
بریدههایی از کتاب رویش خاموش گدازه ها
۴٫۵
(۲۰)
هیچ ناوی مانند کتاب
ما را به سرزمینهای دور نمیبرد
نه هیچ اسب بادپایی ـ
مانند صفحهیی شعر.
از این معبر ـ
فقیرترین کسان میتوانند بگذرند ـ
بیبازخواستی، باج راهی
چه قناعتکار است این ارابه:
حامل روح آدمی
Mohammad
جنون، برترین عقل است
Mohammad
تنها یک چیز بود که در صددِ حلّ و فصلش بود و آن، مرگ بود. مرگ وسواس فکریاش بود
Mohammad
آه، گل سرخِ کوچک!
برای چیزی مثل تو ـ
مردن چه آسان است!
YaSaMaN
آب را با تشنگی میتوان آموخت ـ
خشکی را با اقیانوسهایی که از آن گذشتهایم ـ
سفر را با تیر کشیدنِ درد ـ
صلح را با مرورِ جنگها ـ
عشق را با آنچه در یاد مانده است ـ
باران
هیچ ناوی مانند کتاب
ما را به سرزمینهای دور نمیبرد
نه هیچ اسب بادپایی ـ
مانند صفحهیی شعر.
از این معبر ـ
فقیرترین کسان میتوانند بگذرند ـ
بیبازخواستی، باج راهی
چه قناعتکار است این ارابه:
حامل روح آدمی ـ
باران
از عشق هر کاری ساخته است ـ
باران
«امید» چیزیست با پر و بال ـ
در نهان پر میزند ـ
و آن نغمهٔ بیکلام را سر میدهد ـ
هرگز خاموش نمیشود ــ مدام میخوانَد ـ
نوای شیرینش در بوران شنیده میشود ـ
توفان باید سخت باشد ـ
تا بتواند این پرندهٔ کوچک را بترساند ـ
که دلهای بسیاری را گرم کرده است ـ
نغمهاش را در برهوت سرما شنیدم ـ
در بیگانهترین دریا ـ
چیزی از پارههای من نخواست ـ
هرگز ــ حتا در قعر تنگدستی.
کتیبه سپید
چقدر میتوان آمد ـ
چقدر میتوان رفت ـ
و با این همه جهان را تاب آورد!
YaSaMaN
اینکه «زندگی همین است»
حرفیست که من معنایش را هرگز ندانستم،
همانطور که بهشت چیزی خیالی بود
تا آن دم که به قلمرو تو رسیدم
pejman
بارها فکر کردهام که آرامش فرارسیده است ـ
هنگامی که از آن دور بودهام ـ
همچون کشتی شکستگان که گمان میبرند خشکی را دیدهاند ـ
میان دریا ـ
دست از تلاش میکشند ـ
اما میفهمند ـ
چه بسیاراند ساحلهای خیالی ـ
یا بندری شاید
نومید همچون من ـ
YaSaMaN
هیچ ناوی مانند کتاب
ما را به سرزمینهای دور نمیبرد
نه هیچ اسب بادپایی ـ
مانند صفحهیی شعر.
از این معبر ـ
فقیرترین کسان میتوانند بگذرند ـ
بیبازخواستی، باج راهی
چه قناعتکار است این ارابه:
حامل روح آدمی ـ
YaSaMaN
«ای نامهٔ خوشاقبال که به سویش میروی! به او بگو ـ
بگو از آنچه ننوشتم؛
Zohreh Mahmoudi
میدانم که پرنده از آن من است
گیرم پریده و رفته باشد ـ
از آن سوی دریا
نغمههای نو یاد میگیرد و
برایم میآورد.
User
گویی زندگیام ریشهکن شده و
در قابی جا گرفته باشد
و نتواند نفس بکشد
amirkarimifar
قلب کوچک مفلوک!
فراموشت کردهاند؟
به دل مگیر! به دل مگیر!
قلب کوچک مغرور!
تو را وانهادهاند؟
متانتت را حفظ کن! متانتت را حفظ کن!
قلب کوچک شکننده!
