جملات زیبا از متن کتاب رستوران آخر جهان | طاقچه
تصویر جلد کتاب رستوران آخر جهانsubscriptionAvailable

کتاب رستوران آخر جهان

راهنمای کهکشان برای اتواستاپ‌زن‌ها (جلد دوم)

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۶۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
داگلاس آدامز، آرش سرکوهی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
sisi
۱۰۸
یه تئوری خیلی معروف می‌گه هر وقت یه کسی کشف کنه که جهان دقیقاً برای چی به وجود اومده و به چه دردی می‌خوره، این جهان در همون لحظه ناپدید می‌شه و جای خودش رو می‌ده به یه جهان نویی که از جهان قبلی پیچیده‌تر و عجیب‌وغریب‌تره. یه تئوری دیگه می‌گه که این اتفاق قبلاً افتاده.
-Dny.͜.
۷۰
مرگ خیلی چیزها رو برای آدم روشن می‌کنه
Mohammad
۶۴
«اگه یه وقت خودم رو گیر آوردم همچین می‌زنم تو گوشم که حتا ندونم کی زد تو گوشم.»
-Dny.͜.
۴۵
یه تئوری خیلی معروف می‌گه هر وقت یه کسی کشف کنه که جهان دقیقاً برای چی به وجود اومده و به چه دردی می‌خوره، این جهان در همون لحظه ناپدید می‌شه و جای خودش رو می‌ده به یه جهان نویی که از جهان قبلی پیچیده‌تر و عجیب‌وغریب‌تره. یه تئوری دیگه می‌گه که این اتفاق قبلاً افتاده.
-Dny.͜.
۳۹
«زندگی اونیه که تو ازش می‌سازی.»
...Mehrshad.
۳۲
«همیشه از این شاگرداول‌هایی که رو نیمکت‌های ردیف اول کلاس می‌شینن بدم می‌اومد.
آرش
۲۳
زاپود حتا نمی‌دونست چرا رییس‌جمهورِ کهکشان شده بود. فقط می‌دونست که رییس‌جمهور بودن خیلی حال می‌داد.
Mohammad
۲۲
تخصصش این بود که تو بازی‌های حساس و مهم به تیمِ خودی گل بزنه.
-Dny.͜.
۲۰
سال‌ها پیش از اون‌که کرهٔ زمین نابود بشه، اون وقت‌ها که آرتور هنوز بچه‌مدرسه‌ای بود، خیلی فوتبال بازی می‌کرد. البته خیلی بد بازی می‌کرد. تخصصش این بود که تو بازی‌های حساس و مهم به تیمِ خودی گل بزنه.
Mohammad
۲۰
حس کرد که بر لبهٔ پرتگاهِ جنون ایستاده. فکر کرد که بهتر بپره پایین تا از این‌همه دیوانگی خلاص بشه.
وحید
۱۶
جمعیت: وجود ندارد. مکان در جهان بی‌نهایته، پس تعداد دنیاها هم در این جهان بی‌نهایته. اما همهٔ این دنیاها مسکونی نیستند. برای همین تعداد دنیاهای مسکونی متناهیه. از تقسیم هر عدد متناهی بر بی‌نهایت چیز قابل‌توجهی باقی نمی‌مونه. بنابراین جمعیت متوسطِ دنیاهای کهکشان صفره. بنابراین جمعیت متوسط جهان هم صفره. آدم‌هایی که هر چندوقت‌یه‌بار به‌شون برخورد می‌کنید فقط نتیجهٔ تخیلاتِ آشفته‌اند.
i_ihash
۱۱
«زندگی اونیه که تو ازش می‌سازی.»
آرش
۹
تو یه گوشهٔ بازوی شرقیِ کهکشان یه سیارهٔ جنگلی وجود داره به نامِ اوگلارون. ساکنانِ باهوش این سیاره تموم زندگی‌شون رو تو یه درخت فندق کوچک و پُرجمعیت سپری می‌کنند. رو این درخت متولد می‌شن، زندگی می‌کنند، عاشق می‌شن، متن‌های تخیلی کوتاهی رو دربارهٔ معنای زندگی، پوچی مرگ و اهمیت کنترل جمعیت بر پوست درخت‌ها حک می‌کنند، چندتا جنگ بی‌اهمیت علیه همدیگه راه می‌ندازن و آخرسر آویزون به شاخه‌های بیرونی و غیرقابل‌دسترس درخت، می‌میرند. تنها اوگلارونی‌هایی که تو زندگی‌شون این درخت رو ترک می‌کنند اون‌هایی‌اند که به دلیل ارتکاب جرایم سنگین از درخت تبعید می‌شن. جرمی که این تبعیدی‌ها مرتکب می‌شن اینه که از خودشون می‌پرسند که آیا رو درخت‌های مجاور هم زندگی وجود داره؟
مینا
۸
من عروسک خیمه‌شب‌بازیِ هیچ‌کس نمی‌شم، مخصوصاً عروسک خیمه‌شب‌بازیِ خودم.
samarium
۸
«اگه یه وقت خودم رو گیر آوردم همچین می‌زنم تو گوشم که حتا ندونم کی زد تو گوشم.»
mahbube
۸
