جملات زیبا از متن کتاب برای من غمگین نشوید | طاقچه
تصویر جلد کتاب برای من غمگین نشویدsubscriptionAvailable

کتاب برای من غمگین نشوید

۴.۲(از ۶۹ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
کارگاه اتفاق
categoryدسته‌بندی: 
شعر جهان

قیمت:

۲۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

شاید باور نکنید اما آدم هایی پیدا می شوند که بی هیچ غمی یا اضطرابی زندگی می کنند. خوب می پوشند خوب می‌خورند خوب می‌خوابند از زندگی خانوادگی لذت می برند. گاهی غمگین می شوند ولی خم به ابرو نمی‌آورند و غالباً حالشان خوب است و موقع مردن آسان می‌میرند معمولاً در خواب. شاید باور نکنید اما چنین آدم هایی پیدا می شوند.
misbeliever
۴۶۲
به کشوری که زندان‌هایش پر و دیوانه‌خانه‌هایش تعطیل‌اند به جایی که تودهٔ مردم از احمق‌ها قهرمانان ثروتمند می‌سازند به این‌جا پا گذاشته‌ایم میان این‌ها راه می‌رویم و زندگی می‌کنیم به‌خاطر این‌ها می‌میریم به‌خاطر این‌ها لال می‌شویم اخته می‌شویم غیرمعمولی می‌شویم عاق والدین می‌شویم به‌خاطر این‌ها این‌ها سرمان کلاه گذاشته‌اند از ما سوء استفاده کرده‌اند گند زده‌اند به ما دیوانه و بیمارمان کرده‌اند خشن شده‌ایم این‌ها ما را بی‌عاطفه کرده‌اند.
misbeliever
۱۷۳
اهمیتی ندارد. کمی عشق یا کمی زندگی چیز چندان بدی نیست آن‌چه اهمیت دارد روی دیوارها منتظر است برای همین متولد شده‌ام متولد شده‌ام که در خیابان‌های بی رفت و آمد گل سرخ بفروشم.
Raya
۱۰۲
همهٔ زندگی به این ناخوشی مبتلا بوده‌ام: همیشه «این همه آدم» در اطرافم بوده است. امروز صورت‌های زیادی دیدم صدها صورت همه‌شان چشم و گوش و لب داشتند و دهان و چانه و پیشانی و حالا چند ساعتی می‌شود که تنها هستم و حالم بهتر شده است. این خوب است اما مشکل هم‌چنان باقی‌ست می‌دانم که دوباره باید بروم بیرون میان آن‌ها.
misbeliever
۷۱
از انتظار از معلق بودن از تنگنا خسته‌ام بگذارید بمب‌ها منفجر شوند شما ملت‌های ترسوی دماغو شما غول‌های بی‌وجدان تمامش کنید! تمامش کنید! تمامش کنید! و به سیاره‌ها و ایستگاه‌های فضایی‌تان فرار کنید و آن‌جا را هم به گند بکشید.
misbeliever
۶۱
پرنده‌ای آبی در قلب من است که می‌خواهد بزند بیرون اما حواس من جمع است فقط می‌گذارم بعضی شب‌ها که همه خواب‌اند بیرون بیاید می‌گویم من می‌دانم تو آن‌جایی پس غصه نخور! بعد می‌گذارمش سرِ جایش اما آن‌جا کمی آواز می‌خواند به او اجازه نداده‌ام بمیرد و باهم می‌خوابیم با عهد مخفی‌مان و همین برای در آوردن اشک یک مرد کافی‌ست اما من گریه نمی‌کنم شما چطور؟
Raya
۶۱
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود یک فضای خالی و حتی در بهترین لحظه‌ها و عالی‌ترین زمان‌ها می‌دانیم که هست بیشتر از همیشه می‌دانیم که هست جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود و ما در همان فضا انتظار می‌کشیم و انتظار می‌کشیم.
m.norouzi
۵۷
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود و ما در همان فضا انتظار می‌کشیم و انتظار می‌کشیم.
سگ ولگرد
۵۵
پرنده‌ای آبی در قلب من است که می‌خواهد بزند بیرون اما به او سخت می‌گیرم می‌گویم همان‌جا بمان نمی‌گذارم کسی تو را ببیند.
AmirHossein
۴۱
و تو هم می‌میری، پیرمرد تو و پاهای سفیدت تو و قیافه‌ات، خاک بر سر عیاشت کنند چنان جدی بازی می‌کنی که انگار همه‌چیز را می‌دانی.
سگ ولگرد
۳۷
چند روز بیهودهٔ دیگر روزهای مجروح روزهای تبخیر شده. چند روز بر باد رفتهٔ دیگر روزهای عاطل و باطل روزهای کتک‌خورده پاره پاره. مسأله این‌جاست که روزها جمع می‌شوند و می‌شوند زندگی
