
٪۵۰
کتاب من از گورانی ها می ترسم
پدیدآورندگان:
بلقیس سلیمانیانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
نیتا
۱۰
«مادر از وقتی آلزایمر گرفته هیچ تغییری نکرده، انگار همانطور که ساعت عقلش خوابیده، ساعت بدنش هم خواب رفته.»
نیتا
۸
کی گفته پیرها برکت خانهاند؟ آنها مایهٔ رنج و عذاباند.
همچنان خواهم خواند...
۵
مادر هر سال کوچکتر میشود. این کوچک شدن را در نگاه و حالت چهرهاش هم میبینم. مادر دارد دوباره بچه میشود.
همچنان خواهم خواند...
۵
دستهای مادرم را دوست داشتم، انگشتهای کشیده و سفیدش مبهوتم میکرد. در تمام دوران مدرسه به اولین چیزی از بدن معلمها که نگاه میکردم، دستهایشان بود، فقط برای اینکه آنها را با دستهای مادرم قیاس کنم.
همچنان خواهم خواند...
۴
هر سال بهار بدون استثنا به این فکر میکنم که چرا ما مثل طبیعت سالبهسال نو نمیشویم، چرا بدنمان با روانمان همراه نیست.
استودیوس
۳
کی گفته پیرها برکت خانهاند؟ آنها مایهٔ رنج و عذاباند.
𝘔𝘢𝘦𝘥𝘦 𝘡𝘢𝘨𝘩𝘢𝘳𝘪
۳
افتادن و بلند شدن، بلند شدن و افتادن. آنچه من از این جهان و اتفاقات آن درک میکنم.
نیتا
۲
هر سال بهار بدون استثنا به این فکر میکنم که چرا ما مثل طبیعت سالبهسال نو نمیشویم، چرا بدنمان با روانمان همراه نیست.
دوستِ کتابها
۲
کی گفته پیرها برکت خانهاند؟ آنها مایهٔ رنج و عذاباند.
دوستِ کتابها
۲
شهین بهجای من مُرده بود، همانطور که حالا ژاله بهجای من مُرده است، و همهٔ این سالها فامیل و آشنا بود که بهجای من میمُرد. آنها بهجای من میمُردند اما من بهجای آنها زندگی نمیکردم؛ من جای خودم زندگی میکردم.
𝘔𝘢𝘦𝘥𝘦 𝘡𝘢𝘨𝘩𝘢𝘳𝘪
۲
در واقع حرف میزنیم تا حرف نزنیم.
