
کتاب هزار و یک شب (نسخه کامل دفتر اول)
پدیدآورندگان:
عبداللطیف طسوجیانتشارات:
نشر ارس٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
seyed mostafa
۴۳
تو را شب به عیش و طرب میرود
ندانی که بر ما چه شب میرود
zohi
۳۶
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد ولیک به خون جگر دهد
ما عمر خویش را به صبوری گذاشتیم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد
آسمان
۲۶
هنگام بامداد به کوه مغناطیس خواهیم رسید و آن کوه کشتی را به سوی خویش کشد و آنچه که میخ آهنین به کشتی اندر است از کشتی بپراکند و بر کوه بچسبد
Ali Yeganeh
۲۵
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفت از دکان حلوایی
Atenaa
۲۲
گر روی زمین تمام شادی گیرد
ما را نبود به نیم جو بهره از آن
جیمی جیم
۱۸
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
۱۰۱۲۰۲۹۵
۱۴
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد ولیک به خون جگر دهد
ما عمر خویش را به صبوری گذاشتیم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد
𝑯𝒂𝒅𝒊𝒔
۱۲
گر من ز غمم حکایت آغاز کنم
با خود دل خلقی به غم انباز کنم
خون در دل من فسرده بینی ده توی
چون غنچه اگر من سر دل باز کنم
𝑯𝒂𝒅𝒊𝒔
۱۰
گر روی زمین تمام شادی گیرد
ما را نبود به نیم جو بهره از آن
Mohaddeseh Saedi
۷
هر کجا تو با منی من خوشدلم
گر بود در قعر چاهی منزلم
A L I
۵
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد ولیک به خون جگر دهد
ما عمر خویش را به صبوری گذاشتیم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد
miracle
۵
به هم بر مکن تا توانی دلی
که آهی جهانی به هم بر کند
miracle
۵
خیال روی توام دیده میکند پر خون
هوای زلف توام عمر میدهد بر باد
نه در برابر چشمی نه غایب از نظری
نه یاد میکنی از من نه میروی از یاد
Tania
۳
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد ولیک به خون جگر دهد
ما عمر خویش را به صبوری گذاشتیم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد
Neda🤍
۳
به جدّ و جهد چو کاری نمیرود از پیش
به کردگار رها کرده به مصالح خویش
ساغر
۳
گر روی زمین تمام شادی گیرد
ما را نبود به نیم جو بهره از آن
Nuage
۳
آن مکن در عمل که آخر کار
خوار و مذموم و متّهم باشی
در همه حال عاقبتبین باش
تا همه وقت محترم باشی
Neda🤍
۲
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت تُست
به هیچ حادثه شخص تو دردمند مباد
Mohaddeseh Saedi
۲
نگاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد
بهاری کز دو یاقوتش همیشهد و شکر خیزد
هزار آشوب بنشاند هر آن گاهی که بنشیند
هزاران فتنه برخیزد هر آنگاهی که برخیزد
نازنین
۲
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اوّل که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
nsiamrahadi
۱
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد ولیک به خون جگر دهد
miracle
۱
ز بد اصل چشم بهی داشتن
بود خاک بر دیده انباشتن
Fatemeh Afsharmanesh
۱
از من پرسید که چه صنعت داری؟ گفتم: مردی حکیمم و همه علوم را نیک دانم. گفت: کالای تو درین شهر نارواست و به علم و کتابت کسی مایل نیست تیشه و ریسمانی بهدست آور و با خارکنان به خارکنی مشغول شو و خویشتن به کسی نشناسان که کشته میشوی.
toranj
۱
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
در شرط تو نبود که با من تو این کنی
بر دوستی تو چو مرا بود اعتماد
هرگز گمان نبردم بر تو که دشمنی
Ermiya
۱
شاهزمان گفت:
گر روی زمین تمام شادی گیرد
ما را نبود به نیم جو بهره از آن
alirezaashori
۱
تو را شب به عیش و طرب میرود
ندانی که بر ما چه شب میرود
نازنین
۱
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اوّل که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
نازنین
۱
طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که درین دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد درین دیر خراب آبادم
گر خورد خون دلم مردمک دیده رواست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
Nuage
۱
گر روی زمین تمام شادی گیرد
ما را نبود به نیم جو بهره از آن
Nuage
۱
گویند صبر کن که تو را صبر بر دهد
آری دهد ولیک به خون جگر دهد
ما عمر خویش را به صبوری گذاشتیم
عمری دگر بباید تا صبر بر دهد