نظریهٔ اول فورد این بود: اگه آدم‌ها بدون توقف لب‌هاشون رو تکون ندن دهن‌هاشون زنگ می‌زنند. البته فورد بعد از چند ماه مشاهده و تفکر عمیق‌تر این تئوری رو گذاشته بود کنار و به این نظریهٔ جدید رسیده بود که اگه آدم‌ها بدون توقف لب‌هاشون رو تکون ندن مغزهاشون شروع می‌کنند به کار کردن.
من
۷
زیبایی همون حقیقته و حقیقت همون زیبایی. ناشران کتاب سعی کردند ثابت کنند که در این مورد مجرم خودِ زندگیه، چون نتونسته هم زیبا و هم حقیقی باشه.
رها
۷
بینِ ما مُرده‌ها ضرب‌المثلی هست که می‌گه "حیف از زندگی که برای زنده‌ها هدر می‌ره."»
مینا
۶
مهم این بود که آدم یه چیزهایی داشته باشه که بتونه در انتظارشون بشینه.
philodendron
۶
یه تئوری خیلی معروف می‌گه هر وقت یه کسی کشف کنه که جهان دقیقاً برای چی به وجود اومده و به چه دردی می‌خوره، این جهان در همون لحظه ناپدید می‌شه و جای خودش رو می‌ده به یه جهان نویی که از جهان قبلی پیچیده‌تر و عجیب‌وغریب‌تره.
i_ihash
۶
جنگی برای پایان دادن به همهٔ جنگ‌ها!
مینا
۵
گفت «فورد، چندتا قایق نجات تو این سفینه پیدا می‌شه؟» فورد گفت «صفر.» زاپود از ترس لرزید. داد زد «شمردی‌شون؟» «دوبار. تو تونستی با تکنیسین‌های صحنه صحبت کنی و وضعیت ما رو براشون توضیح بدی؟» زاپود با لحنی تلخ گفت «آره. به‌شون گفتم که کلی آدم این‌جاست و اون‌ها گفتن به همه‌شون سلام برسونم.»
مینا
۵
فورد تکرار کرد «نسل‌شون داره منقرض می‌شه. می‌دونید این یعنی چی؟» آدم لوس گفت «یعنی این‌که بهتره به‌شون بیمهٔ عمر نفروشیم؟»
آرش
۵
آرتور گفت «من نمی‌خوام یه حیوونی رو بخورم که جلو من ایستاده و از من دعوت می‌کنه که بخورمش. آدم دلش نمی‌آد.» زاپود گفت «دلت می‌خواست یه حیوونی رو بخوری که دلش نمی‌خواد خورده بشه؟» آرتور جواب داد «این چه ربطی به قضیه داره؟» بعد از لحظه‌ای فکر کردن گفت «قبول. به قضیه ربط داره. اما الان اصلاً حوصله ندارم درباره‌ش فکر کنم. می‌دونی چیه؟ من اصلاً چیز سفارش می‌دم...»
عباص
۴
یه تئوری خیلی معروف می‌گه هر وقت یه کسی کشف کنه که جهان دقیقاً برای چی به وجود اومده و به چه دردی می‌خوره، این جهان در همون لحظه ناپدید می‌شه و جای خودش رو می‌ده به یه جهان نویی که از جهان قبلی پیچیده‌تر و عجیب‌وغریب‌تره. یه تئوری دیگه می‌گه که این اتفاق قبلاً افتاده.
من
۴
مغز همهٔ نامزدهای ریاست‌جمهوری رو بررسی می‌کنن. می‌فهمی؟ اگه موقع معاینهٔ مغزِ من ایده‌های جالب و بکر تو ذهنِ من پیدا می‌کردن که تو یه چشم به‌هم زدن منو می‌نداختن تو خیابون
مصطفی
۳
«خانم‌ها و آقایان، جهانی که می‌شناسیمش ۱۷۰ هزار میلیون میلیارد ساله که وجود داره و حدود نیم‌ساعت دیگه به پایان خواهد رسید. به میلی‌وِیز، رستوران آخر جهان خوش آمدید!»
مینا
۳
سخنگو پیشنهاد کرده بود که حسابدار بره و سرش رو بکنه تو یه دیگ آب‌جوش و حسابدار به سخنگو توضیح داده بود که اون چیزی که با سرعت زیاد به صورتش نزدیک می‌شه یه سیلی پدرومادرداره. بعد از ردوبدل شدن همهٔ این توضیحات نصب تله‌پورت متوقف شد، هر چند بهای اون در صورت‌حساب هزینه‌ها در بخش «کارهای جزئی» با قیمتی پنج برابر ثبت و تأیید شد.
آرش
۳
زاپود گفت «شام! هی، آقاکوچولوی سبز، اگه به معده‌م اجازه می‌دادم همین الان می‌اومد خواستگاریِ شما!» گارسُن بی‌اعتنا به حرف‌های زاپود ادامه داد «و بعد از غذا جهان برای سرگرمیِ شما منفجر خواهد شد.»
آرش
۳
حیوانی بزرگ، چاق و گاومانند به میزِ زاپود، فورد، آرتور و تریلیان نزدیک شد. چشم‌هاش بزرگ و تَر بودند، شاخ‌هاش کوتاه و بر لب‌های او چیزی لبخندمانند نقش بسته بود. حیوون گفت «عصرِ شما به‌خیر.» نشست رو پاهاش. «من غذای اصلی روزم. اگه اجازه بدید چند قسمت بدنم رو به شما توصیه می‌کنم.»