
کتاب آشفته حالان بیدار بخت
پدیدآورندگان:
غلامحسین ساعدیانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
تازه به دوران رسیده
۱۲
«اما شرابخوراش دو دستهن. یه دسته شرابو با کباب میخورن و یه دسته که کباب ندارن، شرابو با شراب میخورن. یعنی پولداراش اول شراب میخوردن و بعد کباب، و پولنداراش اول شراب میخورن و بعدم شراب. نتیجه اینکه پول ندارا دو برابر پولدارا خوشن.»
محسن سفیدگر
۱۰
گفته بود تنهاست، در دنیا کسی را ندارد و از این بابت ککش هم نمیگزد
kazem
۸
من در عالم مستی هم میفهمم چی میگم. ولی تو در عالم هوشیاری در خواب بودی.
kazem
۵
گاهی مردن، خود شعری زیباست.
م.ظ.دهدزی
۴
این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. یعنی گلفروشی و مردهشوری. هرچه کاروبار مردهشور بالا بگیرد، گلفروش، نیز زندگی خوبی خواهد داشت.
kazem
۳
وقتی کسی وجود خارجی ندارد، تهمت زدن به او هم گناه حساب نمیشود
khorasani
۳
اگر سیگار همدیگر را آتش نزنیم پس چه خاکی بر سر بریزیم؟
khorasani
۳
و فکر میکند که از حالا به بعد دیگر نباید شعر بنویسد و بهتر این است که بمیرد، گاهی مردن، خود شعری زیباست.
م.ظ.دهدزی
۳
آنچه بهتر است حال توست و آنچه زیباست رگههای امیدیست که دارد در ذهن آشفته تو تنیده میشود.
تازه به دوران رسیده
۲
بیماری، بیماری نه، آشفتگی وحشتناک روحی، نه رابرت را، که هر آدمی را به بازیهای غریبی وامیدارد.
م.ظ.دهدزی
۲
تهدیدهای زنانه همیشه صورت تلطیفشدهای دارد
زهرآ
۲
همهچی فراموش میشه. دنیا یه فراموشخانه است. فراموشخانه که میگن همین دنیای ماست.
khorasani
۱
هیچ یک از آن سه مردهشور در طول سالهای متمادی زندگی هیچوقت گلخند عشق را ندیدهاند، و نه دربارهاش چیزی شنیدهاند.
آخر متولیان مرگ را با عشق، بله با عشق چهکار؟
گلهای زیبای قبرستان نیز برای آنها جزء ابزار و اسباب کفن و دفن است. گلفروشی نیز به این دلیل باید وجود داشته باشد که مؤسسات کفن و دفن وجود دارند. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. یعنی گلفروشی و مردهشوری. هرچه کاروبار مردهشور بالا بگیرد، گلفروش، نیز زندگی خوبی خواهد داشت.
sayehtalks
۱
از سالها پیش، برای فرامرز رضوی روشن شده بود که هرچه سنش بالا برود، دوستان مجردش کم و کمتر خواهد شد. و چنین هم شده بود، حال که بر گردهی پنجاه و خردهای سال سوار بود، از اطرافیانش کسی را نمیشناخت که مثل او تک و تنها و یالقوز و یوخلا و به قول دیگران بیسروسامان باشد.
sayehtalks
۱
اما از همهکس که نمیشود برید. به هر حال دوستان، بهخصوص دوستانی که عمری را با آنها گذراندهای، هر کدام ارزش و اعتباری دارند، هر کدام رنگ و بویی دارند، و با هر کدام به یک صورت میشود بده و بستان روحی و فکری داشت. تازه دوستان هم که نمیتوانند به خاطر او خانوادهی خود را از هم بپاشند. زن و بچه را رها کنند که چی بشود؟ بتوانند شب و روز را با او دمساز و همکاسه بشوند. پس راهحل این مشکل مزخرف کجاست؟ اندکی مماشات، اندکی تحمل، اندکی دندان روی جگر گذاشتن، و زندگی اصلی تو که این نیست.
sayehtalks
۱
اندکی مماشات، اندکی تحمل، اندکی دندان روی جگر گذاشتن، و زندگی اصلی تو که این نیست. اینها حاشیهی زندگی است، باید کار کرد، نفس کشید، راه رفت، راه خود را رفت و از آنچه که زیاده از حد آزار میدهد، تا حد امکان فاصله گرفت، هرچند که با چنین برنامهای تعداد دوستان کم و کمتر خواهد شد، اما اشکالی ندارد. تنهایی را خود قبول کردهای. مگر قبول نکردهای که یک روزی خبری از تو نخواهد شد و بعد بوی گند خانهات باعث خواهد شد که در را بشکنند و جنازهی بادکرده و گندیدهات را که حجم اتاق را پر کرده، پیدا کنند و چند سطلی آهک رویت بپاشند تا جمع و جورت بکنند؟
safa
۱
اسکندر پرسید: پسر، چه خواب عجیبی بود.
