جملات زیبای کتاب دیوانه‌ بازی | طاقچه
تصویر جلد کتاب دیوانه‌ بازیsubscriptionAvailable

کتاب دیوانه‌ بازی

نوع کتاب
۳.۸(از ۲۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
کریستین بوبن، پرویز شهدی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شعبده‌باز واژگان
۱۵
آدم یا بی‌درنگ از کسی خوشش می‌آید یا هرگز خوشش نمی‌آید.
Elahe
۱۳
اسم‌ها هستند که ترس ایجاد می‌کنند. اشیاء بدون اسم هیچ‌چیز،‌ حتا شیء هم نیستند.
شعبده‌باز واژگان
۱۱
همه می‌روند، از آغاز این‌طور بوده
کتابخوار
۱۰
می‌دانی افسردگی یعنی چه؟ تابه‌حال کسوف دیده‌ای؟ خوب این هم مثل آن است: ماه جلو قلب می‌آید و قلب دیگر نوری از خودش نمی‌پراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک می‌شود. افسردگی هم ملایم است و هم ظلمانی.
Majnoon
۹
بالاخره یک نفر پیدا خواهد شد که دوستم بدارد. اگر هم کسی نباشد، هوا هست، ماسه و آب و روشنایی هم هست. هرگز وانهاده نخواهم ماند.
شعبده‌باز واژگان
۹
اگر آدم گرفتار رنج عشق است دلیل نمی‌شود اجازه‌ی هر کاری را به خودش بدهد.
amir
۸
از این‌جا صدای‌شان را می‌شنوم. غیرمسؤل، خام، بوالهوسع، دختربچه‌ی لعنتی، کمله‌ی حقیقی را پیدا نخواهند کرد. تنها کلمه‌ای که در فرهنگ‌لغات‌شان نیست، چون در زندگی‌شان وجود ندارد: آزاد.
کتابخوار
۸
برای این‌که چیزی به پایان برسد، باید چیز دیگری آغاز شود و آغازها را نمی‌توان دید.
Fatemeh Ghorbani
۵
می‌دانی افسردگی یعنی چه؟ تابه‌حال کسوف دیده‌ای؟ خوب این هم مثل آن است: ماه جلو قلب می‌آید و قلب دیگر نوری از خودش نمی‌پراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک می‌شود. افسردگی هم ملایم است و هم ظلمانی.
شعبده‌باز واژگان
۵
مرده‌ها را آدم می‌داند کجا می‌روند، ولی زنده‌ها؟
کتابخوار
۳
کوتاه‌ترین فاصله‌ها فاصله‌های عبورنشدنی است.
شعبده‌باز واژگان
۳
و هیچ‌چیز و هیچ‌کس نیست که من نتوانم از خیرش بگذرم
Mochaaa
۲
پس دنیا می‌توانست به همین سادگی باشد: تکه‌ای از آسمان که از توی بستری از ورای پنجره می‌شود دید.
Mochaaa
۲
رازی دارم: زندگی خیلی دوستم دارد. وقتی نزدیک است فراموشش کنم، همیشه به سراغم می‌آید. چرا باید فراموشش کنم؟
زهرا۵۸
۲
اسم‌ها هستند که ترس ایجاد می‌کنند. اشیاء بدون اسم هیچ‌چیز،‌ حتا شیء هم نیستند.
Helen of Hearts
۲
دچار افسردگی بود. می‌دانی افسردگی یعنی چه؟ تابه‌حال کسوف دیده‌ای؟ خوب این هم مثل آن است: ماه جلو قلب می‌آید و قلب دیگر نوری از خودش نمی‌پراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک می‌شود.
Majnoon
۱
می‌دانی افسردگی یعنی چه؟ تابه‌حال کسوف دیده‌ای؟ خوب این هم مثل آن است: ماه جلو قلب می‌آید و قلب دیگر نوری از خودش نمی‌پراکند. روز روشن تبدیل به شب تاریک می‌شود.
Mochaaa
۱
شادمانی و خوشبختی در یک نُت تنها نهفته نیست، شادمانی آن چیزی است که در دو نُتی که باهم تلاقی می‌کنند وجود دارد. بدبختی وقتی است که نُت عوضی نواخته می‌شود، چون نُت شما با نت همسفرتان درهم نمی‌آمیزد.
