
بریدههایی از کتاب خروج اضطراری
۳٫۶
(۱۱)
آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جستوجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.
Rghaf
«هیچوقت نباید به کسی که دستگیر شده خندید، هیچوقت.»
«چرا؟»
«برای اینکه نمیتواند از خودش دفاع کند. بعد هم، شاید بیگناه باشد. در هر صورت، آدمی است که به دردسر افتاده.»
احسان رضاپور
آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جستوجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.
Rghaf
«وقتی سن آدم از یک حدی گذشت، دیگر خودش از چیزی لذت نمیبرد، بلکه به خوشی دیگران خوش است. همانطور که پدرها از خوشی بچههایشان لذت میبرند.»
AS4438
«آزادی یعنی که انسان این امکان را داشته باشد که شک کند، اشتباه کند، جستوجو کند، حرفش را بزند، بتواند به هر مقامی، چه مقام ادبی و هنری و فلسفی و چه مقام مذهبی و اجتماعی و حتی سیاسی نه بگوید.»
AS4438
خوشا به حال تشنگان عدالت.
Rghaf
در این ناحیه، شرایط زندگی همواره بسیار دشوار بوده و درد و رنج همیشه بهعنوان نخستین چیزی تلقی میشده که سرنوشت باید نصیب آدمی میکرده است.
Rghaf
انقلابی واقعی را از رفتاری که در کشور خودش دارد میتوان شناخت.
محمد یغمائی
توان هرکسی به اندازهٔ احتیاج اوست
هادی
زندگی همین است، پاک از دست رفتهام. کاش دستکم میدانستم برای چه.
Rghaf
برپایهٔ مجموعهای از تئوری میتوان مکتب یا پروپاگاند ویژهای را بنا نهاد؛ اما تنها براساس مجموعهای از ارزش است که میتوان فرهنگ و تمدن و شیوهٔ نوینی از همزیستی انسانها را پایهگذاری کرد.
Rghaf
گفت: «برو و این سرزمین فلکزده را فراموش کن، خوش به حالت که هنوز جوانی و میتوانی فراموش کنی.»
گفتم: «نه، لاتزارو. قول میدهم که فراموش نکنم.»
با اطمینان گفت: «چرا، فراموش میکنی. درسات را تمام میکنی، برای خودت کسی میشوی و طبیعتاً ما را از یاد میبری. خواهی دید. خیلی هم راحت است.»
Rghaf
آیا میتوان برای موفقیت یک مبارزه، انگیزههای پیوستن به مبارزه را فراموش کرد؟
محمد یغمائی
هیچ بردگیای بدتر از بردگی ناآگاهانه نیست.
AS4438
وقتی سن آدم از یک حدی گذشت، دیگر خودش از چیزی لذت نمیبرد، بلکه به خوشی دیگران خوش است. همانطور که پدرها از خوشی بچههایشان لذت میبرند
هادی
«خدای من، کمکم کن که در زندگی محتاج به خیانت نباشم.»
کاربر ۳۰۷۱۴۳۱
دن اوریونه گفت: «البته معمولا دهاتیها را آدمهای ناآگاهی میدانند.» گفتم: «اما آنها میدانند که دارند گرسنگی میکشند. و این از هر چیزی مهمتر است.»
Rghaf
آدمهای درسخواندهای هستند که از معلوماتشان برای فریب مردمان بینوا استفاده میکنند
Rghaf
جنگ وسیلهای در دست دولتهاست تا به یاری آن عدهٔ بیشتری از روستاییان را نابود کنند؛ و یکی دیگر از کارهایی که دولتها برای رسیدن به این هدف میکنند این است که گهگاه وبا یا دیگر بیماریهای واگیر را میان مردم فقیر شیوع میدهند.
Rghaf
میتوان گفت که ما فقط در طغیان بودیم؛ علیه همهچیز و همهکس.