سمندر جواب داد: تو هنوز کابوس را خواب میگی؟
اسکندر پرسید: پس تو هم همهی آنها را دیدی؟
سمندر گفت: مگر تو همه را دیدی، من مقدار کمش را دیدم، ولی صداها را خوب میشنیدم.
safa
۱
رابرت ساکت شده بود و دیگر فکر نمیکرد. شارلوت را نگاه نمیکرد. فکر میکرد آدمیزاد همیشه با خیال زندگی میکند، با خیال بازی میکند، عاشق خیال است، آدمی، تفالهای بیش نیست.
safa
۱
مارمولک دم میجنباند: «عزیز من مواظب خودت باش.»
safa
۱
و فکر میکند که از حالا به بعد دیگر نباید شعر بنویسد و بهتر این است که بمیرد، گاهی مردن، خود شعری زیباست.
safa
۱
همهچی فراموش میشه. دنیا یه فراموشخانه است. فراموشخانه که میگن همین دنیای ماست. بله فراموش میشه.
safa
۱
در حیاط خلوت ذهن زری خانم، صدای پرندههایی شنیده میشد که مداوم تکرار میکردند:
موسی کو تقی؟
موسی کو تقی؟
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
من بلد نیستم عصبانی بشم، من به همهچیز عادت دارم. ولی خب دیگه، هرچی اندازهای داره مگه نه؟
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
گاهی مردن، خود شعری زیباست.
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
روزگاریه که دیگه آدم نمیتونه چشم و گوش بسته از کنار همهچی رد بشه.
کتابها مرا صدا میزنند...
۱
اما اشکالی ندارد. تنهایی را خود قبول کردهای. مگر قبول نکردهای که یک روزی خبری از تو نخواهد شد و بعد بوی گند خانهات باعث خواهد شد که در را بشکنند و جنازهی بادکرده و گندیدهات را که حجم اتاق را پر کرده، پیدا کنند و چند سطلی آهک رویت بپاشند تا جمع و جورت بکنند؟
yalda👩🏻💻📚
۱
دنیای بدون کتاب. دنیای بیکتاب نه تنها دنیای بیخطری است، که مثل ننو میماند. میتوان راحت دراز شد و سوت زد و تاب خورد و دهندره کرد
sayehtalks
۰
باز کلهشقی کرده، به سرش زده، خواسته با قدرت کور حکومت، سینه به سینه بایستد. و یک چنین شجاعتی را، خریت، دیوانگی، بلاهت، حماقت محض، حتا بیتجربگی و خودکشی نامیدند.
sayehtalks
۰
وقتی گفتند که با جان و زندگی یک انسان بازی شده است، تأسف فراوانی شنیدند و حتا گفتند ممکن است این کار، کار مأمورین حکومتی باشد. غافل از اینکه حکومتها برای گیر آوردن یکی، دوختن پاپوش حتا برای آدمهای بسیار معتبر، هیچوقت حاضر به چنین سرمایهگذاریها نیستند. حقوق روزانهی مأمورین جلب و زندانبانها، هزینهی حمل و نقل و دستگیری متهم و سابیده شدن باتومها و دستبندهای فلزی، حداکثر هزینهای است که در این موارد میتوانند صرف کنند.
sayehtalks
۰
کلهی کممو، صورت کشیده و استخوانی، و چشمهایی که پلکهای پایینش هر کدام توبرهوار آویزان است و گردن دراز و با رگهای بیرونزده. و سیب آدمی که انگار پوست را شکافته و کلوخ درشتی را در گردن جا گذاشتهاند و بدتر از همه، اطلاعاتی که قبلاً مهمانها کسب کرده بودند، او یک روزنامهنویس است. با سیاست سروکار دارد، میداند که چی به چیه. و گاه پچپچ خانمی که در گوش خانم بغلدستیش میگفته که نکنه کمونیست باشه و در جواب: من هم شنیدهام.
