
بریدههایی از کتاب رمانتیکهای عاشق
نویسنده:ویکتور هوگو، الکساندر پوشکین
مترجم:کاوه میرعباسی
انتشارات:انتشارات کتابسرای نیک
دستهبندی:
امتیاز
۳.۵از ۱۰ رأی
۳٫۵
(۱۰)
روزهایی وجود دارد که میتوانم خود را بکشم؛ ولی در عوض اشک از چشمانم جاری میشود و یا زیر خنده میزنم، مثلاً امروز از آن روزها بود.
mahsa
«فنجانم بزرگ نیست، ولی از فنجان خود مینوشم.
mahdi_ch_h
بگذار یکدیگر را دوست بداریم که این تنها راه رهایی از دشمنانمان است.
*Eli*
مرا ببین، یکه و تنها در این کاشانهی ماتمزده، ساعتهایی را که روز را از شب جدا میکند، میشمارم. قصد دارم به تو چه بنویسم؟ قلبم سرشار از سخنان است و ذهنم تهی. آرزویم تنها سخن گفتن از تو است، از عشقت، از امیدهایت، یا از دلهرههایمان؛ و اگر چنین سخن بگویم، واژگان به سبب بیان افکارم، توانم را از من میگیرند.
mahsa
از تمام احساساتی که انسان را در زندگی شکنجه میدهد، عشق تنها احساس جاودانه است.
*Eli*
حبس دخترش، آدل در آسایشگاه بیماران روانی، و مرگ دو پسرش. همسرش آدل در ۱۸۶۸ دار فانی را وداع گفت و محبوبهی وفادارش، ژولیت، در ۱۸۸۳، فقط دو سال قبل از مرگ هوگو، از دنیا رفت.
ala
از خود میپرسم آیا واقعاً میبایست به هدفم برسم، حتی اگر مسیرش از جادهای عبور بکند که در شأن من نباشد. عشق عزیزم، مرد جوانی که به خاطر اصول اخلاقی خویش مستقل است، به خاطر گرایشهایش و امیالش، مرد جوانی که به دلیل کمسن و سالی و نداشتن سرمایه متکی بر دیگران است، موقعیتی اسفبار و دردآور دارد. آری، اگر از این تجربه با همان پاکدامنی که پا به آن گذاشتهام بیرون بیایم، ممکن است حس کنم که سزاوار اندکی عزت نفس هستم.
*Eli*
با چه شوقی این دستنوشتهی کوچک را دوباره خواندهام. هر قاصدی که بدون حتی یک کلمه از تو سر میرسید، قلبم را میشکست. چقدر دیوانهام که تو را اینچنین دوست میدارم
mahsa
به هر مکان زیبا که میرسم آرزو میکنم کاش تو هم آنجا بودی.
نمیتوانم بر خودم چیره شوم و این همه دوستتت نداشته باشم، چون این دوست داشتن برایم مفید و ضروری است: نیازی درونی است؛ وقتی دگربار ببینمت شادتر خواهم شد. دغدغهای ندارم جز اینکه نزدیک تو باشم، خیالت هرگز مرا ترک نمیگوید.
زهرا رحیمی
تقدیر همیشگی کسانی که از دنیا رفتهاند این است که کسانی که هنوز زندگی میکنند و کسانی که متولد میشوند، بر مزار آنها پایکوبی کنند.
mahsa
از اینکه مرا آرام و ساکت میدیدی تعجب میکردی. آیا میدانی آرامش و سکوتم از کجا نشأت میگرفت؟ از تو ...
غمسایه
همهی هستیام، هر آنچه در وجودم نهفته است، همهچیز، ارزندهترین آنها، متعلق به تو بود و اگر سعی کنم به شرافت برسم، که فکر میکنم به آن رسیدهام، فقط به این دلیل است که درخور تو بشوم، تا تو را خشنودتر سازم.
