جملات زیبای کتاب جمشیدخان‌ عمویم‌، که‌ باد‌ همیشه‌ او را با خود‌ می‌برد | طاقچه
تصویر جلد کتاب جمشیدخان‌ عمویم‌، که‌ باد‌ همیشه‌ او را با خود‌ می‌برد

بریده‌هایی از کتاب جمشیدخان‌ عمویم‌، که‌ باد‌ همیشه‌ او را با خود‌ می‌برد

۴٫۰
(۸۳)
این آخرین سال حکومت دیکتاتوره... بخند و شاد باش
shaghayegh
«هر آدمی یه روزی توی زندگیش هوس نوشتن یه کتاب به سرش می‌زنه... به‌ندرت آدمی پیدا می‌شه که توی زندگیش به نوشتن کتاب فکر نکرده باشه.»
نیما اکبرخانی
«توی دنیا هیچ شغلی مطمئن‌تر از قاچاق انسان نیست... تا وقتی که آدما مثل حالا غمگین باشن، مدام به فکر فرار از خاک خودشون می‌افتن... این‌که آدما خیال می‌کنن توی یه جای دیگه خوشبخت می‌شن، یه نوع مشکلیه که از باباآدم برامون مونده.»
lily
همهٔ شما مثل قصاب و آدم‌کش و بی‌وجدان‌ها به تاریخ خواهید پیوست
shaghayegh
من تنها زمان را سپری می‌کردم، بی‌آن‌که زندگی کنم.
Kak Farhad
«یه قاشق از نویسندهٔ بد رو با یه قاشق از سیاست‌مدار بد قاطی کن و خوب به هم بزن... بعد چند قاشق از محلولِ بی‌سوادی بِهش اضافه کن... مقدار کمی هم آب رو این معجون بریز و بذار رو آتیش تا خوب بجوشه... چیزی که درمیاد، روزنامه‌نگار تمام‌عیار مملکت ماست.»
Kak Farhad
جمشید گفت: «تا زمانی که توی مرزای این خاک هستیم، نمی‌تونیم فکر کنیم... هوای این‌جا با عقل و اندیشه سازگار نیست... من مطمئنم پشت مرزای این خاک، اندیشه‌های بهتر و بیشتری بهمون الهام می‌شه.»
نیما اکبرخانی
حالا کافی است یک سایت داشته باشی تا بتوانی عقل و اندیشهٔ هزاران نفر را در مسیری که می‌خواهی هدایت کنی... هر کسی را که می‌خواهی، در نظر مردم محبوب و یا منفور کنی... دوستانت را بزرگ جلوه دهی و دشمنانت را رسوا کنی... چون انسان ذاتاً موجودی نادان است و هر چرندی را که در آنجا منتشر شود باور می‌کند...
Kak Farhad
«دیکتاتور اگه هفت تا جون هم داشته باشه، یه جون سالم به در نمی‌بره... دیگه فاتحه‌ش خونده‌س... تموم دنیا علیه صدام دست‌به‌یکی کرده‌ن، آمریکاییا، انگلیسیا، حتی آلمانیا و ژاپنیا هم... عمو! عموجمشید! این آخرین سال حکومت دیکتاتوره... بخند و شاد باش.»
ever
جمشیدخان از آن نوع آدم‌هایی بود که اگر با ما کار داشت، بدون رودربایستی به ما می‌گفت و اگر کاری نداشت، فراموش‌مان می‌کرد و نادیده‌مان می‌گرفت.
نیما اکبرخانی
«هر آدمی یه روزی توی زندگیش هوس نوشتن یه کتاب به سرش می‌زنه... به‌ندرت آدمی پیدا می‌شه که توی زندگیش به نوشتن کتاب فکر نکرده باشه.»
شلاله
‫جمشیدخان بر این باور بود که دیکتاتورها نمی‌میرند، بلکه همچون ققنوس خاکستر می‌شوند و کمی بعد دوباره از زیر خاکستر خود سر برمی‌آورند. ترس جمشیدخان از دیکتاتور نگذاشت که تا شش ماه پس از آزاد شدن شهرهای کردستان از چنگ صدام‌حسین، به میان مردم و آبادانی برگردیم. جمشید معتقد بود که صدام‌حسین و سایه‌هایش از جهنم هم که شده، برای انتقام گرفتن از ما برخواهند گشت
nmroshan
هرگاه مطالعهٔ روزنامه یا مجله‌ای را تمام می‌کردم، بایستی فوراً از اتاق بیرون می‌زدم و عمق بی‌کران آسمان را نگاه می‌کردم تا بتوانم خودم را از تأثیر ناگوار این حرف‌های پوچ برهانم
SFatemehM
«توی دنیا هیچ شغلی مطمئن‌تر از قاچاق انسان نیست... تا وقتی که آدما مثل حالا غمگین باشن، مدام به فکر فرار از خاک خودشون می‌افتن... این‌که آدما خیال می‌کنن توی یه جای دیگه خوشبخت می‌شن، یه نوع مشکلیه که از باباآدم برامون مونده.»
Kak Farhad
«می‌فهمی این چیه؟ می‌فهمی یا نه؟ بشریت از زمان آدم و حوا فکر کرده تا تونسته این رو اختراع کنه... حالا افتاده دست کله‌پوکی مثل تو که نمی‌فهمه چه‌طوری ازش استفاده کنه.»
Kak Farhad
