
mahsa
۲۸
طبق خواستهٔ او، این نقلقول نیچه را بر سنگمزارش حک کردند:
«چگونه ممکن است، کسانی که در نور روز زندگی میکنند عمق شب را درک کنند؟»
یك رهگذر
۱۵
اگر کسی طبق این اصل عمل کند که همهچیز میتواند تجربهای برای یادگیری باشد، پس پابهسن گذاشتن نباید آنقدرها هم دردناک باشد.
delilah
۱۳
اگر به هنر یا ادبیات علاقهمند هستید، پیشنهاد میکنم یونانیها را بخوانید. هنر ناب، تنها در جوامع بردهداران وجود دارد. یونانیها، بردههایی داشتند تا این بردهها در مزارعشان کشت کنند، غذایشان را آماده کنند و کشتیهایشان را برانند. درحالیکه خودشان روی سواحل آفتابگرفتهٔ مدیترانه دراز میکشیدند، شعر میسرودند و با معادلههای ریاضی گلاویز میشدند. هنر این است.
مژگان
۱۲
نوشتن گامی کامل به سمت خوددرمانی نیست، تنها حرکتی بسیار تجربی و ناچیز در آن جهت است.
صبا
۱۰
در کنار موسیقی، کتابها خوشی بزرگم بودند. مهم نبود چهقدر مشغول، بیپول یا خسته باشم. هیچکس نمیتوانست این لذتها را از من بگیرد.
zhale
۹
به تنها شیوهای که بلد بودیم، سعی میکردیم دوام بیاوریم.
مژگان
۵
«چگونه ممکن است، کسانی که در نور روز زندگی میکنند عمق شب را درک کنند؟»
کاربر ۱۵۲۲۰۲۰
۵
همهٔ ما با شرایط یکسان به دنیا میآیم؛ انگاری همهمون باهم سوار یه هواپیمای خرابیم. البته، بعضیهامون خوششانسترن. بعضی ضعیفن و بعضیا قوی. بعضیا پولدار و بعضیا فقیر. اما هیچکی سوپرمن نیست، از این نظر همه ضعیفیم. اگه چیزی داشته باشیم، میترسیم از دستش بدیم؛ اگه هیچی نداشته باشیم نگران اینیم که همیشه همینطوری بمونیم. همهمون یهجوریم. هر چی زودتر این رو بفهمی، میتونی تلاش کنی خودت رو قویتر کنی،
یك رهگذر
۵
«آدمهای سیاهدل خوابهای تیره میبینند. آنها که قلبهایشان سیاهتر است، اصلاً خواب نمیبینند.»
یك رهگذر
۵
کار نوشتن را بسیار دردناک مییابم. میتوانم یک ماهِ کامل را بدون نوشتنِ حتا یک خط بگذرانم، یا سه شبانهروز پشتسرهم بنویسم، و در آخر بفهمم، همهٔ چیزی که نوشتهام اشتباه است. گرچه، همزمان عاشق نوشتن هم هستم.
دکتر بی مریض
۴
بههرحال، آدمهای کمی متوجه شدند ــ در مرگش هم به اندازهٔ زندگیاش نادیده گرفته شد.
پروا
۳
هیچکس به تعداد سیگارهایی که کشیده بودم یا تعداد پلههایی که بالا رفته بودم یا اندازهٔ ابعادم، کمترین علاقهای نداشت. وقتی این را فهمیدم، علت وجودیام را از دست دادم و بهکلی تنها شدم.
pejman
۳
چیزی به نام نوشتهٔ کامل وجود ندارد؛ درست همانطور که چیزی به نام یأسِ کامل وجود ندارد.
pejman
۳
بو میکشم. همونطوری که پولدارها میتونن بوی همدیگه رو تشخیص بدن، فقرا هم میتونن بو بکشن که کی فقیره
Tali Talitavasol
۳
«چگونه ممکن است، کسانی که در نور روز زندگی میکنند عمق شب را درک کنند؟»
samane
۲
بزرگترین گناهانی که جامعهٔ مدرن را میآزارند افزایش دروغ و سکوت است.
پروا
۲
داشتن چیزی برای برقرار کردن ارتباط، میتوانست اثبات این باشد که من واقعاً وجود دارم.
پروا
۲
زیبا نبود. بههرحال احتمالاً منصفانه نباشد که بگوییم زیبا نبود. مناسبتر است بگوییم به اندازهای که لیاقتش را داشت زیبا نبود.
mahsa
۲
الان داشتی چیکار میکردی دوست من؟»
«کتاب میخوندم.»
«نه، نه، اصلاً درست نیست. باید به رادیوت گوش کنی. کتاب خوندن فقط تنهات میکنه، اینطور فکر نمیکنی؟»
«چرا.»
#999
۲
هیچکس نمیداند چرا مُردن را انتخاب کرد. حتا شک دارم که خودش هم میدانست.
Shaqayeq
۲
اگر کسی طبق این اصل عمل کند که همهچیز میتواند تجربهای برای یادگیری باشد، پس پابهسن گذاشتن نباید آنقدرها هم دردناک باشد.
elahe
۲
اگر تمام طول سال صرفاً حقیقت را بگوییم، احتمالاً حقیقت، ارزشش را از دست بدهد.
CallmeAnayk
۲
«چگونه ممکن است، کسانی که در نور روز زندگی میکنند عمق شب را درک کنند؟»
samane
۱
زندگی انسانی، دروغی پوچ است.
mahsa
۱
اگر کسی طبق این اصل عمل کند که همهچیز میتواند تجربهای برای یادگیری باشد، پس پابهسن گذاشتن نباید آنقدرها هم دردناک باشد.
صبا
۱
«باشه، یه ساعت دیگه بیا. اگه تا اون موقع نرسیده باشی، همهش رو میریزم تو آشغالا. فهمیدی؟»
«ولی...»
«من از انتظار کشیدن متنفرم. میبینمت.»
wraith
۱
زندگی انسانی، دروغی پوچ است. آری، رستگاری ممکن است. در نقطهٔ آغاز، پوچیمان ناتمام بود. این ما بودیم که با تلاش سخاوتمندانهمان تکمیلش کردیم. آنقدر ستیزه روی هم انباشتیم که آخرین رشتههای معنا هم پوسید. هیچ قصدی ندارم که از نوشتهام برای تشریح جزئیاتِ هر گام زحمتکشانه در این فرسایش استفاده کنم. وقت تلف کردن است
Farhad Yarian Koupaei
۱
دروغها چیزهای وحشتناکی هستند. میتوان گفت، بزرگترین گناهانی که جامعهٔ مدرن را میآزارند افزایش دروغ و سکوت است. گستاخانه دروغ میگوییم و بعد زبانمان را قورت میدهیم.
Farhad Yarian Koupaei
۱
«چگونه ممکن است، کسانی که در نور روز زندگی میکنند عمق شب را درک کنند؟»
Tali Talitavasol
۱
میان آنچه تلاش میکنیم درک کنیم و آنچه واقعاً قادر به درکش هستیم، خلیجی قرار گرفته است که آن دو را از هم جدا میکند. هر قدر هم که خطکشمان بلند باشد، هرگز نمیتوانیم عمق این خلیج را حساب کنیم