
بریدههایی از کتاب آکوردی برای صرف شام
۴٫۱
(۶۰)
وقتی آنجا کسی منتظرت نیست
به آنجا نرو!
خیالهای الکی نباف!
هیچکس با لباس خیالی به مهمانی نمیرود.
nia
به شعری تازه فکر میکنم و
به راهم ادامه میدهم
تو آینه به آینه دور میشوی
و من کوچه به کوچه تنها میشوم.
A~
عقابی در قفس
آزادی چیدن گل نیست
نچیدن گل است
گل میخواهد زندگی کند!
آزادی
تفسیری از آزادی نیست
خود آزادیست.
آزادی پاک کردن این شعر نیست
نخواندن این شعر است
هی دوست من!
چگونه از آزادی حرف میزنی
وقتی عقابی در قفس داری!
مادربزرگ💝
من دنیای واقعی را دوست دارم
زیستن در ناممکنها
بیهوده و غم انگیزاست
نمیشود از رنگ دریا ماهی گرفت
نمیشود از عکس درختان، میوه چید
برکههای رؤیا
پرندگان را سیراب نمیکنند
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمیتوانستم
به دیواری در دوردستها تکیه کنم!
sarahoosh
مرز
کاش میدانستم
خوابها تا کجا ادامه مییابند
یا
بیداری از کجا شروع میشود؟!
نمیدانم بودنت را باور کنم
یا نبودنت را؟!
کاش مزرعهای از گل سرخ بود
میان خواب و بیداری.
susan.t
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمیتوانستم
به دیواری در دوردستها تکیه کنم!
nia
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف میزند
قبلاً رفته است
فقط میخواهد مطمئن شود
چیزی از او در تو جا نمانده باشد
|ݐ.الف
همه رفته بودند
حتی تو
حتی تو که مرا دوست میداشتی
من پشت درهای باز ماندم.
از رقبای ایلان ماسک
ناممکنها
من دنیای واقعی را دوست دارم
زیستن در ناممکنها
بیهوده و غم انگیزاست
نمیشود از رنگ دریا ماهی گرفت
نمیشود از عکس درختان، میوه چید
برکههای رؤیا
پرندگان را سیراب نمیکنند
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمیتوانستم
به دیواری در دوردستها تکیه کنم!
°¦سـان گــرل¦°
کبوتران به پرواز در آمده بودند
به وجد آمدیم
در باره صلح شعر گفتیم
اما در آخر
بر سر این که شعر چه کسی زیباست
با هم جنگیدیم
و کبوتران
از ترس به لانههایشان برگشتند.
Rad
در تو بیگانهایست
که مرا هرگز نخواهد شناخت.
Sina Mahmoodi
زنی روبرویم نشسته است
اما من نمیدانم
با کسی که نمیشناسمش
از چه چیزی باید حرف بزنم
مات و مبهوت
به همدیگر نگاه میکنیم
مثل دو تا مجسمه سنگی
بالای سرمان
دو تا قناری در قفس آواز میخوانند
و در آوازهای همدیگر پرواز میکنند...
vafa
ناممکنها
من دنیای واقعی را دوست دارم
زیستن در ناممکنها
بیهوده و غم انگیزاست
نمیشود از رنگ دریا ماهی گرفت
نمیشود از عکس درختان، میوه چید
برکههای رؤیا
پرندگان را سیراب نمیکنند
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمیتوانستم
به دیواری در دوردستها تکیه کنم!
Khaled Beg
چیزهای زودگذر
میگذرند
زودتر از آنکه فکر کنی میگذرند
عشقها
اضطرابها
هیجانها
باد و بارانهای یک تابستانند.
قاصدک( پارسا)
هی دوست من!
چگونه از آزادی حرف میزنی
وقتی عقابی در قفس داری!
Rad
بگذار بروم!
در تو بیگانهایست
که مرا هرگز نخواهد شناخت.
سیما
وقتی کسی زیاد از رفتن حرف میزند
قبلاً رفته است
فقط میخواهد مطمئن شود
چیزی از او در تو جا نمانده باشد
کمک کن چمدانش را ببندد
چترش را به او پس بده
لبخندش را
آوازهایش را
همینطور سایهاش را
که گاه بیگاه از پشت پنجرهات گذشته بود.
Sahar B
انگار بلوری از یخ بود
اسمت
از دهانم افتاد و شکست
چقدر سخت است
نگهداری از یادگاریها!
𝐒𝐚𝐧𝐚𝐳...♡
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمیتوانستم
به دیواری در دوردستها تکیه کنم!
دردونه
چقدر خوب است
بیرون و درون را با هم داشتن!
تیناز
در ورای هر چیزی، حفرهای وجود دارد
حفرهای سیاه و مکنده.
هر بودنی را
نبودنی
هر صعودی را، سقوطی تهدید میکند
جاودانگی
توقع سکون است از قطرهای معلق باران در فضا.
Fact finder
من دنیای واقعی را دوست دارم
زیستن در ناممکنها
بیهوده و غم انگیزاست
نمیشود از رنگ دریا ماهی گرفت
نمیشود از عکس درختان، میوه چید
برکههای رؤیا
پرندگان را سیراب نمیکنند
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمیتوانستم
به دیواری در دوردستها تکیه کنم!
قاصدک( پارسا)
زیر سقفهای کاذب
چقدر خندهدار است
ماهیگیری از آکواریوم
و بعد
ساعتها از دریا حرف زدن
چقدر خندهدار است
حرفهای بعضی از آدمها
در باره بعضی از چیزها.
emty_00
هی دوست من!
چگونه از آزادی حرف میزنی
وقتی عقابی در قفس داری!
گندم
مرا ببخش!
فراموشت کردم
نمیتوانستم
به دیواری در دوردستها تکیه کنم!
Atena
بگذار بروم!
در تو بیگانهایست
که مرا هرگز نخواهد شناخت.
masoome
دستهای تو
یادگاریهایی شگفتانگیزند
از سکونت ماه بر خاک
وقتی زندگی تاریک میشود
به دستهای تو فکر میکنم
وفتی کارها گره میخورند
درها باز نمیشوند
به دستهای تو فکر میکنم
دستهای سفید تو
بالهای منند
برای فرار از زمین در روز مبادا
به دستهای سفید تو فکر میکنم!
Moongirl
این دریا
تنها قسمت آبی زندگی ما بود
چراغی که در پنجره
نانی که در سفره داشتیم
در زمینۀ آبیاش زیباتر میدرخشیدند
بعد از مرگش
هیچ مهمانی پا به خانه ما نگذاشت
ما تنها ماندیم با یکنواختیهایمان.
سایه
تو را از یاد بردیم
مثل زخمی که بر تنمان بود و خوب شد
Gloria
ای آخرین چراغ
خاموش نشو!
سیما
حجم
۵۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۱۱۵ صفحه
حجم
۵۸٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۱۱۵ صفحه
قیمت:
۵۷,۵۰۰
تومان