
کتاب جمشیدخان عمویم، که باد همیشه او را با خود میبرد
مجموعه کتابهای جیبی مینیماژ
انتشارات:
نشر نیماژ٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
shaghayegh
۲۰۶
این آخرین سال حکومت دیکتاتوره... بخند و شاد باش
نیما اکبرخانی
۷۶
«هر آدمی یه روزی توی زندگیش هوس نوشتن یه کتاب به سرش میزنه... بهندرت آدمی پیدا میشه که توی زندگیش به نوشتن کتاب فکر نکرده باشه.»
lily
۶۵
«توی دنیا هیچ شغلی مطمئنتر از قاچاق انسان نیست... تا وقتی که آدما مثل حالا غمگین باشن، مدام به فکر فرار از خاک خودشون میافتن... اینکه آدما خیال میکنن توی یه جای دیگه خوشبخت میشن، یه نوع مشکلیه که از باباآدم برامون مونده.»
Kak Farhad
۶۲
من تنها زمان را سپری میکردم، بیآنکه زندگی کنم.
Kak Farhad
۵۶
«یه قاشق از نویسندهٔ بد رو با یه قاشق از سیاستمدار بد قاطی کن و خوب به هم بزن... بعد چند قاشق از محلولِ بیسوادی بِهش اضافه کن... مقدار کمی هم آب رو این معجون بریز و بذار رو آتیش تا خوب بجوشه... چیزی که درمیاد، روزنامهنگار تمامعیار مملکت ماست.»
shaghayegh
۵۴
همهٔ شما مثل قصاب و آدمکش و بیوجدانها به تاریخ خواهید پیوست
نیما اکبرخانی
۴۰
جمشید گفت: «تا زمانی که توی مرزای این خاک هستیم، نمیتونیم فکر کنیم... هوای اینجا با عقل و اندیشه سازگار نیست... من مطمئنم پشت مرزای این خاک، اندیشههای بهتر و بیشتری بهمون الهام میشه.»
Kak Farhad
۳۶
حالا کافی است یک سایت داشته باشی تا بتوانی عقل و اندیشهٔ هزاران نفر را در مسیری که میخواهی هدایت کنی... هر کسی را که میخواهی، در نظر مردم محبوب و یا منفور کنی... دوستانت را بزرگ جلوه دهی و دشمنانت را رسوا کنی... چون انسان ذاتاً موجودی نادان است و هر چرندی را که در آنجا منتشر شود باور میکند...
ever
۳۶
«دیکتاتور اگه هفت تا جون هم داشته باشه، یه جون سالم به در نمیبره... دیگه فاتحهش خوندهس... تموم دنیا علیه صدام دستبهیکی کردهن، آمریکاییا، انگلیسیا، حتی آلمانیا و ژاپنیا هم... عمو! عموجمشید! این آخرین سال حکومت دیکتاتوره... بخند و شاد باش.»
نیما اکبرخانی
۲۸
جمشیدخان از آن نوع آدمهایی بود که اگر با ما کار داشت، بدون رودربایستی به ما میگفت و اگر کاری نداشت، فراموشمان میکرد و نادیدهمان میگرفت.
SFatemehM
۱۵
هرگاه مطالعهٔ روزنامه یا مجلهای را تمام میکردم، بایستی فوراً از اتاق بیرون میزدم و عمق بیکران آسمان را نگاه میکردم تا بتوانم خودم را از تأثیر ناگوار این حرفهای پوچ برهانم
شلاله
۱۳
«هر آدمی یه روزی توی زندگیش هوس نوشتن یه کتاب به سرش میزنه... بهندرت آدمی پیدا میشه که توی زندگیش به نوشتن کتاب فکر نکرده باشه.»
nmroshan
۱۲
جمشیدخان بر این باور بود که دیکتاتورها نمیمیرند، بلکه همچون ققنوس خاکستر میشوند و کمی بعد دوباره از زیر خاکستر خود سر برمیآورند. ترس جمشیدخان از دیکتاتور نگذاشت که تا شش ماه پس از آزاد شدن شهرهای کردستان از چنگ صدامحسین، به میان مردم و آبادانی برگردیم. جمشید معتقد بود که صدامحسین و سایههایش از جهنم هم که شده، برای انتقام گرفتن از ما برخواهند گشت
lily
۱۰
پیشتر تنها دیکتاتورهای بزرگی همچون استالین و هیتلر و موسولینی میتوانستند چنین کارهایی بکنند... دیکتاتورهایی که ارتش و دولت و پلیس مخفی داشتند... اما حالا کافی است یک سایت داشته باشی تا بتوانی عقل و اندیشهٔ هزاران نفر را در مسیری که میخواهی هدایت کنی... هر کسی را که میخواهی، در نظر مردم محبوب و یا منفور کنی... دوستانت را بزرگ جلوه دهی و دشمنانت را رسوا کنی... چون انسان ذاتاً موجودی نادان است و هر چرندی را که در آنجا منتشر شود باور میکند...
