جملات زیبای کتاب سایه های شب | طاقچه
تصویر جلد کتاب سایه های شبsubscriptionAvailable

کتاب سایه های شب

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۳۷ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مانی
۱۸
دست به کارهایی می‌زنی که هیچ وقت باور نداری که بتوانی.
مانی
۱۴
وقتی غصه‌ای داری که خیلی بزرگ است دیگر جایی برای هیچ غم دیگر باقی نمی‌ماند.
مانی
۹
آدم بیشتر وقت‌ها برای رسیدن به خوشی و لذت دست به کارهای شریرانه می‌زند اما به خوشبختی نزدیک نمی‌شود.
مژگان
۷
آیا کسی در نتیجهٔ استدلال دست به قتل می‌زند؟ نه، آدم‌ها فقط وقتی می‌کشند که به تأثیر خون و اعصاب خود برانگیخته می‌شوند و آن هم میراث پیکارهای کهن برای بقا و لذتِ قوی بودن است
AS4438
۶
ممکن است آدم از مردم نومید شود ولی نباید از خودش نومید شود. در این صورت خودش را می‌کشد.
مانی
۶
مردمی از همه جا، بی‌اعتنا به این که با عبور خود ممکن است چه چیزی را بکشند و نابود کنند، که وقتی با شتاب معلوم نیست به کدام جهنم‌دره می‌روند ذره‌ای به هیچ چیز اهمیت نمی‌دهند!
mobie
۵
یکی از فکرهایش این بود که در خط مستقیم به پیش برود، بیشتر و بیشتر و باز هم بیشتر بگریزد، از خودِ دیگرش، از این حیوان وحشی که می‌توانست درون خود حسش کند بگریزد. اما این خود را با خود همراه داشت، این خود هم به همان سرعت می‌دوید.
مانی
۴
اگر وجدان چیزی نبود جز عقایدی که از راهِ وراثتِ طولانی عدالت‌خواهی به آدمی انتقال یافته بود، خب، آن‌وقت چه؟
مژگان
۳
عاقل هرگز دست به قتل نمی‌زند مگر این که غریزه و میل به حمله بردن، جَستن بر سر شکار، گرسنگی یا شور دریدن گوشتِ تنِ شکار در میان باشد. اگر وجدان چیزی نبود جز عقایدی که از راهِ وراثتِ طولانی عدالت‌خواهی به آدمی انتقال یافته بود، خب، آن‌وقت چه؟
Dot
۳
ممکن است آدم از مردم نومید شود ولی نباید از خودش نومید شود.
Raymond
۲
قاتلان را بنا بر مصلحت آزاد می‌گذارد، بی‌گناهان رابه قربانگاه می‌فرستد و گناهکاران را بر مصطبهٔ حشمت می‌نشاند. همه‌چیز روبه راه است، غم نیست. به گفته منتقدان سایه‌های شب در تأکید بر حیوانیت انسان‌ها حتی از زمین نیز فراتر می‌رود.
Raymond
۲
هر سه نفر آن‌ها آن‌قدر خوب همدیگر را می‌شناختند که برای آن که حرف هم را بفهمند حتی نیازی به علامت نداشتند!
mobie
۲
از آنجا که دختری چشم و گوش بسته و بی‌خبرمانده بود هیچ‌کاری جز اطاعت از دستش برنمی‌آمد، گاه ابزار عشق، گاه ابزار مرگ.
Dot
۲
گاهی قبول شر برای دفع شر بزرگ‌تر کاری کارستان است
Dot
۲
از گفتن حقیقت چه سود هنگامی که به نظر می‌آید تنها دروغ معنی دارد؟
Mahdieh Janati
۱
حقیقت این بود که هانری تازگی‌ها به امید دلربایی گاه‌گاهی دنبال سورین افتاده بود. همین که روبو و ژاک به درِ خانه رسیدند روبو بر سر زنش داد کشید که: ــ برای چی این یارو باز آمده بود این‌جا؟ تو که می‌دانی من از این مرتیکه هیچ خوشم نمی‌آید! ــ اما آخر فقط برای الگوی سوزن دوزی آمده بود، عزیزم. ــ سوزن‌دوزی! من معنی این سوزن‌دوزی را بهش می‌فهمانم! خیال می‌کنی من این‌قدر خِنگم که نمی‌فهمم این یارو دارد این‌جا موس موس می‌کند؟ دارم بهت می‌گویم که فقط مواظب باش!
Raymond
۱
آخ که بریدن، رفتن و آغاز کردن زندگی تازه‌ای در جایی دیگر، اکنون رؤیای دایمی او بود.
mobie
۱
انگار این آرامش بیش از پیش کلافه‌اش می‌کرد، درست مانند کسی که از تهدید فاجعه‌ای رنج می‌برد و سرانجام آرزو دارد که فاجعه اتفاق بیفتد.
mobie
۱
و راستی هم چون خود او همیشه بسیار ثروتمند بود خود را از بابت پول و مال و منال بسیار فارغ‌بال و بی‌اعتنا نشان می‌داد. وانگهی از آنجا که خود زیبا بود و مورد ستایش دیگران، حس می‌کرد زیبایی و عشق یگانه دلیل زندگی است.