Rghaf
از همان زمانی که بد و خوب را شناختم، پدیدهای که بیش از همه بر من اثر گذاشت تناقض شدید و غیرقابلدرک و حتی باورنکردنی میان زندگی خصوصی مردم و مناسبات اجتماعیشان بود: زندگی خصوصی و خانوادگی که عمدتآ پاک و درستکارانه بود و یا دستکم چنین مینمود، و مناسبات اجتماعی که اغلب حالتی خشن، نفرتانگیز و ساختگی داشت.
Rghaf
هرکسی باید به فکر کار خودش باشد؛ این اندرزی بود که در هر فرصتی به ما یادآوری میشد و شرط لازم برای زندگی شرافتمندانه و بیدردسر بود.
Rghaf
اگر این انقلاب اشکالی به خود میگیرد که مطابق دلخواه ما نیست، بدا به حال ما.
Rghaf
اگر این انقلاب اشکالی به خود میگیرد که مطابق دلخواه ما نیست، بدا به حال ما.
Rghaf
اگر این انقلاب اشکالی به خود میگیرد که مطابق دلخواه ما نیست، بدا به حال ما.
Rghaf
در اساسنامهٔ حزبهای کمونیست کنارهگیری اعضا پیشبینی نشده است؛ فقط «اخراج» وجود دارد.
Rghaf
چگونه است که کسانی که همیشه در یک جا بودهاند، هنگامی که پا به سن گذاشتند مهاجرت میکنند؟ فکر کردم شاید راحتتر و سادهتر و طبیعیتر و حتی صادقانهتر این باشد که آدمی هنگامی که سنی از او گذشته است، بگذارد و برود. اما، بهراستی رفتن چه مفهومی دارد؟ چه بسیارند کسانی که در یکجا میمانند و همانجا میمیرند، و سراسر زندگی را با آرزوی جزیرههای دوردست و شهرهای دستنیافتنی میگذرانند. و درعوض، غم دوری از وطن همیشه چون خوره مهاجران را آزار میدهد. خود من، آیا هرگز توانسته بودم آن سرزمین و آن مردم را فراموش کنم؟ آیا هرگز در عالم تخیل به چیزی اندیشیده بودم که آغاز و پایانش در آن سرزمین نباشد؟
Rghaf
من فکر میکنم آدم مثل آب باشد. یک لیوان آب را که نگاه کنی خوب میبینی که هیچ رنگی ندارد. اما همین آب وقتی مقدارش زیاد شد و به صورت رودخانه، دریاچه و دریا درآمد برای خودش رنگ پیدا میکند.»
کاربر ۸۵۳۱۲۰۷
در برخورد با کمونیستهای روسی، و حتی شخصیتهایی واقعاً استثنایی چون لنین و تروتسکی، آنچه بیش از هر چیز دیگری توجه مرا جلب کرد این بود که مطلقاً توانایی بحث صادقانه دربارهٔ نظرات مخالف نظر خود را نداشتند. به نظر آنان، کسی که عقیدهٔ متفاوتی را ابراز میکرد، به همین دلیل که جرئت مخالفت به خود میداد اگر خائن و خودفروخته نبود دستکم فرصتطلب بود.
کاربر ۳۰۷۱۴۳۱
حزب کمونیست روس، که همهٔ حزبهای رقیب را کنار زده و هرگونه امکان بحث سیاسی کلی در مجامع سوویتی را ملغی کرده بود، خود نیز دچار این تبعیض شد، به این معنی که حاکمیت دستگاه اجرایی حزب بهسرعت بر خواست و ارادهٔ سیاسی اعضای آن غلبه یافت. از آن هنگام به بعد، هرگونه اختلاف نظر در میان گروه رهبری، به انهدام فیزیکی اقلیت مخالفخوان به دست حاکمیت منتهی میشد. انقلابی که دشمنان خود را نابود کرده بود، شروع به ازبینبردن بهترین فرزندان خود کرد.
کاربر ۳۰۷۱۴۳۱
حجم
۱۲۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۵
تعداد صفحهها
۱۶۶ صفحه
حجم
۱۲۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۵
تعداد صفحهها
۱۶۶ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان