جملات زیبای کتاب بیهوده می‌بارد این باران | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیهوده می‌بارد این باران

بریده‌هایی از کتاب بیهوده می‌بارد این باران

نویسنده:عزیز نسین
انتشارات:نشر چشمه
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۰از ۱۶ رأی
۴٫۰
(۱۶)
خاک را نمی‌شکافد بذری که خود را نشکافد
محمدرضا
حالا من و تنهایی‌ام دو نفر در یک کالبدیم و این‌گونه است که دیگر تنها نیستیم
...💙
برای گریه کردن بهانه‌ای کوچک بس است خبری کوتاه در روزنامه‌ای یا هق‌هق کودکی شاید چند سطر از رمانی زخمی بزنید بر من، به درد آریدم به گریه‌ام اندازید تا با آن لحظه‌ای آرام گیرم
farnaz Puresmaili
اما رویاهایم هرگز رویاهایم را به جای نخواهم گذاشت ارزنده‌ترین داشته‌هایم تخیلاتی بی‌مرز که در این جهان جای نمی‌گرفت
...💙
اگر صدای خاطرات به گذشته‌ها دعوتت کردند بدان که تنهایی
...💙
مبادا که بزرگ شوی کودک بمان
محمدرضا
چه بیهوده است دلتنگی از دوری چنان دوریم که حتا نخواهیم گریست باهم
...💙
حالا بهتر می‌دانم چه باید کرد تا زنده‌ام عشق بورزم با عشق ورزیدن زنده خواهم ماند
...💙
اجازهٔ عبور نمی‌دهم از مرزهای دیار تنهایی‌ام به آنان که دوست‌شان ندارم
...💙
به حرفم نگیرید مشغولم نکنید وعده‌ای دارم در جایی که نمی‌دانم کجاست در زمانی که نمی‌دانم کِی با کسی که نمی‌شناسم دوان‌دوان می‌روم او در انتظارم است.
Arezuwishi
حالا من و تنهایی‌ام دو نفر در یک کالبدیم و این‌گونه است که دیگر تنها نیستیم.
محمدرضا
سر به راه شوی که چه شود مجنون بمان مبادا که بزرگ شوی کودک بمان دیوانه‌وار دیوانه باش در آخرین فصل عشق که تن را غبار غبار می‌افشانی مرگ باید که غافلگیرت کند در واپسین دم هم عاشق بمان
Arezuwishi
لحظات مُرده در گذشته‌ام را بازگردان آن‌چه که قابل‌بازگشت نیست زمانِ ازدست‌رفته‌ام را زمانِ ازدست‌رفته‌ام را
...💙
چنان با مرگ درآمیختم که خود را از او و مرگ را از خود تشخیص نمی‌دهم
farimah
ماه هم به اشتباه می‌تابد در آسمانی اشتباه
farimah
دانستن چیزی است و باور چیزی دیگر
محمدرضا
گویا دوستم داشتی و دوستت داشتم آه از اشتباهِ تو وای از اشتباهِ من
farimah
وسوسه‌ای‌ست وسوسه که کاش یک ماه پس از مرگم تنها یک روز به زندگی بازگردم غافلگیر کنم ناگه دوست را دشمن را.
Arezuwishi
تا مدتی به نامِ معشوقِ قبلی‌ات صدا می‌کنی عشقِ تازه‌ات را کمی بعد اما عادت می‌کنی تا مدتی غریبگی می‌کنی با لنگیدنت عادت می‌کنی اما به پایِ فلجت
Arezuwishi
می‌شنوی فریادِ سکوتم را؟
Nuage
به خواب نه که به رویا می‌روم آن‌جا که زندگی خواهم کرد به‌دلخواه
آزاد
دوست‌تان داشتم تا حد مرگ مرا با تنهایی‌ام دوست نداشتید تنها اوست بی‌چشم‌داشت محبتی تنها و تنها، تنهایی‌ام که هنگام مرگ هم با من می‌میرد
pejman
زندگی، تو جان و تن همه بهانه اصل اما شعر بود
علی
می‌شنوی فریادِ سکوتم را؟
hosein lima
پیچک چنان تهی‌ام از خود که فرو می‌روم ذره‌ذره در گردابی مسموم پیرامونم چیزی پیدا نیست صدایت را بفرست تا چون پیچکی در آن بیاویزم و از این تالاب بگریزم
حسین پورقلی
بیهوده دوستت دارم بیهوده زنده‌ام چرا که قسمت نخواهیم کرد زندگی را باهم.
علی
بس کن بانگ من این‌جایم را از اظهار وجودت خسته‌ام نشانی‌ات را خوب می‌دانم به بزرگی مشتم در حفرهٔ چپ سینه قلب می‌نامندت بی‌جهت در سینه بی‌تابی نکن اگر قرار به پروازی باشد من به پروازت درخواهم آورد به بیرون از زندانی که در آن اسیری فروتن باش چون مغزم بزن، خُردم کن، ویرانم کن اما خواهش می‌کنم فریاد نزن
fuzzy
سردش است آتش زمانی که عشقی در میانه نباشد
Mahdie
از دست خواهمت داد، حس می‌کنم ‫و این بزرگ‌ترین درد خواهد شد ‫اما گرمایت را در من جا بگذار
مهرنوش
اجازهٔ عبور نمی‌دهم از مرزهای دیار تنهایی‌ام ‫به آنان که دوست‌شان ندارم
مهرنوش

حجم

۷۱٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۵۸ صفحه

حجم

۷۱٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۵۸ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان