جملات زیبای کتاب خرمگس | طاقچه
تصویر جلد کتاب خرمگس

بریده‌هایی از کتاب خرمگس

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۳از ۱۴۵ رأی
۴٫۳
(۱۴۵)
پدر... به‌همراه ما بیایید! این بت‌ها و دنیای مردهٔ کشیش‌ها را رها کنید. در چهرهٔ آن‌ها غبار بدبختی‌های قرون جهالت موج می‌زند، آن‌ها پوسیده و تباه و آلوده‌اند. این کلیسای طاعون‌زده را رها کنید. قدم به نور بگذارید تا بفهمید چه موهوماتی را به‌نام خدا و مسیح می‌گرفته‌اید. پدر، این ماییم که سرشار از زندگی و جوانی هستیم، این ماییم که بهار ابدی هستیم، این ماییم که آینده‌ایم، پدر، سپیده‌دم امید را بر فراز سرتان نگاه کنید
لئون
این تاریکی... تاریکی بیرونی نیست که از آن می‌ترسم... تاریکی درونی و عاطفی ماست... در آن‌جا، خلأیی وجود دارد که در آن نه می‌توان گریه کرد و نه دندان بر هم سایید. فقط سکوت است... یک سکوت مطلق.
Mohammad
ما مرتدها معتقدیم که اگر مردی ناگزیر از تحمل چیزی است، باید آن را به بهترین نحو تحمل کند و اگر در زیر آن پشت خم کند... وای بر او! ولی یک مرد مسیحی، در چنین لحظاتی زاری‌کنان به درگاه خدا روی می‌آورد و مقدسین را به‌یاری می‌طلبد و اگر آنان یاری‌اش ندهند، به دشمنان روی می‌آورد...
Mohammad
اگر همیشه دهنهٔ رام‌ترین اسب را بکشید، بی‌شک به‌طرف شما لگد می‌پراند.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
این خدایی که او را می‌پرستید ریاکار است، نه زخمی بر بدن دارد، نه رنجی واقعی متحمل شده است. این من هستم که باید در قلب شما خانه کرده باشم. حق من بیش از اوست. پدر، هیچ شکنجه‌ای نیست که من آن را تجربه نکرده باشم.
Mohammad
آن‌ها قصد دارند مرا بکشند؛ چون از من می‌ترسند؛ چه آرزویی بالاتر از این می‌تواند برای یک مرد انقلابی وجود داشته باشد که دشمن از او هراس داشته باشد؟
🖤paria
وینچ در این کتاب، سیمای انسان‌هایی را مجسم کرده‌است که برای آزادی، استقلال و حقوق خود دست به مبارزه می‌زنند و در این راه از مرگ نیز هراسی ندارند.
لئون
نه گربهٔ کوچولو، ما حق نداریم برای این‌که خودمان را راحت کنیم بمیریم، ما می‌توانیم درصورتی‌که آرام‌مان کند، بر روی زمین تف کنیم و فحش بدهیم؛ ولی نباید پنجهٔ دست خود را جدا کرده و دور بیندازیم.»
nargess
این یک اصل حیاتی است که قدرتی غیرقابل کنترل، بیش‌تر افراد را به‌سوی فساد می‌کشاند.
لیلی مهدوی
به روحی بیندیشید که از سرما می‌لرزد و به‌خاطر نجابتش حتا آه هم نمی‌کشد. با همه می‌گوید و می‌خندد، با همه می‌جوشد، به همه عشق می‌ورزد و سرانجام همین تن عریان، مورد ریشخندهای مردم که هم‌چون تازیانه‌ای پیکرش را می‌نوازد، قرار می‌گیرد و خنده‌های‌شان را که مثل آهن گداخته‌ای جانسوز است، لمس می‌کند... به روحی بیندیشید که... در پیش نگاه مردم، در دل آرزو می‌کند تا کوه‌ها بر سرش فرود آیند و صخره‌ها او را از چشم دیگران پنهان کنند... و به موش‌ها که می‌توانند در سوراخی بخزند و مخفی شوند، حسادت می‌کند. این را به‌یاد داشته باشید که روح لال است، صدایی ندارد تا فریاد بکشد، نه طنین ناله‌هایش به‌گوش کسی می‌رسد و نه اگر ناله‌ای کند، کسی آن را می‌شنود؛ بنابراین باید تحمل کند، صبر پیشه کند و شکیبایی به‌خرج دهد. حرف‌های پوچ و چرندی می‌زنم نه؟ پس چرا نمی‌خندید؟ آهان یادم آمد، شما از بذله‌گویی و طنز به‌هیچ‌وجه خوش‌تان نمی‌آید.
منیره
طبیعت عاطفی انسان چنین است؛ تحمل دیدن آدم ضعیف را در اطرافش ندارد.
کاربر ۲۲۴۹۲۲۷
«انگار زندگی در همه‌جا یک‌جور است، زشت و نفرت‌انگیز و مأوای مردم پست و فرومایه و پر از رازهای شرم‌آور و گوشه‌های تاریک؛ ولی به‌هرحال زندگی همین است و باید با آن ساخت و از آن لذت برد.»
Mina
«گذشته از آن گذشتگان است و آینده از آن تست.» و افکارت را نه روی آزاری که در گذشته رسانده‌ای؛ بلکه بر روی کمکی که اکنون می‌توانی انجام دهی، متمرکز کن.»
Elahe_h
