مردم بارها و بارها فالشان را پشت پرچینهای روستاها، و قهوهخانهها میشنوند اما حتا وقتی هم که میدانند یک غیرحرفهای در یک گاردنپارتی برایشان پیشگویی میکند، باز هم جذب پیشگویی میشوند. همیشه، حتا اگر برای لحظهٔ زودگذری هم باشد، سفری به آن سوی دریاها، زن سبزهٔ غریبه و نامهٔ حاوی خبر خوش را تا حدودی باور میکنند. یکبار فالگیری از پیشگویی برای آرتور خودداری کرده بود ــ البته این کار را فقط برای مهم جلوه دادن کارش کرده بود ــ اما آن سکوت از هر چیز دیگری به حقیقت زندگیاش نزدیکتر بود.