جملات زیبای کتاب آی بی کلاه، آی با کلاه | طاقچه
تصویر جلد کتاب آی بی کلاه، آی با کلاهsubscriptionAvailable

کتاب آی بی کلاه، آی با کلاه

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۸۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
غلامحسین ساعدی
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
علی دائمی
۲۱
این اعصاب هم بد دردی شده واسه مردم. قدیما که اعصاب معصاب تو کار نبود، مردم چقدر راحت و آسوده بودن.
سعید ص.
۱۴
آن‌ها به داخل کوچه‌ها هجوم می‌آورند، آن‌ها تمام‌شدنی نیستند، آن‌ها به تمام خانه‌ها، به تمام محله‌ها و به تمام شهر شبیخون خواهند زد.
ATEFEH
۹
دکتر: ببخشید، پس وقتی تنها هستین چیکار می‌کنین؟ پیرمرد: مطالعه آقا، مطالعه، بنده مطالعه می‌کنم.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۴
دکتر: زهر کجا بود پدر؟ اینا قرصه، قرص خوابه. بابای مدرسه: خیلی هم خوشمزه‌س، مگه تا حالا نخوردی؟ دست به بدنه شیشه می‌کشد. واسه سردرد، پادرد، استخوون‌درد، کمردرد، واسه همه‌چی خوبه. پیرمرد: من نمی‌خورم، نمی‌خورم، شماها می‌خوایین منو مسموم کنین، منو بکشین.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۴
از اولش معلوم بود، من شما ملت‌رو خوب می‌شناسم. باهاتون خیلی بیشتر از اونچه فکر کنین آشنام. من از تو شماها دراومدم. سر آب، سر زمین، سر ساختمون، تو دعواها، خلاصه همه جا باهاتون بودم، سایه به سایه هوای کارتونو داشتم. شماها هر کدوم یه مشت از این گرفتاری‌ها و مسئولیت‌ها به خودتون بستین. مسئولیت زن، مسئولیت بچه، مسئولیت پدر و مادر، مسئولیت کار، مسئولیت خونه، مسئولیت‌های اجتماعی. خب، البته همه این‌ها مانعه. مرد: تو دیگه چی می‌گی؟ بالای گود نشستی و می‌گی لنگش کن. مرد روی بالکن: من فقط یک چیز می‌گم، تنها موقعی که می‌شه کاری کرد همین الانه
ولگا
۴
این اعصاب هم بد دردی شده واسه مردم. قدیما که اعصاب معصاب تو کار نبود، مردم چقدر راحت و آسوده بودن.
کاربر ۴۳۸۳۱۲۹
۳
مکانیک دهان پیرمرد را باز کرده، دکتر چمباتمه زده با یک چنگه قرص دهان پیرمرد را پر می‌کند. آها، عالی شد، حالا آب، آب، لطفا آب.
ATEFEH
۲
دکتر: ببخشید، پس وقتی تنها هستین چیکار می‌کنین؟ پیرمرد: مطالعه آقا، مطالعه، بنده مطالعه می‌کنم.
mina shirdell
۲
مرد: تو دیگه چی می‌گی؟ بالای گود نشستی و می‌گی لنگش کن. مرد روی بالکن: من فقط یک چیز می‌گم، تنها موقعی که می‌شه کاری کرد همین الانه
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
پیرمرد: دیگه اگه حرف زدم، اصلاً دروغ گفتم، همه‌ش دروغ بود، ولم کنین، بذارین برم خونه‌م، من هیچ‌چی ندیدم، ندیدم، بذارین برم. دکتر: به حرفاش توجه نکنین، مریض‌ها در موقع اضطرار حتی هذیان‌های خودشونو انکار می‌کنن.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۲
مرد روی بالکن: من این‌جا وایستاده‌م و همه جارو خوب می‌بینم. شما حرفای منو باور می‌کنین، هرچی که می‌گم. ولی خودتونو می‌زنین به اون راه و بعد زه می‌زنین، کثافت می‌زنین به خودتون، چرا؟ واسه این‌که می‌ترسین، همه‌تون، همه‌تون از دم می‌ترسین، ترس مثل خون بیست‌وچهار ساعته تو تنتون می‌گرده، اون‌وقت چیکار می‌کنین؟ هی دست‌وپاتونو جمع می‌کنین، هی تو خودتون فرو می‌رین، تا جایی که فلج می‌شین و دیگه نمی‌تونین تکون بخورین.
