من آن وقتها که جوان بودم، دندان در دهانم بود و موهای سرم از سياهی مثل شبق برق میزد اهل اين شيطنتها نبودم؛ حالا که به قول معروف پاتيلم دررفته است چطور ممکن است باشم؟ درست است که او زنی قشنگ، خوش صحبت، و از همه مهمتر مهربان بود؛ امّا امر به تو مشتبَه نشود، خودش يک پا مرد بود؛ زنهای تهرانی همه چنيناند. ضمن مسافرت، من يکی دو جای ديگر با زنهای تهرانی برخورد کردهام؛ از آنها چيزهايی ديدهام که هر کس بشنود باور نمیکند. با زنهای پخمه، توسری خورده و بیدفاع خودمان مثقالی هفت صنّار تفاوت دارند. پُر دربند حجاب نيستند، امّا کيست که بتواند به آنها چپ نگاه کند.