جملات زیبای کتاب لذتی که حرفش بود | طاقچه
تصویر جلد کتاب لذتی که حرفش بود

بریده‌هایی از کتاب لذتی که حرفش بود

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۴از ۵۷ رأی
۳٫۴
(۵۷)
آن آقا که نویسنده باشد، توی آن حالت، خیلی که هنر کند نقش یک نویسنده را بازی می‌کند. آن هم نقش کلیشه‌ای یک نویسنده، نقشی که از رسانه‌ها یاد گرفته. به افق‌های دور نگاه می‌کند و دستش را جوری به پیشانی می‌زند که انگار در حال حل کردن کل معمای هستی‌ست. و این غیرطبیعی‌ترین حالتِ ممکن است.
آلوین (هاجیك) ツ
ما با خیال زنده‌ایم. به همین دل‌خوش‌کُنک‌های ساده، به همین گریزهای کوچک خوشبختی. واقعیت همان خط صاف تکراری همیشگی‌ست که فقط راه برگشت ندارد و با همین برگ برنده یک عمر مشغول‌مان می‌کند. اما خیال، پرواز است. ما با خیال جهان را وسیع می‌کنیم. جهان را قابل تحمل می‌کنیم
salwa
جنس لحظه در فیلم و عکس متفاوت است. لحظه در فیلم گذراست و نزدیک به زندگی و در عکس ایستا و نزدیک به مرگ
kian
یکی از نکاتی که همیشه در عکس‌های یادگاری و خانوادگی دیده می‌شود مستقیم بودن عکس است. در واقع هیچ واسطه‌ای بین دوربین و موضوع وجود ندارد. دوربین دقیقن روبه‌روی ما قرار می‌گیرد و ما هم مستقیم به دوربین نگاه می‌کنیم. و حاصلش عکسی می‌شود که همه مستقیم به بینندهٔ آیندهٔ عکس نگاه می‌کنند.
مینا
جنس لحظه در فیلم و عکس متفاوت است. لحظه در فیلم گذراست و نزدیک به زندگی و در عکس ایستا و نزدیک به مرگ.
farnaz Puresmaili
عکس درست مثل آدم‌های ساکت می‌ماند؛ رفتار دارد، حرکت دارد، فعال و یا منفعل است. خوب یا بد اما در نهایت برای خودش شخصیتی دست‌وپا می‌کند. شخصیتی که سکوت بخش جدانشدنی اوست
farnaz Puresmaili
فیلم‌برداری و عکاسی از مراسم خاک‌سپاری؛ که این یکی را اصلن نمی‌فهمم. نمی‌فهمم چرا کسی باید پول خرج کند تا لحظاتی را که همه سعی می‌کنیم دیگر به یاد نیاوریم ثبت شود. واقعن درک نمی‌کنم چرا باید کسی خودش را در چنین موقعیتی قرار دهد که بنشیند عکس یا فیلم تدفین مادرش را ببیند.
kian
فهمیدن بخش مهمی از لذت است. عکس اگر مسئله‌ای طرح می‌کند باید که محسوس باشد، بیننده باید آن را بفهمد حتا اگر نتواند آن را به کلام بیاورد. در غیر این صورت لذتی در کار نخواهد بود. پیدا کردن اتصال‌های عکس با حوزه‌های دیگر، عکس به فلسفه، عکس به روان‌شناسی، عکس به فرهنگ، اجتماع، دین؛ کشف این اتصال‌ها دیدن عکس را لذت‌بخش می‌کند
kian
باید کر باشیم تا بتوانیم آوای اجسام، آوای خطوط و آوای نور را بشنویم. باید کر باشیم تا موسیقی عکس را بشنویم. تا سکوت عکس را بشناسیم.
Fatma
«افغانی می‌میره، عکاس برنده می‌شه.»
kian
عکس‌ها برای ما قصه می‌گویند، فقط قصه. سروته واقعیت را می‌زنند تا باورشان کنیم. و ما باور می‌کنیم. اما درست بعد از آن‌که خود را به ما اثبات کردند، ما را رها می‌کنند و فقط باور ماست که همه‌چیز را می‌سازد. ولی رازی بین همهٔ عکس‌های خوب هست که عکس‌های دیگر از آن بی‌خبرند. جملهٔ اول همهٔ آن‌ها یکی‌ست: مرا ببین.
Mary
