قه یک هماهنگی ضمنی با آیتالله خامنهای داشتم. ایشان واقعاً پشتیبان من بود و راهنماییهایشان خیلی اثر داشت. تماس گرفتم و گفتم که وضعیت به اینجا رسیده و نامه را همه جا پخش کردهاند که هیچ کارهام. باز هم بمانم یا نه؟ ایشان فرمود: "دیگر درنگ نکن و آنجا نمان. سریع منطقه را ترک کن.» فهمیدم خدمت حضرت امام هم رفتهاند و حضرت امام فرمودهاند که با او طبق قانون برخورد کنید.
درجه اصلیام سرگرد بود. دو درجه گرفته بودم و سرهنگ تمام شده بودم. ابلاغ شد. درجهٔ مرا پس گرفتند و از فرماندهی هم سلب شدم. چون مصدوم بودم، باید خودم را به ستاد مشترک معرفی میکردم. یعنی مرا از نیروی زمینی هم بیرون کردند.
همه چیز قابل تحمل بود؛ ولی از نیروی زمینی رفتن خیلی مشکل بود. هم علاقه داشتم در نیروی زمینی بمانم و هم اینکه این مطلب را گران میدانستم. کاری نکرده بودم که مرا از نیروی زمینی بیرون