
mahii
۱۰۰
«مُردگان این فصل عاشقترین زندگان بودند»
Call_Me_Mahi
۹۷
ای دوست!
برای آنکه بهراستی زندگی کنی،
از یاد مبر که خواهی مُرد!
mahii
۷۸
ای دوست!
برای آنکه بهراستی زندگی کنی،
از یاد مبر که خواهی مُرد!
helya.B
۳۶
آزادانه صداقتم را مینویسم
در برابر دشنههای قبیله
و میدانم که با قلمم گورم را حفر میکنم
اما من ادامه خواهم داد،
زیرا تمامی نویسندگان عاشق آزادی
با تیشهی قلم، گور خود را حفر میکنند.
مادربزرگ💝
۲۹
«برای عاشق، چیزی دردناکتر از این نیست که معشوق بمیرد و عاشق، پس از او بزیَد
سپیده اسکندری
۲۶
هر جدایی دردی است،
اما همهی دردها در برابر لذت آزادی، ناچیز است!
...💙
۲۵
ای دوست!
برای آنکه بهراستی زندگی کنی،
از یاد مبر که خواهی مُرد!
SIR_SARAB
۲۵
تو رهایی، حتا از جسمت...
تو شرابی بیجام و من چونان تواَم،
دختر آزادی،
و جام من، فضا و کوچ است.
اگر آزادی بهای عشق باشد،
پس ای عشقِ رمندهی جیوهسان،
بدرود!
farnaz Puresmaili
۱۸
آیا شنیدهای که پروانهای به میل خود
دوباره کرم شود
و به درون پیله بازگردد؟
pejman
۱۸
و من عشق تو را مینویسم
اما هنگامی که نوشتنم تمام میشود
تو رفتهای!
...💙
۱۳
همهی کسانی که در اطرافم بودند، گریستند
روزی که من، زن متولد شدم
mahii
۱۲
اما هیچکس نمیتواند
آزادی را از بالهای من دور کند،
و افق دوردست و گسترده را از برابر چشمانم بزداید...
min
۱۱
برایش قلبی نقاشی کردم
برایم اسکناس دلار کشید.
ماهی یک برکهی کاشی
۱۰
نه چیزی، نه کسی، نه عاطفهای، نه رشوهای
پُربهاتر از آزادی در نظرم نیست...
پس باید آزادی کفن من باشد.
پریسا
۹
زنی چون من،
که از قبایل سرکوب گریخته است،
پروای هیچ بهایی را ندارد.
farnaz Puresmaili
۸
انسان میتواند کسی را از یاد ببرد که به او کلمهای آموخت
و او را بردهی خود کرد،
او میتواند استادانی را از یاد ببرد که به او آموختهاند:
زبان فرانسه، زبان هیروگلیف، انگلیسی، روسی و کرهای و... را
اما هرگز نمیتواند کسی را از یاد ببرد،
که به او الفبای عشق و زبان شادی و درد را آموخته است.
منصوره
۷
آیا دلدارم عزیزترین دشمن من نیست؟
...💙
۷
عشق تو، برای معشوقانت،
سلاح کشتارجمعی است
farnaz Puresmaili
۷
آزادی آخرین کلمهای است که
همواره در دل دارم.
آزادی من، خط قرمز من است!
پریسا
۶
هنگامی که به بیروت سفر میکنم، پشیمانم
و هنگامی که به بیروت سفر نمیکنم، باز هم پشیمانم
زندگانی در بیروت طاقتفرساست
و زندگانی بدون بیروت نیز طاقتفرساست...
گریزگاه کجاست
درحالیکه اندوه، فراروی من،
و پسِ پشتِ من است؟...
ماهی یک برکهی کاشی
۵
صندوق رأی دهان گشوده است،
من باید انتخاب میکردم،
میان این دشمن آزادی (به خاطر احترام به گذشته)
و یا به آن دشمن آزادی (برای احترام به ایدئولوژی)
من به آزادی و عشق رأی دادم،
آنگاه نامم به تمامی
از میان هموطنان خوب، محو گردید.
محسن
۴
کشتی مستی است که همهی سرنشینانش
خود را ناخدا میپندارند،
نامش لبنان است.
احسان رضاپور
۴
پند امروز جغد
ای دوست!
برای آنکه بهراستی زندگی کنی،
از یاد مبر که خواهی مُرد!
Mostafa F
۴
پس جدایی مرگ است،
اما جدایی خود، آزادی نیز هست...
و مرگ همواره، بهای آزادی است.
farnaz Puresmaili
۳
آزادانه صداقتم را مینویسم
در برابر دشنههای قبیله
و میدانم که با قلمم گورم را حفر میکنم
اما من ادامه خواهم داد،
زیرا تمامی نویسندگان عاشق آزادی
با تیشهی قلم، گور خود را حفر میکنند.
آرام بآنو .
۳
همچون من، روزنهای برای لبخندی حفر کن،
و به سوی خورشید آزادی پرواز کن
حتا از گذشتهات!
کالیوپه
۳
آزادانه صداقتم را مینویسم
در برابر دشنههای قبیله
و میدانم که با قلمم گورم را حفر میکنم
اما من ادامه خواهم داد،
زیرا تمامی نویسندگان عاشق آزادی
با تیشهی قلم، گور خود را حفر میکنند.
مائده
۳
پس باید آزادی کفن من باشد.
پویا پانا
۳
نه چیزی، نه کسی، نه عاطفهای، نه رشوهای
پُربهاتر از آزادی در نظرم نیست...
پس باید آزادی کفن من باشد.
پویا پانا
۳
و مرگ همواره، بهای آزادی است.
