لئو، پرسیدم که چرا هنرمندان گاهی گویی به نیمه انسانند، حال آنکه صورتهای پرداختهٔ ذهنشان بهیقین جاندار در نظر میآیند. لئو از پرسش من تعجب کرد و در من نگریست. آنوقت سگی را که در بغل داشت رها کرد و گفت: «مادران هم همینطورند. چون کودکانی زادند و شیرهٔ جان و زیبایی جوانی و نیروی خود را در آنها نهادند، خود جلا میبازند و دیگر کسی خواهانشان نیست.»
من، بیآنکه به گفتهٔ او زیاد فکر کنم، گفتم: «و این چه غمانگیز است!»
لئو گفت: «به گمان من غمانگیزتر از چیزهای دیگر نیست. شاید غمانگیز باشد، اما زیبا هم هست. قرار کار همین است.»