جملات زیبای کتاب روبان قرمز | طاقچه
تصویر جلد کتاب روبان قرمزsubscriptionAvailable

کتاب روبان قرمز

نوع کتاب
۱.۰ امتیاز(از ۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
احمدرضا احمدی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
matbuat
۳
نمی‌دانست برای هر سوگ باید چه لباسی بپوشد همیشه با عجله برگ‌ها را جارو کرده بود حتا درخت را که کاشته بود و اکنون به میوه رسیده بود با غفلت همیشگی‌اش میوه‌ها بر درخت مانده بودند پوسیدند و درخت نابود شد.
علی
۲
زنگ آپارتمان ما را زدند همسرم گفت: شاید می‌خواهند ما را به یک مهمانی مجلل دعوت کنند گفتم: شاید همسرم پردهٔ پنجره را کنار زد گفت: پشت پنجرهٔ ما یک اتومبیل سیاه قبرستان ایستاده است هر دو ساکت شدیم.
علی
۱
پیش از مرگ من و شاید پس از مرگ من درخت و عشق دلپذیر باشد
علی
۱
هر چه پیر شدیم خوشبختی گران‌تر و نایاب‌تر شد
matbuat
۰
دست‌فروشان در باران از سرما دیگر چیزی را جست‌وجو نمی‌کنند نه آینده نه شام شب نه هراس مدام از انهدام ماهی‌ها در یخ
علی
۰
جهان را ساده نمی‌دیدند آن‌قدر بر جهان صورتک‌های مقوایی پوشانده بودند که چهرهٔ حقیقی جهان گم شده بود دیگر نمی‌توانستند از چهرهٔ جهان صورتک‌های مقوایی را جدا کنند آن‌ها حریقی را به یاد آوردند که همهٔ خانه را آتش زد آنان در جست‌وجوی خانه‌ای بودند که از آشوب مردمان از زلزله در امان باشند هنوز دنبال خانه‌ای ناب بودند.