من تو را نمیشکنم
pejman
پس از رنجی سنگین، احساسی خشک دست میدهد
pejman
هیچ ناوی مانند کتاب
ما را به سرزمینهای دور نمیبرد
نه هیچ اسب بادپایی ـ
مانند صفحهیی شعر.
از این معبر ـ
فقیرترین کسان میتوانند بگذرند ـ
بیبازخواستی، باج راهی
چه قناعتکار است این ارابه:
حامل روح آدمی ـ
Mostafa F
خوشا در گور بودن ـ
از خشم طبیعت در امان ماندن ـ
از تیر بلا.
Mostafa F
Because I could not stop for Death
He kindly stopped for me
mhsellle
ای قلب!
ما او را فراموش میکنیم
تو و من ــ امشب!
تو گرمایی را که او بخشید فراموش کن ـ
من آن روشنایی را!
کارت که تمام شد، بیا به من بگو!
تا دوباره بتوانم دست به کار شوم
عجله کن!
وگرنه تا بیایی تکان بخوری
میترسم او را به یاد آورم!
maryam
پس از رنجی سنگین، احساسی خشک دست میدهد
Zohreh Mahmoudi
پاها بیاراده پرسه میزنند ـ
روی زمین، در هوا
در کورهراهی جنگلی
بیترسی از مسیر
با گونهیی خرسندی بلورین ــ مانند سنگ
این لحظهٔ پیش رفتن است ـ
Zohreh Mahmoudi
چیزی نمیتوان از آن آموخت ـ
این یأسی بیچون و چراست ـ
دردی شکوهمند ـ
که آسمان برایمان فرستاده است ـ
Zohreh Mahmoudi
تمام حقیقت را بگو، اما سخن را بگردان ـ
رازِ توفیق در کنایههاست
شکوهِ شگفتانگیز حقیقت
برای شادی بیثبات ما زیادی درخشنده است
همچون تندری بر خاطر آسودهٔ کودکان
حقیقت باید در بیانی آرام ـ
نرم نرمک سر بزند
وگرنه همه را کور میکند ـ
masoom
شهرت ــ زنبور است.
وزوزی دارد
نیشی
ــ آه ـ
پر و بالی نیز
Mostafa F
بارها فکر کردهام که آرامش فرارسیده است ـ
هنگامی که از آن دور بودهام ـ
همچون کشتی شکستگان که گمان میبرند خشکی را دیدهاند ـ
میان دریا ـ
دست از تلاش میکشند ـ
اما میفهمند ـ
چه بسیاراند ساحلهای خیالی ـ
یا بندری شاید
نومید همچون من ـ
mhsellle
تمام حقیقت را بگو، اما سخن را بگردان ـ
رازِ توفیق در کنایههاست
شکوهِ شگفتانگیز حقیقت
برای شادی بیثبات ما زیادی درخشنده است
همچون تندری بر خاطر آسودهٔ کودکان
حقیقت باید در بیانی آرام ـ
نرم نرمک سر بزند
وگرنه همه را کور میکند ـ
User
«امید» چیزیست با پر و بال ـ
در نهان پر میزند ـ
و آن نغمهٔ بیکلام را سر میدهد ـ
هرگز خاموش نمیشود ــ مدام میخوانَد ـ
نوای شیرینش در بوران شنیده میشود ـ
توفان باید سخت باشد ـ
تا بتواند این پرندهٔ کوچک را بترساند ـ
که دلهای بسیاری را گرم کرده است ـ
نغمهاش را در برهوت سرما شنیدم ـ
در بیگانهترین دریا ـ
چیزی از پارههای من نخواست ـ
هرگز ــ حتا در قعر تنگدستی.
maryam
تمام آسمان ناقوسی بود
و هستی، فقط یک گوش ـ
من و سکوت آنجا غریب بودیم ـ
درهم شکسته ـ
وامانده ـ
maryam
حجم
۱۶۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
حجم
۱۶۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۸۸
تعداد صفحهها
۲۸۰ صفحه
قیمت:
۴,۰۰۰
تومان