جملات زیبای کتاب ساحره‌ سرگردان | طاقچه
تصویر جلد کتاب ساحره‌ سرگردانsubscriptionAvailable

کتاب ساحره‌ سرگردان

ده داستان کوتاه

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۱۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
ری برادبری، پرویز دوایی
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sahar
۸
در همهٔ عمر شبی وجود دارد که هرگز آن را فراموش نمی‌کنی. اگر دانستی که این شب دارد از راه می‌رسد، و این شب همان شب بخصوص خواهد بود، پس بگیرش و نگاهش دار و هیچ نپرس و با هیچ‌کس هم پس از آن حرفش را نزن. اگر گذاشتی که این شب از دستت بگریزد، دیگر تکرار نخواهد شد.
Mehrdad Zarei
۳
«ولی مامان، من نمی‌خواهم منتظر بمانم. اگر زیادی صبر کنم، بزرگ می‌شوم و دیگر مزه‌ای ندارد.»
Saeed Hoseinikhoo
۲
«حالا دارم کم‌کم می‌فهمم که چه شد که همه‌چیز از هم پاشید. کتاب‌هایی که تو می‌خوانی از نظر من آت‌وآشغال است و کتاب‌هایی که من می‌خوانم از نظر تو مزخرف. چرا ده سال پیش متوجه این نشدیم؟» «آدم متوجه خیلی‌چیزها نمی‌شود موقعی که...» مرد آهسته ادامه داد: «... عاشق است.»
م.ر
۱
«اگر قرار بود که من دربارهٔ فلسفهٔ زندگی بچه‌ها مطلبی بنویسم، عنوانش را احتمالا می‌گذاشتم بی‌صبری؛ بی‌صبری در قبال همهٔ چیزهای زندگی. شماها باید همه‌چیز را همین الان داشته باشید، وگرنه فایده‌ای ندارد؛ فردا خیلی دیر است و دیروز هم که گذشته و رفته. شما بچه‌ها از تیره وطایفهٔ عمَر خیام هستید، عمَر خیام‌های بالقوه.
Mehrdad Zarei
۰
برای من همین‌قدر که دستش را در دست دارم، کافی است. می‌فهمی؟ می‌دانی این‌که دست کسی را در دست داشته باشی یعنی چه؟ یعنی دست‌هایت در عین بی‌حرکتی حرکت دارد. این از آن لحظه‌هایی است که بیش از هر خاطرهٔ دیگری از آن شب خاص، در همهٔ عمر با آدم می‌ماند. تمامی جان آن لحظهْ دست دردست داشتن است. من این را باور دارم. وقتی همه‌چیز عادی و تکراری و پایان‌یافته شد، آن لحظه‌های نخستین است که جاودانه می‌شود.
𝐴𝑛𝑡𝑟𝑜𝑝𝑖𝑎𝑛𝑎
۰
مرد راه جنگل را در پیش گرفته بود و می‌رفت و به سکوت‌های مختلف گوش سپرده بود. نه‌فقط یک نوع سکوت که سکوت‌های مختلف؛ سکوتی که از خزه‌های زیر پا برمی‌خاست؛ سکوت سایه‌های درختان؛ سکوت جویبارهای کوچک که به همه‌جا سرمی‌کشیدند و انگار که زمین آن ناحیه را می‌کاویدند.