جملات زیبای کتاب به کسی مربوط نیست | طاقچه
تصویر جلد کتاب به کسی مربوط نیستsubscriptionAvailable

کتاب به کسی مربوط نیست

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۲۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
جومپا لاهیری، گلی امامی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mehrnaz
۷
انسان می‌تواند سال‌ها و سال‌ها زندگی کند، فکر کند، نفس بکشد، بخورد، سرشار از میلیون‌ها نگرانی و احساسات و اندیشه و بعد در لحظه‌ای، غیب شود، و نباشد.
Ailin_y
۲
پدر و مادر آن‌ها همیشه چشم‌شان را به‌روی مسائلی که فرزندان‌شان را رنج می‌داد می‌بستند
Negin
۱
ممکن است فکر کنید از حضور منظم پراناب کاکو و تأثیری که بر رفتار و روحیهٔ مادرم گذاشته بود کمی مشکوک شود یا قدری حسادت کند. ولی حدس من این است که پدرم از همنشینی پراناب کاکو ممنون هم بود، که او را از مسئولیتی که به مناسبت مجبور کردن مادرم برای ترک هند احساس می‌کرد نجات داده بود، و چه بسا شادمان بود که‌این تغییرات را در او می‌دید.
Ailin_y
۱
در آن زمان به مدرکی برای عدم حضور تو در جهان نیاز نداشتم؛ به‌سادگی و قاطعانه در سلول‌هایی که در بدنم شکل می‌گرفتند حسش می‌کردم.
سوگند دولو
۰
انگار خوش بودن به‌همین آسانی بود.
zahra
۰
از طرف دیگر مرگ هم قدرت ایجاد خوف توأم با ابهت را دارا بود، اکنون به آن واقف شده بود ــ که انسان می‌تواند سال‌ها و سال‌ها زندگی کند، فکر کند، نفس بکشد، بخورد، سرشار از میلیون‌ها نگرانی و احساسات و اندیشه و بعد در لحظه‌ای، غیب شود، و نباشد.
zahra
۰
می‌خواست او را از اضمحلالی که به‌طور اجتناب‌ناپذیر در روند ازدواج رخ می‌داد حفاظت کند، همچنین از نتیجه‌گیری‌یی که گه‌گاه می‌ترسید واقعیت داشته باشد:‌ این‌که کل عمل جسورانهٔ خانواده درست کردن، فرزند به دنیا آوردن، هرچند اغلب اوقات بسیار ارضاکننده بود، لیکن از ابتدا کار بیهوده‌ای بود.
کاربر ۷۶۷۰۳۰۲
۰
اکنون به آن واقف شده بود ــ که انسان می‌تواند سال‌ها و سال‌ها زندگی کند، فکر کند، نفس بکشد، بخورد، سرشار از میلیون‌ها نگرانی و احساسات و اندیشه و بعد در لحظه‌ای، غیب شود، و نباشد.
Ailin_y
۰
روزهای پس از مرگش، متوجه شدم خانم غریبیان حق داشت، هیچ‌چیز بدتر از انتظار لحظه‌های آخر نبود، و این‌که تحمل خلأ بعد از آن به‌مراتب آسان‌تر از تحمل سنگینی آن روزها بود.
Ailin_y
۰
می‌دانست به روش خودش، با دوربینش به جهان مادی وابسته بود، از آن می‌دزدید، و دستاوردهایش را تلنبار می‌کرد و نمی‌خواست رهایش کند.