زهرا رحیمی
گهگاه برایم بنویس ولی مفصل، که چگونه روزگار میگذرانی، که حالت خوب است، که مرا هنوز دوست داری.
nes
حتی امید بر اینکه ممکن است دوستم بدارد برایم کافی است؛
R Ghorbani
به فکرم باش، چراکه به هیچچیز جز تو فکر نمیکنم.
meisam6431
حقیقتاً عاشقش هستم ـ من ـ درست است، من! حاضرم همهچیز را به خاطرش با رضایت کامل فدا کنم ـ حتی امید بر اینکه ممکن است دوستم بدارد برایم کافی است؛ هیچ محدودیتی در جانفشانی برای او وجود ندارد، و من مستعد این جانفشانی هستم؛ برای یک نگاهش، برای یک لبخندش.
یك رهگذر
کاش میدانستی چقدر دوستت دارم! ... هر کاری که میکنم به طریقی مرتبط با تو است.
یك رهگذر
موسه برای تبدیل شدن به یک شاعر رمانتیک، دیرتر از موعد مناسب متولد شد و چیزی جز حس نومیدی، ناباوری و بیایمانی، و بیزاری از دنیا و همنوع به ارث نبرد. او گفت: «فنجانم بزرگ نیست، ولی از فنجان خود مینوشم.» افسوس که او تهنشینشدهها را نوشید.
*Eli*
کمی جدی باش! عشق وسیلهی بازی نیست ـ و بار دیگر میگویم که نامهای به من ننویس مگر اینکه بتوانی آن را با وجدانی زلال و روشن زینت ببخشی. در آن صورت، زودتر برایت جان خواهم داد ـ
سرسپردهی جاویدت
جان کیتس
*Eli*
تنها یک عبارت بلدم، و وقتی میگویم «دوستت دارم»، همهچیز را بیان کردهام.
غمسایه
گاهی به تو رشک میبرم که اینچنین برای من عزیز و گرامی هستی.
R Ghorbani
قلبم سرشار از سخنان است و ذهنم تهی. آرزویم تنها سخن گفتن از تو است، از عشقت، از امیدهایت، یا از دلهرههایمان؛ و اگر چنین سخن بگویم، واژگان به سبب بیان افکارم، توانم را از من میگیرند.
یك رهگذر
از تمام احساساتی که انسان را در زندگی شکنجه میدهد، عشق تنها احساس جاودانه است.
پویا پانا
تنها چیزی که آزارم میدهد پشههایی هستند که شبها میآیند، مانند افراد وراج و خبرچین در گوش آدم هیاهو به پا میکنند
پویا پانا
بگذار یکدیگر را دوست بداریم که این تنها راه رهایی از دشمنانمان است.
زهرا رحیمی
از این موضوع اطمینان دارم که ما دو نفر به وجود آمدهایم تا یکدیگر را بشناسیم و به هم عشق بورزیم.
زهرا رحیمی
تابهحال کسی بهاندازهی من عاشقت نبوده. نگاه کن؛ چگونه از دست رفتهام! من غرق شدهام، غرقه در عشق. عاشقت هستم با تمام گوشت و خون و استخوانم. دارم از عشق میمیرم؛ عشقی که جاودان، توصیفناپذیر، بیمبالات، بیطاقت و ورای رستگاری است. تو دوستداشتنی، ستودنی، جدا از مرگ هستی. نه؛ بهبود نمییابم، برای زندگی دست و پا نمیزنم، و اینگونه ترجیح میدهم؛ و مردن برای عشق تو میارزد به زندگی.
nes
ملالانگیزترین مرد در بیان احساسات خویش هستم. تنها یک عبارت بلدم، و وقتی میگویم «دوستت دارم»، همهچیز را بیان کردهام.
rrrrrrrrrddddddddd
آیا باید مطمئن بشوم که به من خالصانه عشق میورزی، همانطور که من خالصانه به تو عشق میورزم؟
R Ghorbani
فقط یک چیز وجود دارد که میتواند مفتخرم بکند، و آن این است که تو دوستم بداری.
R Ghorbani