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
۱
مرد: بیایین پایین فکر چاره‌ای بکنیم. مرد روی بالکن: من راحتم، شما مشغول شین. مکانیک: مگه تو مال این محل نیستی؟ مرد روی بالکن: با اجازه‌تون چرا. مرد: پس چرا خودتونو کشیدین کنار؟ مرد روی بالکن: بابا دست خوش، شماها داشتین راهتونو می‌کشیدین که برین. مرد: خب، حالا که محله در خطره، باید کمک بکنی یا نه؟ مرد روی بالکن: ولی من از هیچ خطری باکیم نیست. مرد: اگه دزد خونه‌تو بزنه چی؟ مرد روی بالکن: خواب من سبکه.
ولگا
۱
شما حرفای منو باور می‌کنین، هرچی که می‌گم. ولی خودتونو می‌زنین به اون راه و بعد زه می‌زنین، کثافت می‌زنین به خودتون، چرا؟ واسه این‌که می‌ترسین، همه‌تون، همه‌تون از دم می‌ترسین، ترس مثل خون بیست‌وچهار ساعته تو تنتون می‌گرده، اون‌وقت چیکار می‌کنین؟ هی دست‌وپاتونو جمع می‌کنین، هی تو خودتون فرو می‌رین، تا جایی که فلج می‌شین و دیگه نمی‌تونین تکون بخورین.
کاربر ۱۰۴۷۴۷۷۹
۱
مرد روی بالکن: من راحتم، شما مشغول شین. مکانیک: مگه تو مال این محل نیستی؟ مرد روی بالکن: با اجازه‌تون چرا. مرد: پس چرا خودتونو کشیدین کنار؟ مرد روی بالکن: بابا دست خوش، شماها داشتین راهتونو می‌کشیدین که برین. مرد: خب، حالا که محله در خطره، باید کمک بکنی یا نه؟
Zeinab
۰
مرد: من نمی‌تونم، من هزارتا گرفتاری و مسئولیت دارم، نمی‌تونم خودمو تو دخمصه بندازم، نمی‌تونم. مرد روی بالکن: از اولش معلوم بود، من شما ملت‌رو خوب می‌شناسم. باهاتون خیلی بیشتر از اونچه فکر کنین آشنام. من از تو شماها دراومدم. سر آب، سر زمین، سر ساختمون، تو دعواها، خلاصه همه جا باهاتون بودم، سایه به سایه هوای کارتونو داشتم. شماها هر کدوم یه مشت از این گرفتاری‌ها و مسئولیت‌ها به خودتون بستین. مسئولیت زن، مسئولیت بچه، مسئولیت پدر و مادر، مسئولیت کار، مسئولیت خونه، مسئولیت‌های اجتماعی. خب، البته همه این‌ها مانعه.
willow
۰
ترس مثل خون بیست‌وچهار ساعته تو تنتون می‌گرده، اون‌وقت چیکار می‌کنین؟ هی دست‌وپاتونو جمع می‌کنین، هی تو خودتون فرو می‌رین، تا جایی که فلج می‌شین و دیگه نمی‌تونین تکون بخورین.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۰
دکتر: مگه من دیوونه‌م که خودمو تو خطر بندازم. مرد روی بالکن: مرگ خوبه اما واسه همسایه، آره؟
ولگا
۰
مرد روی بالکن: از اولش معلوم بود، من شما ملت‌رو خوب می‌شناسم. باهاتون خیلی بیشتر از اونچه فکر کنین آشنام. من از تو شماها دراومدم. سر آب، سر زمین، سر ساختمون، تو دعواها، خلاصه همه جا باهاتون بودم، سایه به سایه هوای کارتونو داشتم. شماها هر کدوم یه مشت از این گرفتاری‌ها و مسئولیت‌ها به خودتون بستین. مسئولیت زن، مسئولیت بچه، مسئولیت پدر و مادر، مسئولیت کار، مسئولیت خونه، مسئولیت‌های اجتماعی. خب، البته همه این‌ها مانعه.
ولگا
۰
ما به حد کافی ارزش آرامش و امنیت رو می‌دونیم.
giorno
۰
شماها چه‌جور ملتی هستین؟ چرا هیچ‌چی باورتون نمی‌شه؟ اگه شمام جای من بودین و اونارو می‌دیدین، دیگه این بلاهارو سر من نمی‌آوردین.