
Tamim Nazari
۶
روز جمعه ۱۷ شهریور بیش از یک میلیون آدم در میدان ژاله تظاهرات عظیمی برپا کردند. تیمسار سرلشکر که تصور میکرد با یک پرش به ریاست سازمان امنیت و اطلاعات کشور میجهد افسار گسیخته دستور تیراندازی به مردم داد و قریب ۴۰۰۰ نفر را به خون کشاند. این روز را «جمعه سیاه» نامیدند
محسن سفیدگر
۵
گوشتهای چرب و نرمش را آن بالائیها میخوردند و پسماندهاش به امثال من میرسید.
محسن سفیدگر
۳
حالا که من دارم خودم را خراب میکنم چرا آبروی دیگران را نریزم.
محسن سفیدگر
۳
اما من غریق دنبال پر کاهی میگشتم که خود را از حلقوم آبخیزهای مرگآور رهایی بخشم
Tamim Nazari
۲
روز چله خونریزی قم در تبریز مردم به قصد عزاداری به مسجد میرفتند. کلانتر ناحیه شش در مسجد را بست و شعارهای آنها را پاره کرد. جوانمردی به اسم تاجعلی به این بیحرمتی اعتراض کرد. سر کلانتر از روی نادانی هفتتیر به روی او کشید و در دم او را کشت. آن وقت مردم شیشههای مغازهها را شکستند. در بانکها اسناد را پاره کردند. ارتشیها تیر هوایی در کردند که جمعیت را بترسانند. ساواکیها در کوچه کمین کرده بودند و به مسلسل دروشان کردند. دست کم ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر زخمی شدند و صدنفر جان دادند.
بهار سال ۱۳۵۷ زندانیان اعتصاب غذا کردند و ۴۵۰ نفر گرسنگی کشیدند
zanyar
۲
آخر دروازه تهران را میتوان بست، اما کسی از عهده بستن دهان نادانان برآمده است؟
امیرحسین
۲
«گفتگو باهم نداریم. گوینده من هستم و تو شنونده.
کتابها مرا صدا میزنند...
۲
خطر دارد؟ مگر زندگی ما بیخطر میشود؟
کتابها مرا صدا میزنند...
۲
«با کلت و مسلسل به دست؟»
«مگر شما با نقل و نبات و ناز و نعمت به سراغ ما میآمدید؟»
محسن سفیدگر
۱
چوب که بلند کنی گربهدزده حساب کار خودش را میکند
امیرحسین
۱
منی که خیال میکردم سرد و گرم روزگار را چشیدهام و آبدیده شدهام مانند بچه ترسو خودم را باختم
امیرحسین
۱
«من مکرر کوشیدم برگردم، منتها حوادث زورمندتر از من بودند.
zanyar
۰
از لحاظ ثروت و حیثیت با هم فرق زیاد داشتیم. من مادرم را ننه مینامیدم و او مادرش را خانم.
zanyar
۰
«برو این دام بر مرغ دگر نه، که عنقا را بلند است آشیانه.»
zanyar
۰
«یک پا ننهیم قدمی به عقب تا دم مرگ.»
امیرحسین
۰
غروری رام نشدنی مرا میتازاند تا آنجا که دیگر واقعیت را نمیدیدم و جاهطلبیام سر به فلک میزد.
امیرحسین
۰
این بلا را از سر گذراندم، اما میتوانم بگویم که از این ساعت به بعد هرگز آب خوش از گلویم پایین نرفت
امیرحسین
۰
«تو دنبال من نبودی، گزمههای تو پیگیر من بودند.
zanyar
۰
یا مکن با فیلبانان دوستی ــ یا بنا کن خانهای در خورد فیل.
zanyar
۰
«صحبت از مرگ و زندگی است. صحبت از نابودی یک ملت و ویرانی یک کشور است. همین خشخاشهاست که مانند موریانه بنایی را از درون میخورد و تا تمام ساختمان از هم نپاشد هیچکس به عمق ماجرا پی نمیبرد و بعدآ هم هیچکس گناه را بر گردن نمیگیرد.»
zanyar
۰
وخامت اوضاع کشور به پایهای رسیده بود که دیگر سایه سیاست روز همهجا گسترده میشد و در هر بیغولهای رخنه میکرد.