Kak Farhad
۱۰
«میفهمی این چیه؟ میفهمی یا نه؟ بشریت از زمان آدم و حوا فکر کرده تا تونسته این رو اختراع کنه... حالا افتاده دست کلهپوکی مثل تو که نمیفهمه چهطوری ازش استفاده کنه.»
Baharak
۹
«جنگ توی هر جبههای که باشه، برای من همون جنگه و همون کشته شدن آدم به دست برادر خودشه...
Baharak
۹
روزی کار به آنجا رسید که جمشیدخان دو فهرست متفاوت از نام عطرهای گوناگون را از همان بالا برای مردم خواند... یکی عطرهایی که بویشان برای ایمان ضرر دارد و نباید استفاده شوند! و دیگری عطرهایی که استفاده از آنها برای تقویت ایمان مفید است! بعد معلوم شد که این مسئله با یکی از تاجران عطر ارتباط دارد که میخواست برای خود بازارگرمی کند و بازار عطرفروشان دیگر را از کار بیندازد.
Kak Farhad
۹
«توی دنیا هیچ شغلی مطمئنتر از قاچاق انسان نیست... تا وقتی که آدما مثل حالا غمگین باشن، مدام به فکر فرار از خاک خودشون میافتن... اینکه آدما خیال میکنن توی یه جای دیگه خوشبخت میشن، یه نوع مشکلیه که از باباآدم برامون مونده.»
SFatemehM
۸
احساس میکنم از حالا یه وظیفهٔ دیگه رو دوشم گذاشتهن... دستکم باید از این به بعد یادداشتای خودم رو بنویسم... تا نسلای آینده ـ همهٔ بچههایی که توی ایران و عراق بزرگ میشن ـ دیگه نجنگن... تبدیل بشن به دو ملت که همدیگه رو دوست داشته باشن... چون میدونم که من از آسمون، بیشتر از هر کسی بدیای این جنگ رو میبینم.
شلاله
۸
«هر جای دیگهای هم که میافتادم زمین، همچی توفیری نمیکرد... توی این مملکت، آدم از هر نقطهٔ آسمون که بیفته زمین، میافته تو ملک و املاک یه مسئول مملکتی.»
ترمه
۸
من نگاهی به او انداختم و گفتم: «عموجون! باور کن من تموم عمرم آروز داشتهم که یه بار... فقط یه بار مثل تو پرواز کنم.»
خندید و گفت: «من هم تموم عمرم در آرزوی مملکتی بودهم که بادش آدم رو با خودش نبره.»
محمدرضا
۷
دیکتاتورها نمیمیرند، بلکه همچون ققنوس خاکستر میشوند و کمی بعد دوباره از زیر خاکستر خود سر برمیآورند
arghavan
۷
«مثل ابله عاشق شدن، یعنی گوش ندادن به عیبای معشوق.»
aliasaran
۵
«یه قاشق از نویسندهٔ بد رو با یه قاشق از سیاستمدار بد قاطی کن و خوب به هم بزن... بعد چند قاشق از محلولِ بیسوادی بِهش اضافه کن... مقدار کمی هم آب رو این معجون بریز و بذار رو آتیش تا خوب بجوشه... چیزی که درمیاد، روزنامهنگار تمامعیار مملکت ماست.»
Baharak
۵
تنها چیزی که از پرواز جادوییتره، این دنیاس.»
آرام
۵
من تنها زمان را سپری میکردم، بیآنکه زندگی کنم.
کاربر ۵۲۲۵۵۲۴
۵
آنچه گذشته، برای همیشه گذشته و آنچه از دست رفته، برای همیشه از دست رفته است.
khazar
۵
عشق کاری میکند که انسان همهٔ استعدادهای پنهانیاش را به کار بیندازد و تمام توانش را برای مبهوت کردن معشوقهاش به کار ببندد.
arghavan
۵
عاشق شدهم... آره، مثل یه ابله... بهترین عاشق دنیا هم کسییه که مثل یه ابله عاشق بشه
Baharak
۴
همچنان که من به این درد مبتلا شده بودم که یکریز از زمین به آسمان زل بزنم، او هم برخلاف من گرفتار این درد بود که همهٔ اشیای زمین را از آسمان بنگرد... او همه چیز را از بالا میدید... حتی زمانی هم که در پایین بود.