
Mohammad
۱۲۳
آخرین شگفتی وقتیست
که بهتدریج میفهمی
دیگر هیچ چیز شگفتزدهات نمیکند.
Mohammad
۹۸
ای کسانی که پس از مرگ ما خواهید زیست
ما اینجا بودیم
-Dny.͜.
۹۷
دیشب در اتاقم
شمع خوشصحبتی داشتم
خیلی خسته بودم ولی
میخواستم کسی کنارم باشد
پس شمعی برافروختم
و به صدای دلنشین نورش آنقدر گوش کردم
تا خوابم بُرد.
-Dny.͜.
۵۳
سخت در اندیشهٔ تو،
سوار اتوبوس شدم
۳۰ سنت کرایه دادم
و به راننده گفتم: ۲ نفر
پیش از آنکه
به تنهاییام پیببرم.
-Dny.͜.
۳۷
خواستار زندگی در جهانیام
که درآن کتابها
به باغهای بیشمار بدل شدهاند
و کودکانی در آنجا مشغول بازیاند
و شیوههای سبز رستن را میآموزند
؟
۳۷
عشق، رفتار مناسبی با یک دوست نیست
امیدوارم چنین بلایی به سرت نیاید
-Dny.͜.
۳۶
روزگاری یکی از دوستانم میگفت
دوست بودن با کسی
صد بار بهتر از
عاشق او بودن است.
گمان میکنم حق داشت
-Dny.͜.
۳۵
مست در میکدهای ژاپنی
خوب
هستم.
؟
۲۱
اگر مجسمهای دوست داری، به آینه بنگر
دوستانت تو را میستایند.
اگر آینهای دوست داری، مجسمه شو
جایی برای دوستان جدیدت باز کن.
الف.ژ
۱۳
ای کسانی که پس از مرگ ما خواهید زیست
ما اینجا بودیم
این لحظه را فهمیدیم.
توکیو
۱ ژوئن ۱۹۷۶
آروین
۳
هنوز آنقدر سرد نشده که
هیزم از همسایه ها قرض کنی.
Bitt
۳
روزگاری یکی از دوستانم میگفت
دوست بودن با کسی
صد بار بهتر از
عاشق او بودن است.
گمان میکنم حق داشت
سیدآرمین عقیلی
۳
آخرین شگفتی وقتیست
که بهتدریج میفهمی
دیگر هیچ چیز شگفتزدهات نمیکند.
آروین
۲
طول عمر بسیار مانند این یکی، درست است؟
خمار،
تنها،
در محاصرهٔ حماقتهای معمولی،
نمیتوان کاری کرد،
حس میکنم به یک توده
کثافت شسته شدهٔ گربه بدل شدهام.
سیدآرمین عقیلی
۲
مگسی روی دستمال کاغذی خواب است.
مجبورم بیدارش کنم
تا بتوانم عینکم را تمیز کنم.
دختر زیبایی هست که میخواهم نگاهش کنم.
هادی محمودی
۱
جایی که کودکان در آن
به عنکبوتها عشق میورزند
و موهاشان بستری برای خواب آنها میشود.
نگار
۱
وی، ایستاده رو به دریا، به شقیقهاش شلیک کرده بود.
آروین
۱
اگر زن زشتی
در ژاپن وجود داشته،
حتما در بدو تولد خفهاش کردهاند.
آروین
۱
سلامِ خوبی کردم
خداحافظی بهتری کرد.
آروین
۱
بیست سال پیش،
فِرِد، یک جفت کفش اسکی خرید.
هنوز هم آنها را دارد
اما دیگر اسکی نمیکند.
آروین
۱
ویکی در جنگلها
با مردگان میخوابد.
اما هر روز صبح
گیسوانش را شانه میزند.
والدیناش او را درک نمیکنند.
و او هم آنها را درک نمیکند.
آنها سعی میکنند،
او هم سعی میکند.
روزی همهٔ اینها درست خواهد شد.
آروین
۱
هیچکس نمیداند تجربه چه ارزشی دارد
اما بهتر از دست روی دست گذاشتن است،
همیشه به خودم میگویم.
سیدآرمین عقیلی
۱
التماس میکنم رو به من برقص،
مانند ستارهای
با انبوه نوری
که روی موهایت انباشته شده،
خندان،
و من هم رو به تو خواهم رقصید،
مانند تاریکی
با انبوه خفاشها
که همچو کلاهی بر سرم انباشته شدهاند.
سیدآرمین عقیلی
۱
عشق را بیخیال
میخواهم
لای موهای طلاییات بمیرم.
سیدآرمین عقیلی
۱
رویاها
همچو باد اند.
میوزند.
کوچکتر هاشان چون نسیماند
آنها هم میگذرند.
سیدآرمین عقیلی
۱
واژهای
در انتظار...
به بهمنی از واژگان بدل میشود
اگر شما
در انتظار...
زنی باشید
Bitt
۱
روی دنبالهٔ بینظیر
یک ستاره نشستهام
پاشیدهشدن نور را به سمت خودم
نظاره میکنم.
humanize.raz@g
۱
خاطرهٔ جسی جیمز
تمام آن هزاران ساعت را بخاطر میآورم
که در دبستان به ساعت مینگریستم
در انتظار ساعت نهار یا زنگ تفریح
انتظار: برای هرچیزی جز مدرسه
معلمانم جسی جیمزی بودند
که با دزدیدن روزهایم
آزارم میدادند.
humanize.raz@g
۱
شعرنویسی در مکان های عمومی، کافهها و رستوران ها و غیره
تنها
در مکانی پر از غریبهها
آواز میخوانم
گویی در بطن
آوازهخوانان بهشتیام
__زبانم، ابری از عسل است__
گاه میاندیشم
چقدر مرموزم.
آروین
۰
فقط به این خاطر که مردم عاشق فکر تو هستند
نمیتوانند جسم تو را هم داشته باشند.