به‌هرحال ممکن نیست که بخشی از زندگی را به هر دلیلی دور بریزیم و از جایی که دوست داریم آن را شروع کنیم.
لیلیوم
عکس درست مثل آدم‌های ساکت است. آدم‌هایی که همیشه با سکوت‌شان تا چند وقتی مشغول‌مان می‌کنند، بازی‌مان می‌دهند و یا سرمان شیره می‌مالند. آدم‌هایی که زمان می‌برد تا بفهمیم سکوت‌شان از دانایی‌ست، تعمق است یا نادانی. عکس‌ها را مثل آدم‌ها باید شناخت. آدم‌ها رازند، آدم‌ها زمان می‌برند.
behnaz
معنیِ داستانیِ این‌که عکاس نباید در عکس دیده شود یعنی عکاس باید برود در نقش دانای کل. که به‌نظرم امکان چنین چیزی در عکاسی نیست.
بلاگر کتاب خوان
مردم عاشق زوم کردن هستند. حق هم دارند، کار لذت‌بخشی‌ست. دورها نزدیک می‌شوند، غیرقابل‌دسترس را دسترس می‌کند. ولی درعین‌حال، حین عکاسی درست مثل بچه‌ها می‌شوند، همه‌چیز را دو قسمت می‌کنند؛ خوب‌ها و بدها، و از بدها عکس نمی‌گیرند.
salwa
ای شیخ، تکلیف چیست؟ شیخ: تکلیف، همان است که بود.
خوشی
چرا موقع دیدن عکس سکوت می‌کنیم؟ چرا همیشه، در لحظهٔ دیدن عکس‌ها ساکت‌ایم؟ آیا این دو، عکس و سکوت، مکمل هم هستند؟ آیا ما با دیدن عکس‌ها آن‌ها را می‌خوانیم؟ و یا در عکس صدایی هست که ما را مجبور به شنیدن و یا وادار به سکوت می‌کند؟
میم حا یا الف
ولی مگر غیر از این است که هر کدام از ما در موقعیت‌های متفاوت، آدم‌های متفاوتی می‌شویم؟ ما واقعن آدم دیگری می‌شویم. ما واقعن می‌رویم در نقش دیگری. و چه کسی می‌خواهد بگوید که این حالت‌مان طبیعی‌ست یا حالت قبلی؟ چه کسی می‌خواهد این وضعیت را تشخیص دهد؟ ما گاهی خوشحال‌ایم، گاهی ناراحت. و نمود بیرونی آن را از قبل یاد گرفته‌ایم. یک نمایش عمومی که همه باهم آن را اجرا می‌کنیم. شاید مشکل در اجراست. یعنی اگر اجرای شما با باور عمومی هماهنگ نباشد یا متفاوت باشد غیرطبیعی به حساب‌تان می‌خورد، هر چند که خودِ خودتان باشید؛ یعنی طبیعی‌ترین حالت خودتان. از طرفی هم اگر بتوانید اجرای خوبی داشته باشید ولی آن اجرا هیچ ربطی به خودتان نداشته باشد همه‌چیز طبیعی پیش رفته است.
لیلیوم
گاهی فکر می‌کنم بعضی حرف‌ها کلن نباید شنیده شود. انگار که وقتی بیان نمی‌شود یک ماهیت دارد و وقتی شنیده می‌شود ماهیتش عوض می‌شود. از یک حالت پنهانی به یک وضعیت آشکار تغییر موضع می‌دهد و ناگهان همه‌چیزش عوض می‌شود.
لیلیوم
بیان کردن حرفی هر چند به‌شوخی، تمام معادلات معمول را به‌هم زده بود. مشکل همین بود، بر زبان آوردن حرفی که نباید شنیده می‌شد.
لیلیوم
در عکس همیشه این جملهٔ عکاس مستتر است: دیدم، ببین. و چیزی شبیه به دیدیم یا دیدند معنی ندارد. معنیِ داستانیِ این‌که عکاس نباید در عکس دیده شود یعنی عکاس باید برود در نقش دانای کل. که به‌نظرم امکان چنین چیزی در عکاسی نیست.
Fara Tashakkori
جهان مسیر هرروزهٔ خودش را می‌رفت بدون کوچک‌ترین توجهی به شلوار جین من. آن شلوار یک سوءتفاهم بود، یک شوخی بی‌مزه که اتفاق می‌ساخت. یک اتفاق درونی، یک نابسامانی فکری، یک باور بی‌جهت و مهم‌تر از همه یک حس بود، حسی که فقط باعث شد یک روز کامل را غیرطبیعی باشم.
Fara Tashakkori
