
بریدههایی از کتاب حمام ها و آدم ها
۴٫۴
(۲۲)
به باور زوشّنکو، اتفاقی که رخ داده بود چنین بود: نخست آنکه تحولاتی در عمیقترین لایههای فرهنگ پدید آمده بود.
ایران
این هم جدول خشک وخالی وقایع زندگی من:
بازداشت: ۶ بار؛
محکوم به مرگ: ۱ بار؛
زخمی: ۳ بار؛
خودکشی: ۲ بار؛
کتکخوردن: ۳ بار.
تمام اینها «همینطوری» اتفاق افتاد، نه به خاطر ماجراجویی. شانس نداشتم.
الان هم برای خودم ناراحتی قلبی درست کردهام و احتمالا به خاطر همین هم هست که نویسنده شدهام، وگرنه میبایست خلبان میبودم.
همهاش همین بود.
رئوف
عادت میکنیم. آدم که کک نیست، به همهچیز عادت میکند.
i_ihash
گاهی اوقات دلت میخواهد از آدمی که اصلا نمیشناسیاش بپرسی: «خوب، برادرجان، اوضاع واحوالت چطور است؟ از زندگیات راضی هستی؟ یک نگاهی به عمری که کردهای بینداز؛ در زندگیات خوشبخت بودهای؟»
Rahele Kia
مهم نیست. قلبم نمیشکند. من هنوز جوانم. حاضرم هرقدر لازم باشد صبر کنم
م.
بفرمایید ببینم چه «ایدئولوژی دقیقی» از من درمیآید وقتی حتی یک حزب هم نمیتواند من را درمجموع به سمت خودش جلب کند؟
من از دید اعضای حزبها آدم متعهدی نیستم. باشد. خودم هم دربارهٔ خودم میگویم: من نه کمونیستم، نه اِساِر، نه سلطنتطلب؛ فقط یک آدم روس هستم. تازه شعور سیاسی هم ندارم.
♡Saina♡
من نسبت به هیچکس احساس نفرت ندارم. این همان «ایدئولوژی دقیق» من است.
Rahele Kia
همشهریها، میگویند حمامهای عمومی امریکا عالی است. مثلا یک امریکایی وقتی میآید به حمام، لباسهایش را توی قفسهٔ مخصوصی میگذارد و بعد با خیال راحت میرود که حمام کند. هیچ هم نگران نیست که وسایلش را بدزدند یا گم شود. حتی شماره هم نمیگیرد.
Rahele Kia
مردم دیدگاههای خیلی عجیبی نسبت به مسائل دارند. یکیش همین تحسین چیزهای غمگین است. شیفتهٔ اتفاقات غمگین شدن. اصلا نمیشود فهمید چطور همچین چیزی ممکن است.
sepi:)
صبحها زن جوان و خوشگلم میرود سر کار و ساعت چهار برمیگردد و یک بسته هم توی دستش است. بعدش هم که معلوم است: باز حرفهای پرمهرومحبت. مثلا میگوید: «پاشو گریشا، یک وقت زخم بستر میگیری.» و باز اشک خوشبختی و ماه عسل و این حرفها.
Rahele Kia
عجب افتضاحی! اصلا نمیتوانی حدس بزنی بلا از کجا نازل میشود...
Rahele Kia
از دوستم خداحافظی کردم و رفتم دنبال کارهای خودم. توی راه با دلسوزی به کسانی نگاه میکردم که چشمهای غمگینی داشتند.
Rahele Kia
راستش را بخواهید، سواری با آن یکسره عذاب است، بااین حال من به خاطر حفظ نشاط روحی، و وقتی زندگیام را زیاد باارزش نمیبینم، میروم و با آن دوری میزنم.
Rahele Kia
بچهها، من امسال چهل ساله شدم. یعنی تابه حال چهل تا درخت کاج سال نو دیدهام. خیلی زیاد است، مگر نه؟
Rahele Kia
«نمیخواهم بگویم که مردم ما همه کاسبکار یا حقهباز هستند. میخواهم بگویم که تقریبآ در هرکدام از ما فلان ویژگی یا فلان غریزهٔ کاسبکارانه وجود دارد... هیچ جای تعجب هم نیست... چیزی است که در طول قرنها انباشته شده است و بلافاصله نمیتوان به زایشی نو دست یافت. به گمان من، این مبارزه لازمتر و ارزشمندتر از مثلا نقاشی پررنگ ولعاب آدمهای نسبتآ تخیلی آینده است»
mad poet
