جملات زیبا از متن کتاب هزارپیشه | طاقچه
تصویر جلد کتاب هزارپیشهsubscriptionAvailable

کتاب هزارپیشه

۳.۷(از ۳۲ امتیاز)
نوع کتاب

قیمت:

۱۸۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

امید تمام چیزی‌ست که آدم احتیاج دارد. فقدان امید است که آدم را دلسرد می‌کند.
Raya
۵۹
هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم. تاریکی اتاق برای من مثل نور خورشید بود.
.
۲۵
امید تمام چیزی‌ست که آدم احتیاج دارد. فقدان امید است که آدم را دلسرد می‌کند.
شراره
۱۶
کمی همان‌جا تو ایستگاه اتوبوس نشستم اما قیافه‌ی ملت آن‌قدر حالم را بد کرد که چمدانم را برداشتم زدم بیرون و تو ای باران پیاده راه افتادم.
.
۱۵
راستش، زندگی به وحشتم می‌انداخت؛ اینکه آدم فقط توانش را پیدا کند که بخورد، بخوابد، و لباس تنش باشد، مجبور است به چه کارهایی تن بدهد. برای همین توی تخت می‌ماندم و می‌نوشیدم. وقتی می‌نوشی هم دنیا کماکان آن بیرون هست، اما لحظه‌ای دست‌هاش را از روی گلویت برمی‌دارد.
SaNaZ
۱۵
من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی‌آب و غذا مانده. هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم.
Fa
۱۱
دنیا جای آدم‌های قویه، آدم باهاس یه حرومزاده‌ی کله‌شق باشه تا کارش پیش بره
پویا پانا
۹
می‌دونی که من نمی‌تونم آدم‌ها رو تحمل کنم.
پویا پانا
۶
امید تمام چیزی‌ست که آدم احتیاج دارد. فقدان امید است که آدم را دلسرد می‌کند.
پویا پانا
۴
راستش، زندگی به وحشتم می‌انداخت؛ اینکه آدم فقط توانش را پیدا کند که بخورد، بخوابد، و لباس تنش باشد، مجبور است به چه کارهایی تن بدهد. برای همین توی تخت می‌ماندم و می‌نوشیدم. وقتی می‌نوشی هم دنیا کماکان آن بیرون هست، اما لحظه‌ای دست‌هاش را از روی گلویت برمی‌دارد.
پویا پانا
۳
«آدم به عشق احتیاج نداره. چیزی که احتیاج داره موفقیته، حالا به هر شکلی. می‌تونه عشق باشه ولی نه لزوماً.»
پویا پانا
۳
«این‌ها همه‌شون عوضی‌ان، عوضی! یه‌ذره هم عقل تو کله‌شون نیست! نمی‌دونن چطوری فکر کنن! از کسی که کله‌ش کار کنه می‌ترسن! مریضن! نامردن!
پویا پانا
۳
واقعاً چطور می‌شود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، بریند، بشاشد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور می‌زند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و در‌نهایت هم ازش می‌خواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده،قدردان باشد؟
محمد
۳
با این‌حال چاره‌ای نبود جز اینکه بگذارم هر اتفاقی می‌خواهد بیفتد، باید می‌گذاشتم ماجرا‌ها مسیر خودشان را بروند.
forogh naz
۳
من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد
پویا پانا
۲
من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی‌آب و غذا مانده. هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم. تاریکی اتاق برای من مثل نور خورشید بود.
farnaz Puresmaili
۲
تو این دنیای زشت هنوز هم آدمای خوب پیدا می‌شن.
پویا پانا
۲
هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم. تاریکی اتاق برای من مثل نور خورشید بود
forogh naz
۲
امید تمام چیزی‌ست که آدم احتیاج دارد. فقدان امید است که آدم را دلسرد می‌کند.
Saeed Rezaee
۲
جمعیت زیادی داشتند از ایستگاه‌های مترو بیرون می‌آمدند. مثل یک مشت حشره، بدون صورت، عصبانی، با عجله از کنار و روی من رد می‌شدند. آن‌ها به هم تنه می‌زدند، همدیگر را هول می‌دادند و صداهای وحشتناکی درمی‌آوردند.
.
۱
امید تمام چیزی‌ست که آدم احتیاج دارد. فقدان امید است که آدم را دلسرد می‌کند.
RezaShahi
۱
امید تمام چیزی‌ست که آدم احتیاج دارد. فقدان امید است که آدم را دلسرد می‌کند.
AS4438
۱
من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد،
حمیدرضا
۱
آخر واقعاً چطور می‌شود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، بریند، بشاشد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور می‌زند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و در‌نهایت هم ازش می‌خواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده،قدردان باشد؟
من
۱
همیشه کار را با این حس شروع می‌کردم که به‌زودی یا استعفا می‌کنم یا اخراجم می‌کنند، و همین حس باعث می‌شد خیلی آرام و راحت باشم، که این آرامش من با ذکاوت یا یک‌جور قدرت مخفی اشتباه گرفته می‌شد.
nazanins.hn
۱
و بعد از مدت‌ها، خودم را برای اولین خواب شب واقعی آماده کردم.
.
۰
من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی‌آب و غذا مانده. هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم.
erfan khanaki
۰
عین شروع زندگی و خنده بود، مثل معنای دقیق آفتاب.
farnaz Puresmaili
۰
من کسی بودم که در انزوا شکوفا می‌شد، بدون آن شبیه کس دیگری بودم که بی‌آب و غذا مانده. هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم.
Parinaz
۰
هر روزی که تنها نبودم ضعیفم می‌شدم. به تنهایی‌ام افتخار نمی‌کردم؛ اما بهش وابسته بودم. تاریکی اتاق برای من مثل نور خورشید بود.
محمد
۰