جملات زیبا از متن کتاب خروج اضطراری | طاقچه
تصویر جلد کتاب خروج اضطراری
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب خروج اضطراری

۳.۶(از ۱۱ امتیاز)
نوع کتاب

۸۰,۰۰۰

۵۰٪

قیمت:

۴۰,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جست‌وجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.
Rghaf
۱۵
«هیچ‌وقت نباید به کسی که دستگیر شده خندید، هیچ‌وقت.» «چرا؟» «برای این‌که نمی‌تواند از خودش دفاع کند. بعد هم، شاید بی‌گناه باشد. در هر صورت، آدمی است که به دردسر افتاده.»
احسان رضاپور
۱۲
آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جست‌وجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.
Rghaf
۵
«وقتی سن آدم از یک حدی گذشت، دیگر خودش از چیزی لذت نمی‌برد، بلکه به خوشی دیگران خوش است. همان‌طور که پدرها از خوشی بچه‌هایشان لذت می‌برند.»
AS4438
۵
«آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جست‌وجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.»
AS4438
۴
خوشا به حال تشنگان عدالت.
Rghaf
۳
در این ناحیه، شرایط زندگی همواره بسیار دشوار بوده و درد و رنج همیشه به‌عنوان نخستین چیزی تلقی می‌شده که سرنوشت باید نصیب آدمی می‌کرده است.
Rghaf
۲
انقلابی واقعی را از رفتاری که در کشور خودش دارد می‌توان شناخت.
محمد یغمائی
۲
توان هرکسی به اندازهٔ احتیاج اوست
هادی
۲
زندگی همین است، پاک از دست رفته‌ام. کاش دست‌کم می‌دانستم برای چه.
Rghaf
۱
برپایهٔ مجموعه‌ای از تئوری می‌توان مکتب یا پروپاگاند ویژه‌ای را بنا نهاد؛ اما تنها براساس مجموعه‌ای از ارزش است که می‌توان فرهنگ و تمدن و شیوهٔ نوینی از همزیستی انسان‌ها را پایه‌گذاری کرد.
Rghaf
۱
گفت: «برو و این سرزمین فلک‌زده را فراموش کن، خوش به حالت که هنوز جوانی و می‌توانی فراموش کنی.» گفتم: «نه، لاتزارو. قول می‌دهم که فراموش نکنم.» با اطمینان گفت: «چرا، فراموش می‌کنی. درس‌ات را تمام می‌کنی، برای خودت کسی می‌شوی و طبیعتاً ما را از یاد می‌بری. خواهی دید. خیلی هم راحت است.»
Rghaf
۱
آیا می‌توان برای موفقیت یک مبارزه، انگیزه‌های پیوستن به مبارزه را فراموش کرد؟
محمد یغمائی
۱
هیچ بردگی‌ای بدتر از بردگی ناآگاهانه نیست.
AS4438
۱
وقتی سن آدم از یک حدی گذشت، دیگر خودش از چیزی لذت نمی‌برد، بلکه به خوشی دیگران خوش است. همان‌طور که پدرها از خوشی بچه‌هایشان لذت می‌برند
هادی
۱
«خدای من، کمکم کن که در زندگی محتاج به خیانت نباشم.»
فرزانه
۱
«آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جست‌وجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.»
نارسیس
۱
دن اوریونه گفت: «البته معمولا دهاتی‌ها را آدم‌های ناآگاهی می‌دانند.» گفتم: «اما آن‌ها می‌دانند که دارند گرسنگی می‌کشند. و این از هر چیزی مهم‌تر است.»
Rghaf
۰
آدم‌های درس‌خوانده‌ای هستند که از معلوماتشان برای فریب مردمان بینوا استفاده می‌کنند
Rghaf
۰
جنگ وسیله‌ای در دست دولت‌هاست تا به یاری آن عدهٔ بیش‌تری از روستاییان را نابود کنند؛ و یکی دیگر از کارهایی که دولت‌ها برای رسیدن به این هدف می‌کنند این است که گه‌گاه وبا یا دیگر بیماری‌های واگیر را میان مردم فقیر شیوع می‌دهند.
Rghaf
۰
می‌توان گفت که ما فقط در طغیان بودیم؛ علیه همه‌چیز و همه‌کس.
Rghaf
۰
از همان زمانی که بد و خوب را شناختم، پدیده‌ای که بیش از همه بر من اثر گذاشت تناقض شدید و غیرقابل‌درک و حتی باورنکردنی میان زندگی خصوصی مردم و مناسبات اجتماعی‌شان بود: زندگی خصوصی و خانوادگی که عمدتآ پاک و درستکارانه بود و یا دست‌کم چنین می‌نمود، و مناسبات اجتماعی که اغلب حالتی خشن، نفرت‌انگیز و ساختگی داشت.
Rghaf
۰
هرکسی باید به فکر کار خودش باشد؛ این اندرزی بود که در هر فرصتی به ما یادآوری می‌شد و شرط لازم برای زندگی شرافتمندانه و بی‌دردسر بود.
Rghaf
۰
اگر این انقلاب اشکالی به خود می‌گیرد که مطابق دلخواه ما نیست، بدا به حال ما.
Rghaf
۰
اگر این انقلاب اشکالی به خود می‌گیرد که مطابق دلخواه ما نیست، بدا به حال ما.
Rghaf
۰
اگر این انقلاب اشکالی به خود می‌گیرد که مطابق دلخواه ما نیست، بدا به حال ما.
Rghaf
۰
در اساس‌نامهٔ حزب‌های کمونیست کناره‌گیری اعضا پیش‌بینی نشده است؛ فقط «اخراج» وجود دارد.
Rghaf
۰
چگونه است که کسانی که همیشه در یک جا بوده‌اند، هنگامی که پا به سن گذاشتند مهاجرت می‌کنند؟ فکر کردم شاید راحت‌تر و ساده‌تر و طبیعی‌تر و حتی صادقانه‌تر این باشد که آدمی هنگامی که سنی از او گذشته است، بگذارد و برود. اما، به‌راستی رفتن چه مفهومی دارد؟ چه بسیارند کسانی که در یک‌جا می‌مانند و همان‌جا می‌میرند، و سراسر زندگی را با آرزوی جزیره‌های دوردست و شهرهای دست‌نیافتنی می‌گذرانند. و درعوض، غم دوری از وطن همیشه چون خوره مهاجران را آزار می‌دهد. خود من، آیا هرگز توانسته بودم آن سرزمین و آن مردم را فراموش کنم؟ آیا هرگز در عالم تخیل به چیزی اندیشیده بودم که آغاز و پایانش در آن سرزمین نباشد؟
Rghaf
۰
من فکر می‌کنم آدم مثل آب باشد. یک لیوان آب را که نگاه کنی خوب می‌بینی که هیچ رنگی ندارد. اما همین آب وقتی مقدارش زیاد شد و به صورت رودخانه، دریاچه و دریا درآمد برای خودش رنگ پیدا می‌کند.»
کاربر ۸۵۳۱۲۰۷
۰
در برخورد با کمونیست‌های روسی، و حتی شخصیت‌هایی واقعاً استثنایی چون لنین و تروتسکی، آن‌چه بیش از هر چیز دیگری توجه مرا جلب کرد این بود که مطلقاً توانایی بحث صادقانه دربارهٔ نظرات مخالف نظر خود را نداشتند. به نظر آنان، کسی که عقیدهٔ متفاوتی را ابراز می‌کرد، به همین دلیل که جرئت مخالفت به خود می‌داد اگر خائن و خودفروخته نبود دست‌کم فرصت‌طلب بود.
فرزانه
۰