
محمدرضا
۲۶۰
خاک را نمیشکافد
بذری که خود را نشکافد
...💙
۲۷
حالا من و تنهاییام
دو نفر در یک کالبدیم
و اینگونه است که
دیگر تنها نیستیم
farnaz Puresmaili
۲۱
برای گریه کردن بهانهای کوچک بس است
خبری کوتاه در روزنامهای
یا هقهق کودکی
شاید چند سطر از رمانی
زخمی بزنید بر من، به درد آریدم
به گریهام اندازید تا با آن لحظهای آرام گیرم
...💙
۲۰
اما رویاهایم
هرگز رویاهایم را به جای نخواهم گذاشت
ارزندهترین داشتههایم
تخیلاتی بیمرز
که در این جهان جای نمیگرفت
...💙
۱۸
اگر صدای خاطرات
به گذشتهها دعوتت کردند
بدان که تنهایی
محمدرضا
۱۴
مبادا که بزرگ شوی
کودک بمان
...💙
۱۱
چه بیهوده است
دلتنگی از دوری
چنان دوریم
که حتا نخواهیم گریست
باهم
...💙
۸
حالا بهتر میدانم چه باید کرد
تا زندهام عشق بورزم
با عشق ورزیدن زنده خواهم ماند
...💙
۸
اجازهٔ عبور نمیدهم از مرزهای دیار تنهاییام
به آنان که دوستشان ندارم
Arezuwishi
۸
به حرفم نگیرید
مشغولم نکنید
وعدهای دارم
در جایی که نمیدانم کجاست
در زمانی که نمیدانم کِی
با کسی که نمیشناسم
دواندوان میروم
او در انتظارم است.
محمدرضا
۸
حالا من و تنهاییام
دو نفر در یک کالبدیم
و اینگونه است که
دیگر تنها نیستیم.
Arezuwishi
۷
سر به راه شوی که چه شود
مجنون بمان
مبادا که بزرگ شوی
کودک بمان
دیوانهوار دیوانه باش
در آخرین فصل عشق
که تن را غبار غبار میافشانی
مرگ باید که
غافلگیرت کند
در واپسین دم هم
عاشق بمان
...💙
۶
لحظات مُرده در گذشتهام را
بازگردان
آنچه که قابلبازگشت نیست
زمانِ ازدسترفتهام را
زمانِ ازدسترفتهام را
farimah
۵
چنان با مرگ درآمیختم
که خود را از او
و مرگ را از خود
تشخیص نمیدهم
farimah
۵
ماه هم به اشتباه میتابد
در آسمانی اشتباه
محمدرضا
۵
دانستن چیزی است
و باور چیزی دیگر
farimah
۴
گویا دوستم داشتی و
دوستت داشتم
آه از اشتباهِ تو
وای از اشتباهِ من
Arezuwishi
۴
وسوسهایست وسوسه
که کاش یک ماه پس از مرگم تنها یک روز به زندگی بازگردم
غافلگیر کنم
ناگه
دوست را
دشمن را.
Arezuwishi
۴
تا مدتی
به نامِ معشوقِ قبلیات
صدا میکنی عشقِ تازهات را
کمی بعد اما عادت میکنی
تا مدتی
غریبگی میکنی با لنگیدنت
عادت میکنی اما
به پایِ فلجت
Nuage
۴
میشنوی فریادِ سکوتم را؟
آزاد
۴
به خواب نه
که به رویا میروم
آنجا که زندگی خواهم کرد بهدلخواه
pejman
۴
دوستتان داشتم تا حد مرگ
مرا با تنهاییام دوست نداشتید
تنها اوست بیچشمداشت محبتی
تنها و تنها، تنهاییام
که هنگام مرگ هم با من میمیرد
علی
۴
زندگی، تو
جان و تن
همه بهانه
اصل اما
شعر بود
hosein lima
۴
میشنوی فریادِ سکوتم را؟
حسین پورقلی
۳
پیچک
چنان تهیام از خود
که فرو میروم ذرهذره در گردابی مسموم
پیرامونم چیزی پیدا نیست
صدایت را بفرست
تا چون پیچکی در آن بیاویزم
و از این تالاب بگریزم
علی
۳
بیهوده
دوستت دارم
بیهوده
زندهام
چرا که قسمت نخواهیم کرد
زندگی را
باهم.
fuzzy
۳
بس کن
بانگ من اینجایم را
از اظهار وجودت خستهام
نشانیات را خوب میدانم
به بزرگی مشتم
در حفرهٔ چپ سینه
قلب مینامندت
بیجهت در سینه بیتابی نکن
اگر قرار به پروازی باشد
من به پروازت درخواهم آورد
به بیرون از زندانی که در آن اسیری
فروتن باش چون مغزم
بزن، خُردم کن، ویرانم کن
اما خواهش میکنم
فریاد نزن
Mahdie
۳
سردش است آتش
زمانی که عشقی در میانه نباشد
مهرنوش
۳
از دست خواهمت داد، حس میکنم
و این بزرگترین درد خواهد شد
اما گرمایت را در من جا بگذار
مهرنوش
۳
اجازهٔ عبور نمیدهم از مرزهای دیار تنهاییام
به آنان که دوستشان ندارم