Mochaaa
۱
حقیقت دارد که آدم می‌تواند میان این زمزمه‌های آهنگین راه برود. آدم در آن‌ها آزاد و شاد است، با پرتو کوچکی از ماه در قلبش.
Mochaaa
۱
کوتاه‌ترین فاصله‌ها فاصله‌های عبورنشدنی است.
Mochaaa
۱
حالا می‌فهمیدم چرا به این گوشه از ژورا آمده‌ام. گاهی باید کارهایی را کرد بعد فهمید چرا، و به‌ویژه بعد، که چرا آدم آن کارها را کرده است.
Fatemeh Ghorbani
۱
نیاز به آفریدن در روح، مثل نیاز به خوردن در جسم است.
شعبده‌باز واژگان
۱
بدبختی هیچ‌وقت تنها نمی‌آید.
Majnoon
۰
برنامه‌ی دلقک خشونت‌آمیز است، از کارهای خشن تشکیل می‌شود، اگر آدم خوب دقت کند: افتادن، بلند شدن، دوباره افتادن، گریه کردن، خود را به خریت زدن و همه‌ی بدطینتی‌های مردم روزگار را به خود جلب کردن، و درست موقعی که می‌خواهند آدم را لگدمال کنند، خربازی را به خنداندن تبدیل کردن کار دشوار و خشنی است.
Mrym
۰
آدم یا بی‌درنگ از کسی خوشش می‌آید یا هرگز خوشش نمی‌آید.
Mrym
۰
آدم یا بی‌درنگ از کسی خوشش می‌آید یا هرگز خوشش نمی‌آید.
Mochaaa
۰
برای این‌که چیزی به پایان برسد، باید چیز دیگری آغاز شود و آغازها را نمی‌توان دید.
زهرا۵۸
۰
اولین معشوقم دندان‌های زردی دارد. در چشم‌های دوساله، دو سال و نیمه‌ی من وارد شده از مردمک چشم‌هایم تا درون قلب دختر بچگانه‌ام لغزیده و آن‌جا سوراخش، آشیانه‌اش، کنامش را ساخته است. الان هم که دارم با شما حرف می‌زنم هنوز آن‌جاست. هیچ‌کس نتوانسته است جای او را بگیرد. هیچ‌کس نتوانسته به این ژرفی در وجودم نفوذ کند. من زندگی عاشقانه‌ام را از دوسالگی با مغرورترین عاشق‌های دنیا آغاز کرده‌ام: معشوق‌های بعدی نه شأن و شوکت او را داشته‌اند و نه هرگز خواهند داشت. اولین معشوقم یک گرگ است. گرگی واقعی، با موهای بلند
زهرا۵۸
۰
گرگ را از جنگل‌های لهستان آورده بودند. وقتی داشتند چادر بزرگ سیرک را برپا می‌کردند، او را به تماشا می‌گذاشتند تا تماشاچی‌ها را جلب کنند. او در هیچ‌یک از برنامه‌های سیرک نقشی نداشت. گرگ را نمی‌توان رام کرد. مردم بچه‌های‌شان را می‌آوردند تا شاهزاده‌ی سیاه‌پوش افسانه‌های جن و پری را، حیوان وحشی شکوهمند را نشان‌شان دهند. حقیقت را به آن‌ها نمی‌گفتند: که این حیوان از یک خرگوش هم ملامی‌تر و مهربان‌تر است. که چابک‌سوار سیرک توی دستش به او غذا می‌دهد، و هرگز کار خطرناکی و حتا غرشی از این کوه موهای بلند و ستاره‌های زرد دیده یا شنیده نشده است. نوشته‌ای با حروف قرمز بالای قفسش چسبانده‌اند: گرگ ناحیه‌ی کراکووی. مردم از این نوشته بیشتر هراس داشتند تا خودِ حیوان که ته قفسش خوابیده بود.
Fatemeh Ghorbani
۰
شادمانی و خوشبختی در یک نُت تنها نهفته نیست، شادمانی آن چیزی است که در دو نُتی که باهم تلاقی می‌کنند وجود دارد. بدبختی وقتی است که نُت عوضی نواخته می‌شود، چون نُت شما با نت همسفرتان درهم نمی‌آمیزد. خطرناک‌ترین جدایی‌ها میان مردم در همین نکته نهفته است نه در جایی دیگر: در ضرب‌آهنگ‌ها.