Raya
۳۱
چه شهامتی داریم که در این شعلهٔ وحشتناک راه می‌رویم و خورشید سراسیمه‌مان می‌کند و تاریکی ما را می‌بلعد و ما راه‌مان را ادامه می‌دهیم
Maral
۲۹
عشق یعنی رقصیدن عشقت با یک غریبه عشق یعنی پیرزنی که یک کف دست نان می‌دزدد عشق یعنی کلمه‌ای که زیاد و زیاد و پیش از موعد به زبان می‌آید.
مریم!
۲۲
از انتظار از معلق بودن از تنگنا خسته‌ام بگذارید بمب‌ها منفجر شوند
آیلین :):
۲۲
چه خوب می‌شود اگر کنار ماشین‌تحریر بمیرم به‌جای این‌که پشتم را گذاشته باشم روی لگن سفت بیمارستان.
Mohammad
۲۲
امروز صورت‌های زیادی دیدم صدها صورت همه‌شان چشم و گوش و لب داشتند و دهان و چانه و پیشانی و حالا چند ساعتی می‌شود که تنها هستم و حالم بهتر شده است. این خوب است اما مشکل هم‌چنان باقی‌ست می‌دانم که دوباره باید بروم بیرون میان آن‌ها.
afsaneh_&_fatemeh
۲۱
جایی میان قلب هست که هرگز پر نمی‌شود و ما در همان فضا انتظار می‌کشیم و انتظار می‌کشیم.
Dandy
۲۰
تحمل مرگ خودمان آسان است؛ مرگ دیگران! رسیدن مرگ دیگران است که نمی‌توانیم تحملش کنیم.
" بامِ آسمون "
۱۸
هیچ کمکی از کسی ساخته نیست. فقط خودم هستم، تنها و منتظر، نفس می‌کشم فکر می‌کنم چیزی نیست که به آدم شهامت بدهد. این‌جا اصلاً چیزی نیست.
Friba
۱۸
و کسی از من می‌پرسد ــ بوکوفسکی ساعت چنده؟ و می‌گویم: ــ سه و شانزده دقیقه و نیم احساس می‌کنم گناهکار و منفور و بی‌مصرفم احساس می‌کنم دیوانه‌ام بعدازظهرها خوابم می‌گیرد.
Raya
۱۸
گوش کنید! نمی‌خواهم وقتی مُردم، گریه و زاری کنید فقط طبق رسوم، خودتان را خلاص کنید. تا جایی که می‌شد زندگی کرده‌ام و اگر قرار باشد کسی به لبهٔ زندگی برسد من رسیده‌ام. در طول یک عمر، هفت یا هشت‌بار زندگی کرده‌ام و این برای هر آدمی کافی است. این آخر کار همهٔ ماست پس لطفاً سخنرانی بی سخنرانی مگر این‌که بخواهید بگویید «او روی اسب‌ها شرط‌بندی می‌کرد و کارش درست بود.» نوبت شما هم می‌رسد و من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید شاید.
YaSaMaN
۱۶
نفرت بیشتر از عشق است. آدم‌ها باهم خوب نیستند. شاید اگر باهم خوب بودند مردن‌مان غم‌انگیز نمی‌شد.
ELNAZ
۱۶
شاید باور نکنید اما آدم هایی پیدا می شوند که بی هیچ غمی یا اضطرابی زندگی می کنند. خوب می پوشند خوب می‌خورند خوب می‌خوابند از زندگی خانوادگی لذت می برند.
.
۱۵
به این‌جا پا گذاشته‌ایم به بیمارستان‌هایی چنان گران‌قیمت که مردن به‌صرفه‌تر است
سگ ولگرد
۱۵
به این‌جا پا گذاشته‌ایم به بیمارستان‌هایی چنان گران‌قیمت که مردن به‌صرفه‌تر است وکلایی با دستمزدهای سنگین که گناهکار از آب درآمدن به‌صرفه‌تر است به کشوری که زندان‌هایش پر و دیوانه‌خانه‌هایش تعطیل‌اند به جایی که تودهٔ مردم از احمق‌ها قهرمانان ثروتمند می‌سازند
.
۱۴
تحمل مرگ خودمان آسان است؛ مرگ دیگران! رسیدن مرگ دیگران است که نمی‌توانیم تحملش کنیم.
ندا ~
۱۴
طبیعی است که در این سن و سال به این فکر بیفتم که یکی از همین شب‌ها بعد از نوشتن ده‌ـ دوازده تا شعر می‌میرم
Mohammad
۱۴
کتاب‌هایم نمی‌توانند به دادم برسند همین‌طور شعرها هیچ کمکی از کسی ساخته نیست. فقط خودم هستم، تنها و منتظر، نفس می‌کشم فکر می‌کنم
" بامِ آسمون "
۱۳
چوبهٔ دار با صدای ترومپت‌ها برپا می‌شود و مردان کوچک دربارهٔ چیزهایی که از توان‌شان خارج است یاوه‌سرایی می‌کنند.
Mohammad
۱۳
چند روز بیهودهٔ دیگر روزهای مجروح روزهای تبخیر شده. چند روز بر باد رفتهٔ دیگر روزهای عاطل و باطل روزهای کتک‌خورده پاره پاره. مسأله این‌جاست که روزها جمع می‌شوند و می‌شوند زندگی زندگی من!
محمدرضا
۱۳