از اولش معلوم بود، من شما ملترو خوب میشناسم. باهاتون خیلی بیشتر از اونچه فکر کنین آشنام. من از تو شماها دراومدم. سر آب، سر زمین، سر ساختمون، تو دعواها، خلاصه همه جا باهاتون بودم، سایه به سایه هوای کارتونو داشتم. شماها هر کدوم یه مشت از این گرفتاریها و مسئولیتها به خودتون بستین. مسئولیت زن، مسئولیت بچه، مسئولیت پدر و مادر، مسئولیت کار، مسئولیت خونه، مسئولیتهای اجتماعی. خب، البته همه اینها مانعه.
مرد: تو دیگه چی میگی؟ بالای گود نشستی و میگی لنگش کن.
مرد روی بالکن: من فقط یک چیز میگم، تنها موقعی که میشه کاری کرد همین الانه