
بلاتریکس لسترنج
۹۰
. هرکس توی زندگی بهت اعتمادبهنفس داد تا ابد بهش مدیونی.
بلاتریکس لسترنج
۳۹
تنها مشکلم با آنها این است که شاید زبان بعضیهایشان راستگو باشد، اما قلب همهشان دروغگوست.
بلاتریکس لسترنج
۳۷
هرچه میخواهی باش، فقط بزدل نباش،
بلاتریکس لسترنج
۲۹
میشود عاشق کسی بود، بدون اینکه این فکرها را دربارهاش کرد. کافی است او را غریبه نگه داری، غریبهای آشنا.»
بلاتریکس لسترنج
۲۶
شما نمیتوانید به یک موجود وحشی دل ببندید. هرچه بیشتر دل ببندید، آن موجود قویتر میشود. خلاصه آنقدر قوی میشود که به جنگل فرار میکند. یا میپرد روی شاخهٔ درخت. بعد درختی بلندتر. بعد هم آسمان. آخروعاقبتت این خواهد بود، آقای بل. اگر به خودت اجازه بدهی عاشق یک موجود وحشی بشوی، سرنوشتت این است که به آسمان چشم بدوزی.»
بلاتریکس لسترنج
۲۳
«من نه. من هیچوقت به چیزی عادت نمیکنم. آدمی که به همهچیز عادت میکند هیچ فرقی با مرده ندارد.»
آسمان
۱۶
آدم باید با هرکس دلش خواست ازدواج کند یا... گوش کن، اگر یک روز بیایی پیش من و بگویی میخواهی با "مرد جنگ" عروسی کنی، من به احساست احترام میگذارم. نه، جدی میگویم. عشق باید مجاز باشد. من کاملا طرفدارش هستم
بلاتریکس لسترنج
۱۱
«به سلامتی تو، دکتر عزیزم، باور کن خیرهشدن به آسمان بهتر از زندگیکردن در آن است. فضایی خالی، فضایی مبهم، کشوری که فقط در آن رعد و برق میزند و اشیا ناپدید میشوند.»
بلاتریکس لسترنج
۸
نمیفهمم چرا تعجب میکنی. خودم که تعجب نکردم. حتی یک سر سوزن. وای که حظ کردم.
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۷
انگار آدمیزاد هرچه پیرتر میشود و تبدیل فکر به عمل برایش سختتر، این فکرها در سرش حبس میشود و بهش فشار میآورد.
arezou
۶
هرکس توی زندگی بهت اعتمادبهنفس داد تا ابد بهش مدیونی.
arezou
۶
معیار خوبی و بدی آدمها برای من این است که با من چطور رفتار کردهاند.
nuna
۵
«هپلی بیچارهای که اسم هم ندارد. بعضی وقتها واقعآ سخت است. همین که اسم ندارد را میگویم. اما من حق ندارم اسمی رویش بگذارم. باید صبر کند تا مال کسی شود. ما دوتا یک روز لب رودخانه به هم برخوردیم. اصلا به هم تعلق نداریم. هم او موجود مستقلی است و هم من. تا روزی که بدانم جایی را پیدا کردهام که من و چیزهایش به هم تعلق داریم، نمیخواهم مالک هیچ چیزی باشم. خودم هم درست نمیدانم آنجا کجاست. اما میدانم چه شکلی است.»
Saieh
۵
علیه تو اعلام جرم جنایی شده. تو با وثیقه آزادی. اگر در حال فرار دستگیرت کنند، باید تا ابد در زندان بمانی. حتی اگر گیر هم نیفتی، دیگر هیچوقت نمیتوانی به خانه برگردی.»
«به جهنم. آدم به جایی میگوید خانه که واقعآ احساس کند خانهاش است. هنوز دارم دنبالش میگردم.»
HTNa
۵
اگر به خودت اجازه بدهی عاشق یک موجود وحشی بشوی، سرنوشتت این است که به آسمان چشم بدوزی.
arezou
۴
فریاد زد: «میبینی؟ معرکه است!» و ناگهان واقعآ معرکه شد. ناگهان، با دیدن رنگهای درهم وبرهم موهای هالی که در نور زرد و قرمز برگها میدرخشید، فهمیدم آنقدر عاشقش هستم که خودم را از یاد ببرم، همینطور ناامیدیهایی را که برآمده از احساس بدبختی بودند، و خشنود باشم که چیزی دارد اتفاق میافتد که خوشحالش میکند
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۴
من هیچوقت به چیزی عادت نمیکنم. آدمی که به همهچیز عادت میکند هیچ فرقی با مرده ندارد
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
۴
هرکس توی زندگی بهت اعتمادبهنفس داد تا ابد بهش مدیونی.
mozhde
۴
ظاهرش این است که برای ستارهٔ سینماشدن باید خیلی خودمحور باشی. اما در واقعیت شرطش این است که هیچ منیتی نداشته باشی.
آسمان
۴
چشمان سردش داشتند جراحیام میکردند.
آسمان
۴
شاید به این دلیل که فهم متقابل ما به آن عمق دلپذیر رسیده بود، آنجا که واسطهٔ ارتباط میان دو نفر بیشتر سکوت است تا کلمه، وقتی سکوتی محبتآمیز جانشین درگیریها، گفتوگوها و رفت وآمدهای پرتنشی میشود که لحظات پرنمودتر و بهظاهر پرشورتر دوستی را میسازند.
LiLy !
۴
آنقدر ذکر مصیبت از بچگی خودت کردی که من حس کردم بهتر است وارد رقابت با تو نشوم
پریسا همانی
۴
هرکس توی زندگی بهت اعتمادبهنفس داد تا ابد بهش مدیونی.
arezou
۲
میشود عاشق کسی بود، بدون اینکه این فکرها را دربارهاش کرد. کافی است او را غریبه نگه داری، غریبهای آشنا.»
arezou
۲
البته منظورم این نیست که من از پولدار و معروفشدن بدم میآید. اتفاقآ هردو اینها جزو برنامههای زندگیام هستند و سعی میکنم یک روز بهشان برسم. اما دوست دارم وقتی این اتفاق میافتد، خود خودم هم سر جایش باشد. دوست دارم وقتی یک روز صبح بیدار میشوم و به تیفانی میروم تا صبحانه بخورم، هنوز خودم باشم
arezou
۲
به جهنم. آدم به جایی میگوید خانه که واقعآ احساس کند خانهاش است. هنوز دارم دنبالش میگردم.
مژگان
۲
هرکس توی زندگی بهت اعتمادبهنفس داد تا ابد بهش مدیونی
nuna
۲
اما شما نمیتوانید به یک موجود وحشی دل ببندید. هرچه بیشتر دل ببندید، آن موجود قویتر میشود. خلاصه آنقدر قوی میشود که به جنگل فرار میکند. یا میپرد روی شاخهٔ درخت. بعد درختی بلندتر. بعد هم آسمان. آخروعاقبتت این خواهد بود، آقای بل. اگر به خودت اجازه بدهی عاشق یک موجود وحشی بشوی، سرنوشتت این است که به آسمان چشم بدوزی.
nuna
۲
«به جهنم. آدم به جایی میگوید خانه که واقعآ احساس کند خانهاش است. هنوز دارم دنبالش میگردم.»
آسمان
۲
چنان بارانی میآمد که فکر میکردی کل شهر دارد غرق میشود. کوسهها شاید میتوانستند در هوا شنا کنند، اما بعید به نظر میآمد هواپیماها هم بتوانند از این حجم آب عبور کنند.