کدام تصویر را باید باور می‌کردم؟ تصویری که در موبایل بود؟ تصویری که یک لحظه به آن فکر کرده بودم؟ فقط چیزی که می‌دیدم؟ چیزی که می‌دیدم به‌علاوهٔ صدای پیانو؟ چیزی که می‌دیدم منهای موسیقی به‌علاوهٔ صدای بوق اعتراض مردم؟ با محوریت خودم و نه دیگرانی که این صحنه را می‌دیدند، فقط با محوریت خودم، چه چیز را باید باور می‌کردم؟
Fara Tashakkori
ما با خیال زنده‌ایم. به همین دل‌خوش‌کُنک‌های ساده، به همین گریزهای کوچک خوشبختی. واقعیت همان خط صاف تکراری همیشگی‌ست که فقط راه برگشت ندارد و با همین برگ برنده یک عمر مشغول‌مان می‌کند. اما خیال، پرواز است. ما با خیال جهان را وسیع می‌کنیم. جهان را قابل تحمل می‌کنیم.
Fara Tashakkori
هر کدام از ما در موقعیت‌های متفاوت، آدم‌های متفاوتی می‌شویم؟ ما واقعن آدم دیگری می‌شویم. ما واقعن می‌رویم در نقش دیگری. و چه کسی می‌خواهد بگوید که این حالت‌مان طبیعی‌ست یا حالت قبلی؟ چه کسی می‌خواهد این وضعیت را تشخیص دهد؟ ما گاهی خوشحال‌ایم، گاهی ناراحت. و نمود بیرونی آن را از قبل یاد گرفته‌ایم. یک نمایش عمومی که همه باهم آن را اجرا می‌کنیم.
کاربر ۵۲۰۰۹۰۲
هر عکس واژه‌ای‌ست غیرقابل‌بیان، واژه‌ای که هیچ‌وقت ساخته نمی‌شود. واژه‌ای که راز می‌شود و پنهان می‌ماند. عکس ساکت است و این بدیهی‌ست و این رمز است. عکس ساکت است و هر چه به ما نشان می‌دهد بدیهی‌ست. هر چند ما بدیهیات را فراموش می‌کنیم ولی یادمان باشد که بدیهیات بزرگ‌ترین رازهای جهان‌اند.
farnaz Puresmaili
هر چند که یک موجود خیالی بود ولی بود. او واقعن نزدیک‌ترین دوستم شد. همیشه فکر می‌کنم آیا ما وقتی به چیزی فکر می‌کنیم آن را می‌آفرینیم؟ در جوابش همیشه به یاد احمدرضا می‌افتم. کسی که در طی یک‌سِری اتفاقات طبیعی یا به گمان بعضی غیرطبیعی، وارد زندگی‌ام شد و خیلی طبیعی به زندگی‌اش ادامه داد. احمدرضایی که بهترین لحظه‌ها را باهم گذراندیم.
hou.hou
یکی از نکاتی که همیشه در عکس‌های یادگاری و خانوادگی دیده می‌شود مستقیم بودن عکس است. در واقع هیچ واسطه‌ای بین دوربین و موضوع وجود ندارد. دوربین دقیقن روبه‌روی ما قرار می‌گیرد و ما هم مستقیم به دوربین نگاه می‌کنیم. و حاصلش عکسی می‌شود که همه مستقیم به بینندهٔ آیندهٔ عکس نگاه می‌کنند.
kian
او کاملن به وضعیت خودش آگاه بود و می‌دانست که با این خصوصیات می‌تواند حداقل به طور مجازی هم شده جایگاه یک عکاس اندیشمند را برای خودش حفظ کند. او این کار را کرد، موفق هم شد و برگ برنده‌اش فقط‌وفقط سکوت بود. او یک ساکت حرفه‌ای بود. سکوت و بازی‌هایش را دقیق می‌شناخت و بهتر از آن، آن‌ها را بازی می‌کرد. او طراح سکوت بود.
kian
عکس درست مثل آدم‌های ساکت است. آدم‌هایی که همیشه با سکوت‌شان تا چند وقتی مشغول‌مان می‌کنند، بازی‌مان می‌دهند و یا سرمان شیره می‌مالند. آدم‌هایی که زمان می‌برد تا بفهمیم سکوت‌شان از دانایی‌ست، تعمق است یا نادانی.
kian

حجم

۱۰۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۰۳ صفحه

حجم

۱۰۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۴

تعداد صفحه‌ها

۱۰۳ صفحه

قیمت:
۱۳۳,۰۰۰
۶۶,۵۰۰
۵۰%
تومان