جملات زیبا از متن کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش | طاقچه
تصویر جلد کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش

کتاب سوکورو تازاکی بی رنگ و سال های زیارتش

۴.۱(از ۴۵۵ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر چشمه

قیمت:

۲۱۳,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سوکورو تازاکی در عمیق‌ترین نقطهٔ جانش به درک رسید. درکِ این‌که هیچ قلبی صرفاً به واسطهٔ هماهنگی، با قلب دیگری وصل نیست؛ زخم است که قلب‌ها را عمیقاً به‌هم پیوند می‌دهد. پیوند درد با درد، شکنندگی با شکنندگی. تا صدای ضجه بلند نشود، سکوت معنی ندارد و تا خونی ریخته نشود، عفو معنی ندارد و تا از دل ضایعه‌ای بزرگ گذر نکنی، رضا و رضایت بی‌معنی است. هماهنگی واقعی در همین‌ها ریشه دارد.
گل بارون زده
۱۲۷
هرقدر هم زندگی آدم ساکت و سازگار به‌نظر برسد، همیشه زمانی توی گذشته بوده که آدم وضعیت بغرنجی داشته. زمانی بوده که بگویی‌نگویی زده به سرش. فکر کنم آدم‌ها در زندگی به این مقطع نیاز دارند
Leo n
۶۶
آدم را درد است که به تفکر می‌رساند. ربطی به سن هم ندارد
Arno
۶۱
زخم است که قلب‌ها را عمیقاً به‌هم پیوند می‌دهد. پیوند درد با درد، شکنندگی با شکنندگی
شعبده‌باز واژگان
۵۸
هر قدر همه‌چیز سطحی و کسالت‌بار باشد، زندگی باز ارزش زندگی کردن دارد.
گل بارون زده
۵۴
هر قدر هم سفرهٔ دلت را برای آدمی باز کنی، هنوز چیزهایی هست که فاش نمی‌شود کرد.
Saeid
۵۴
«لو مَل دو پِی.‌ به زبان فرانسه است. معمولاً ترجمه می‌شود به "غم غربت". ترجمهٔ دقیق‌ترش این است: "غمی بی‌جهت که با تماشای دشت به دل می‌افتد." ترجمهٔ دقیقش کار سختی است.»
آبـــــان🍊
۴۵
«می‌توانی روی خاطره‌ها سرپوش بگذاری، یا چه می‌دانم، سرکوب‌شان کنی، ولی نمی‌توانی تاریخی را که این خاطرات را شکل داده پاک کنی
Leo n
۳۷
سوکورو تازاکی در عمیق‌ترین نقطهٔ جانش به درک رسید. درکِ این‌که هیچ قلبی صرفاً به واسطهٔ هماهنگی، با قلب دیگری وصل نیست؛ زخم است که قلب‌ها را عمیقاً به‌هم پیوند می‌دهد. پیوند درد با درد، شکنندگی با شکنندگی. تا صدای ضجه بلند نشود، سکوت معنی ندارد و تا خونی ریخته نشود، عفو معنی ندارد و تا از دل ضایعه‌ای بزرگ گذر نکنی، رضا و رضایت بی‌معنی است. هماهنگی واقعی در همین‌ها ریشه دارد.
• امیررضا محسنی •
۳۵
حسادت ــ دست‌کم تا جایی که از خوابش می‌فهمید ــ چاره‌ناپذیرترین زندان دنیا بود.
♥️
۲۹
«حرف من این است که اگر راستی‌راستی ورزشکاری، باید یاد بگیری که چه‌طور بازندهٔ خوبی باشی.»
MaaM
۲۲
حسادت ــ دست‌کم تا جایی که از خوابش می‌فهمید ــ چاره‌ناپذیرترین زندان دنیا بود. کسی به‌زور در زندان حسادت حبس‌اش نمی‌کرد. زندانی به میل خودش تو می‌رفت، در را قفل می‌کرد و کلیدش را دور می‌انداخت. هیچ‌کس دیگری در دنیا نمی‌دانست که او آن تو گرفتار شده. البته که زندانی دلش می‌خواست فرار کند و می‌توانست هم فرار کند. هر چه بود زندانش دل خودش بود. ولی نمی‌توانست تصمیم بگیرد. دلش به سختیِ دیواری سنگی بود. اصل و جوهر حسادت همین بود.