پیش‌تر تنها دیکتاتورهای بزرگی همچون استالین و هیتلر و موسولینی می‌توانستند چنین کارهایی بکنند... دیکتاتورهایی که ارتش و دولت و پلیس مخفی داشتند... اما حالا کافی است یک سایت داشته باشی تا بتوانی عقل و اندیشهٔ هزاران نفر را در مسیری که می‌خواهی هدایت کنی... هر کسی را که می‌خواهی، در نظر مردم محبوب و یا منفور کنی... دوستانت را بزرگ جلوه دهی و دشمنانت را رسوا کنی... چون انسان ذاتاً موجودی نادان است و هر چرندی را که در آنجا منتشر شود باور می‌کند...
lily
روزی کار به آن‌جا رسید که جمشیدخان دو فهرست متفاوت از نام عطرهای گوناگون را از همان بالا برای مردم خواند... یکی عطرهایی که بویشان برای ایمان ضرر دارد و نباید استفاده شوند! و دیگری عطرهایی که استفاده از آن‌ها برای تقویت ایمان مفید است! بعد معلوم شد که این مسئله با یکی از تاجران عطر ارتباط دارد که می‌خواست برای خود بازارگرمی کند و بازار عطرفروشان دیگر را از کار بیندازد.
Baharak
دیکتاتورها نمی‌میرند، بلکه همچون ققنوس خاکستر می‌شوند و کمی بعد دوباره از زیر خاکستر خود سر برمی‌آورند
محمدرضا
«یه قاشق از نویسندهٔ بد رو با یه قاشق از سیاست‌مدار بد قاطی کن و خوب به هم بزن... بعد چند قاشق از محلولِ بی‌سوادی بِهش اضافه کن... مقدار کمی هم آب رو این معجون بریز و بذار رو آتیش تا خوب بجوشه... چیزی که درمیاد، روزنامه‌نگار تمام‌عیار مملکت ماست.»
aliasaran
احساس می‌کنم از حالا یه وظیفهٔ دیگه رو دوشم گذاشته‌ن... دست‌کم باید از این به بعد یادداشتای خودم رو بنویسم... تا نسلای آینده ـ همهٔ بچه‌هایی که توی ایران و عراق بزرگ می‌شن ـ دیگه نجنگن... تبدیل بشن به دو ملت که همدیگه رو دوست داشته باشن... چون می‌دونم که من از آسمون، بیشتر از هر کسی بدیای این جنگ رو می‌بینم.
SFatemehM
«جنگ توی هر جبهه‌ای که باشه، برای من همون جنگه و همون کشته شدن آدم به دست برادر خودشه...
Baharak
من تنها زمان را سپری می‌کردم، بی‌آن‌که زندگی کنم.
آرام
تنها چیزی که از پرواز جادویی‌تره، این دنیاس.»
Baharak
«نوشتن کتاب در مورد خود، بزرگ‌ترین حماقته، بلاهت محضه... فقط احمقا می‌تونن راجع به خودشون کتاب بنویسن... . کتاب برای این به وجود اومده که آدم از طریق اون بتونه خودشو فراموش بکنه، نه این‌که توی حفره‌های تاریک و دام‌های پیچیدهٔ درون خودش بیفته.»
شلاله
«هر جای دیگه‌ای هم که می‌افتادم زمین، همچی توفیری نمی‌کرد... توی این مملکت، آدم از هر نقطهٔ آسمون که بیفته زمین، می‌افته تو ملک و املاک یه مسئول مملکتی.»
شلاله
من نگاهی به او انداختم و گفتم: «عموجون! باور کن من تموم عمرم آروز داشته‌م که یه بار... فقط یه بار مثل تو پرواز کنم.» خندید و گفت: «من هم تموم عمرم در آرزوی مملکتی بوده‌م که بادش آدم رو با خودش نبره.»
ترمه
روزی کار به آن‌جا رسید که جمشیدخان دو فهرست متفاوت از نام عطرهای گوناگون را از همان بالا برای مردم خواند... یکی عطرهایی که بویشان برای ایمان ضرر دارد و نباید استفاده شوند! و دیگری عطرهایی که استفاده از آن‌ها برای تقویت ایمان مفید است! بعد معلوم شد که این مسئله با یکی از تاجران عطر ارتباط دارد که می‌خواست برای خود بازارگرمی کند و بازار عطرفروشان دیگر را از کار بیندازد.
شیرین
«هر آدمی یه روزی توی زندگیش هوس نوشتن یه کتاب به سرش می‌زنه... به‌ندرت آدمی پیدا می‌شه که توی زندگیش به نوشتن کتاب فکر نکرده باشه.»
شیرین
دیکتاتور اگه هفت تا جون هم داشته باشه، یه جون سالم به در نمی‌بره...
arghavan
عاشق شده‌م... آره، مثل یه ابله... بهترین عاشق دنیا هم کسی‌یه که مثل یه ابله عاشق بشه
arghavan

حجم

۱۱۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۳۴ صفحه

حجم

۱۱۷٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۱۳۴ صفحه

قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
تومان