غلام رضا حافظی
۰
لوهاور هرگز هیچ‌گونه بدگمانی و نگرانی نداشت، اما در پاریس فکر همه‌گونه خطر، فریب و نابکاری به سرش می‌افتاد؛ خون به سر و مشت‌هایش هجوم می‌آورد، مشت‌های کارگر سابقی که هنگام هُل دادن چرخ باربری پنجه‌ها را گره می‌کرد. باردیگر به هیئت درنده‌ای درآمد که از قدرت خود آگاه نبود، می‌توانست در حالت خشمِ کور، زن را درهم بشکند. سِوِرین با همهٔ جوانی و سرخوشی خود در را باز کرد و به درون آمد. ــ من آمدم... لابد فکر کردی گُم شده‌ام. زن در بشاشت و طراوت بیست و پنج سالگی خود بلندبالا، باریک و بسیار نرم و نازک و با این همه پروار و کم‌استخوان می‌نمود. در نگاه اول با آن چهرهٔ کشیده و دهان بزرگ که با یک رج دندانِ زیبا می‌درخشید قشنگ می‌نمود. اما همچنان که نگاهش می‌کردی با جادو و غرابتِ چشم‌های آبی
Mahdieh Janati
۰
اما سایه‌های شب فقط داستان عشق و مرگ، حسد و خشونت، تباهی و نومیدی، هوس و سرکوفتگی نیست؛ سایه‌های شب روایت شگفت‌آور گوشت و فولاد، سیاهی زغال، و رنگ پریدگی پوست زنانه، سرعت سرسام‌آور ماشین و حرکت مهارنشدنی روح بشر نیز هست.
Mahdieh Janati
۰
از سوی دیگر، سایه‌های شب روایت فساد همه‌گیر دستگاه قضایی فرانسه در دوران امپراتوری دوم نیز هست.
Mahdieh Janati
۰
خود زولا در این‌باره می‌نویسد: «شیوهٔ من بی‌استثنا همیشه به این صورت است: نخست اطلاعات را به تجربهٔ شخصی گرد می‌آورم. سپس با خواندن اسناد و مدارک مربوط به موضوع، کتاب‌ها و یادداشت‌هایی که دوستانم فراهم آورده‌اند به این اطلاعات می‌افزایم، و سرانجام تخیل، یا بهتر بگویم شهود مداخله می‌کند. در کار من سهم شهود بسیار مهم است، معتقدم حتی بزرگ‌تر و مهم‌تر از هرچیزی است که در مخیله می‌گنجد؛
Mahdieh Janati
۰
واقعیت این بود که سراسر جهان از اینجا می‌گذشت، نه فقط مردم فرانسه که بیگانگان هم، مردمی از دورترین سرزمین‌ها سفر می‌کردند، چرا که این روزها هیچ‌کس نمی‌توانست در خانه بند شود، می‌گفتند همهٔ ملت‌ها به زودی فقط یک ملت خواهند شد. این پیشرفت بود، همهٔ برادرها با هم بودند، همه به سوی «بهین سرزمین» می‌رفتند!
Mahdieh Janati
۰
ــ خب، اختراع عجیبی است، البته نمی‌شود منکرش شد... مردم با سرعت بیشتری سفر می‌کنند و بیشتر می‌دانند... ولی حیوان‌های وحشی هنوز هم حیوان‌های وحشی‌اند و هرقدر هم که ماشین‌های پیشرفته‌تری اختراع کنند باز حیوان‌های وحشی سر جای خودشان هستند.
Mahdieh Janati
۰
با این حال نمی‌نوشید، حتی یک جرعه مشروب را بر خود روا نمی‌دانست زیرا دیده بود که حتی یک قطره الکل دیوانه‌اش می‌کند. رفته رفته به این فکر افتاده بود که نکند دارد تاوان کار دیگران، تاوان کار پدرها و پدربزرگ‌هایی را پس می‌دهد که نوشخواری کرده بودند، نسل در نسل دایم‌الخمر بودند و خون همان‌ها در رگ‌های او جاری بود، و به زهری دیر تأثیر و سبعیتی آلوده بود که او را به سوی وحشیان زن‌خوارهٔ جنگل‌ها باز می‌کشید
Mahdieh Janati
۰
آقای دنیزه با چشم‌های درشت و روشن و پلک‌های سنگین خود در دم او را میخکوب کرد. کابوش چیزی نگفت. این آغاز خاموشانهٔ مبارزه، نخستین آزمون قدرت پیش از پیکار وحشیانهٔ حیله‌ها، دام‌ها و شکنجه‌ها و آزارهای اخلاقی بود. این مرد گناهکار بود، پس هرچیزی برضد او مجاز شمرده می‌شد و تنها حقی که برایش مانده بود این بود که اعتراف کند.
Mahdieh Janati
۰
انگار بر اثر خونی که ریخته بود خون در کالبدش خشکیده بود، و اکنون دیگر ضرورت آن جنایت چندان روشن نمی‌نمود. حتی رفته رفته به چون و چرا افتاده بود که آیا اصلا قضیه ارزش کشتن را داشته است
Mahdieh Janati
۰
این خیال مسخره بود با این همه دلش از ترس به شدت می‌تپید. در واقع روبو هر روز کمتر و کمتر از او کام می‌یافت، حس می‌کرد سورین در برابر لذت‌جویی او بیش از اندازه ایستادگی می‌کند. به نظر می‌آمد ملال و دلزدگی و بی‌اعتنایی، خصوصیاتی که با بالا رفتن سن و سال سراغ آدم‌ها می‌آید، از بحران هولناک و خونِ ریخته‌شدهٔ میان آن‌ها سرچشمه گرفته باشد. در شب‌هایی که امکان تنها ماندن در رختخواب وجود نداشت هرکدام خود را به یکی طرف تختخواب می‌کشیدند. ژاک با بیرون آوردن آن‌ها از دغدغه و دل‌مشغولی مسلمآ به این جدایی دامن می‌زد. داشت آن‌ها را از چنگ همدیگر نجات می‌داد.
Raymond
۰
سایه‌های شب نمونهٔ اعلای این آمیزهٔ درهم تنیدهٔ پژوهش و تحلیل، شهود و ریزه‌بینی و سفر به ژرفای روح متلاطم و تودرتوی بشری است.