اِلوچ
۲۱
هیچ‌وقت اجازه نده ترس و غرورِ احمقانه کاری کند کسی را که برایت عزیز است از دست بدهی
Arno
۲۱
ولی تو فرق می‌کنی. تو باید بتوانی از پسِ چیزی که زندگی سرِ راهت می‌گذارد بربیایی. لازم است هر قدر می‌توانی، از نخِ منطق استفاده کنی و ماهرانه همهٔ چیزهایی را که ارزش زندگی کردن دارند به خودت بدوزی.»
فتانه
۲۱
«مهم ارادهٔ بُردن است. توی دنیای واقعی که همیشه نمی‌شود بُرد. یک‌وقت می‌بَری، یک‌وقت می‌بازی.»
دانور🌱
۲۱
آدم‌هایی که آزادی‌شان گرفته می‌شود، آخرسر همیشه از یکی بدشان می‌آید، نه؟
ماهی یک برکه‌ی کاشی
۱۹
«مهم ارادهٔ بُردن است. توی دنیای واقعی که همیشه نمی‌شود بُرد. یک‌وقت می‌بَری، یک‌وقت می‌بازی.
صبا بانو:)
۱۷
آدم را درد است که به تفکر می‌رساند. ربطی به سن هم ندارد
ماهی یک برکه‌ی کاشی
۱۶
تواناییِ فهمیدنِ دردْ چیز خوبی است. دردسر واقعی وقتی است که دیگر درد را هم نفهمی.
کتاب ناب
۱۴
«ما جان به دربردیم. هم تو هم من. آن‌هایی هم که جان سالم به درمی‌برند یک وظیفه‌ای دارند. وظیفهٔ ما این است که همهٔ زورمان را بزنیم که به زندگی ادامه بدهیم. وَلو زندگی‌هامان بی‌عیب‌وایراد هم نباشد.»
عباس
۱۴
«از مرگ نمی‌ترسید؟» «راست‌اش نه. کلی آدم بی‌مصرف دیده‌ام که مُرده‌اند، و اگر آن‌جور آدم‌ها می‌توانند این کار را بکنند، من هم باید از پس‌اش بربیایم.»
نگار رنگی
۱۴
مقرراتِ غیرمنطقی و معلم‌هایی که با معیارهای سخت‌گیرانه‌اش جور درنمی‌آمدند، آزارش می‌دادند.
ماهی یک برکه‌ی کاشی
۱۳
کم‌وبیش نصف آدم‌های دنیا از اسم خودشان متنفرند.
ماهی یک برکه‌ی کاشی
۱۳
«بعضی چیزها توی زندگی آن‌قدر پیچیده‌اند که به هیچ زبانی نمی‌شود توضیح‌شان داد.»
ahmad
۱۳
سوکورو تازاکی تنها آدم این گروه بود که هیچ ویژگیِ به‌خصوصی نداشت. نمره‌هاش کمی بالاتر از متوسط بود. به تحصیلات دانشگاهی علاقهٔ خاصی نداشت، بااین‌حال سر کلاس خوب حواس‌اش را جمع می‌کرد تا بعدش زیاد تمرین و مرور نخواهد. از بچگی سر کلاس همین عادت را داشت ــ برایش چیزی بود مثل دست شستن پیش از غذا و مسواک کردن بعد از غذا. برای همین هیچ‌وقت نمره‌های درخشان نمی‌گرفت ولی همیشه هم به‌راحتی قبول می‌شد.
markar89
۱۳
هرقدر هم زندگی آدم ساکت و سازگار به‌نظر برسد، همیشه زمانی توی گذشته بوده که آدم وضعیت بغرنجی داشته. زمانی بوده که بگویی‌نگویی زده به سرش. فکر کنم آدم‌ها در زندگی به این مقطع نیاز دارند.»
گل بارون زده
۱۲
«آدم را درد است که به تفکر می‌رساند. ربطی به سن هم ندارد، چه برسد ریش.»
🌙Sin_ara🌄
۱۲
قلب آدمیزاد مثل شب‌پَره است. بی‌صدا منتظر چیزی می‌ماند و وقتش که شد، یک‌راست به سویش می‌پرد.
Paria
۱۱
تنها بودن ساده‌تر است. وقتت زیاد هدر نمی‌رود.
فئودور میخائیلوویچ داستایفسکی
۱۱
تو هیچی کم نداری. مطمئن باش و پُررو. فقط همین را لازم داری. هیچ‌وقت اجازه نده ترس و غرورِ احمقانه کاری کند کسی را که برایت عزیز است از دست بدهی.
مهدیه...
۱۱