بس کن
بانگ من اینجایم را
از اظهار وجودت خستهام
نشانیات را خوب میدانم
به بزرگی مشتم
در حفرهٔ چپ سینه
قلب مینامندت
بیجهت در سینه بیتابی نکن
اگر قرار به پروازی باشد
من به پروازت درخواهم آورد
به بیرون از زندانی که در آن اسیری
فروتن باش چون مغزم
بزن، خُردم کن، ویرانم کن
اما خواهش میکنم
فریاد نزن