gltous
۰
بر صورتش حالتی رفت همچون طلوع ناگهانی خورشيد، مانند فروغ ارغوانی سپيده‌ی صبح بر كوه‌های آلپ پيش از دميدن آفتاب، آن‌گاه كه قله‌ی برف‌اندود آرام‌آرام از تيرگی شب به روشنی روز سر برمی‌كشد.
Marty foreboding
۰
اين افراد به ميل خود از آزادی‌هايی چشم می‌پوشند و طبعآ حاضر نيستند همان حقوق را برای ديگران روا بدانند. آن‌ها می‌خواهند امتيازاتی را به جبر و قهر بگيرند كه فقط با عشق و محبت می‌توان آن‌ها را به دست آورد.
Marty foreboding
۰
«راستش گاهی تصور می‌كنم تمام خوشبختی و سعادتی كه آن را وامدار شما هستم بر پايه‌ی ناآگاهی بنا شده است.»