همین حکم مرگی که برایم صادر کرده‌اند، به‌خوبی نشان می‌دهد که آن را از روی وجدان انجام داده‌ام. آن‌ها قصد دارند مرا بکشند؛ چون از من می‌ترسند؛ چه آرزویی بالاتر از این می‌تواند برای یک مرد انقلابی وجود داشته باشد که دشمن از او هراس داشته باشد؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
جمای دوست‌داشتنی‌ام، من تو را از آن زمان که دخترکی زشت بودی، روپوش کتانی و دستمال‌گردن مشکی و زبری می‌پوشیدی و گیس‌های بافته‌ات را به پشت می‌انداختی، دوست داشتم و هنوز هم به‌راستی دوستت دارم.
🖤paria
به‌طرف صورت مسیح مصلوب چرخید و هیچ اضطراب و التهابی در آن ندید. آن‌گاه از مشاهدهٔ این خدای ناتوان و صبور در بهت و شگفتی فرورفت.
nargess
خرمگس با بی‌اعتنایی شانه‌هایش را بالا انداخت و با خونسردی گفت: «در جنگ همه‌چیز مجاز و عادلانه است
زهرا
شما افراد... مذهبی... هرگز... شوخ‌طبع... نیستید. شما... همه‌چیز را... غم‌انگیز می‌بینید
ghazaleh
«تمام موج‌ها و خیزاب‌های ناآرام تو از روی من گذشتند.»
کاربر ۲۲۴۹۲۲۷
«عزیزم، اگر در جهان راهی پیدا شود که به کمک آن بتوان همه‌چیز را جبران کرد، آن‌گاه ارزشش را دارد تا به اشتباه‌های گذشتهٔ خود فکر کنیم؛ ولی به‌راستی باید گذشته را به گذشته سپرد.
Mohammadreza Tashakori
من معتقدم بزرگ‌ترین گرفتاری ما این است که عده‌ای به‌واسطهٔ روحیهٔ نامتعادل و سست خود، بتی را برای ستایش برمی‌گزینند و دچار تعصب فکری می‌شوند.
کاربر ۲۲۴۹۲۲۷
هروقت سینیورا گراسینی از زنی نفرت به‌دل می‌گرفت، این تنفر را به‌صورت محبتی بی‌نهایت نشان می‌داد.
لیلی مهدوی
این را به‌یاد داشته باشید که روح لال است، صدایی ندارد تا فریاد بکشد، نه طنین ناله‌هایش به‌گوش کسی می‌رسد و نه اگر ناله‌ای کند، کسی آن را می‌شنود؛ بنابراین باید تحمل کند، صبر پیشه کند و شکیبایی به‌خرج دهد
کاربر ۲۲۴۹۲۲۷
انگار زندگی در همه‌جا یک‌جور است، زشت و نفرت‌انگیز و مأوای مردم پست و فرومایه و پر از رازهای شرم‌آور و گوشه‌های تاریک؛ ولی به‌هرحال زندگی همین است و باید با آن ساخت و از آن لذت برد.
Bookworm
«پدر... این خدایی که او را می‌پرستید ریاکار است، نه زخمی بر بدن دارد، نه رنجی واقعی متحمل شده است. این من هستم که باید در قلب شما خانه کرده باشم. حق من بیش از اوست. پدر، هیچ شکنجه‌ای نیست که من آن را تجربه نکرده باشم. کاش می‌توانستید بفهمید چه مصیبت‌هایی را پشت سر گذاشته‌ام؛ ولی می‌بینید که با آن‌همه بدبختی و درد و رنج بی‌پایان هنوز زنده‌ام و نمرده‌ام. همهٔ آن‌ها را تحمل کرده‌ام و صبر و شکیبایی نشان داده‌ام. می‌دانید چرا؟ برای این‌که می‌خواستم زنده بمانم و با خدای دروغین شما مبارزه کنم. این اندیشه و هدف، هم‌چون سپری مرا از دیوانگی و مرگ نجات داده است.
نسرین نیکبخت
حرف‌هایش خیلی شبیه پند و اندرزهای مسیح بود که می‌گوید قلمرو زمین و آسمان‌ها در وجود خود شماست... ــ از قضا این درست همان قسمتی بود که من از آن بدم آمد. با طول و تفصیل درمورد نکته‌های متعالی‌ای که ما باید خودمان به‌شخصه درمورد ایشان فکر کنیم و آن‌ها را احساس کنیم و چنان و چنین باشیم، سخن گفت؛ ولی یک کلمه دربارهٔ این‌که به‌طور عملی چه کار باید انجام دهیم، نگفت.
لیلی مهدوی
اصل بد و غلط این است که هر کسی بتواند در عین‌حال که قدرت به‌بندکشاندن و یا اعطای آزادی را داشته باشد، بر دیگری حکومت کند
نفیسه خبوشانی
وای از این مقدسان نازک‌دل! می‌گویید مرا دوست دارید... این اظهار علاقه‌های پوچ و بی‌معنی تاکنون به‌حدی برایم گران تمام شده که دیگر نمی‌توانم پذیرای آن‌ها باشم.
نسرین نیکبخت
بزرگ‌ترین گرفتاری ما این است که عده‌ای به‌واسطهٔ روحیهٔ نامتعادل و سست خود، بتی را برای ستایش برمی‌گزینند و دچار تعصب فکری می‌شوند.
Daubeny
انگار زندگی در همه‌جا یک‌جور است، زشت و نفرت‌انگیز و مأوای مردم پست و فرومایه و پر از رازهای شرم‌آور و گوشه‌های تاریک؛ ولی به‌هرحال زندگی همین است و باید با آن ساخت و از آن لذت برد
ت ت

حجم

۳۴۴٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۴۱۴ صفحه

حجم

۳۴۴٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۴۱۴ صفحه

قیمت:
۹۵,۰۰۰
تومان