جملات زیبای کتاب بیدل به انتخاب بیدل | طاقچه
تصویر جلد کتاب بیدل به انتخاب بیدلsubscriptionAvailable

کتاب بیدل به انتخاب بیدل

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۱۱ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Ali Yeganeh
۹
عالم معنی شدیم و داغ جهل از ما نرفت کرد بیدل! علم‌های بی‌عمل، ما را کتاب
Ali Yeganeh
۹
ندارم در دبستان محبّت مشق بیکاری به‌یادت سطر اشکی می‌نویسم، ناله می‌خوانم
Ali Yeganeh
۷
گر در قفس بمیریم زان به‌که اوج گیریم بی‌بال و پر اسیریم، آه از رهایی ما
Ali Yeganeh
۶
باز چون جاده به‌پایی که ندارد رفتن رفتم از خویش به‌جایی که ندارد رفتن خاک گشتیم و هوای تو نرفت از سر ما چه کند کس به‌بلایی که ندارد رفتن
Ali Yeganeh
۶
از هجوم اشک ما بیدل! مپرس یار می‌آید، چراغان کرده‌ایم
Ali Yeganeh
۵
به‌هوای خود سری‌ها نروی ز ره که چون شمع سر ناز تا ببالد ته پا رسیده باشی
Ali Yeganeh
۵
شمع تصویریم و اشک ما چکیدن آرزوست
Ali Yeganeh
۵
مرده هم فکر قیامت دارد آرمیدن چه قدَر دشوار است
Ali Yeganeh
۵
ای فراموشی کجایی تا به‌فریادم رسی باز احوال دل غم‌پرورم آمد به‌یاد
Ali Yeganeh
۴
شخص نسیان، شِکوه سنج غفلت احباب نیست تا فراموشی به‌خاطرهاست در یادیم ما
Ali Yeganeh
۴
بیدل! اگر آگه شوی از درد محبّت یک زخم به‌صد صبح تبسّم نفروشی
Ali Yeganeh
۴
عمری‌ست دل به‌غفلت خود گریه می‌کند این نامۀ سیه چه قدَر ابرِ رحمت است
Ali Yeganeh
۴
خبر ز خویش ندارم جز این که روزی چند نگاه شوق تو بودم، کنون خیال توام
Ali Yeganeh
۴
بی‌تو زنده‌ام یعنی مرگ بی‌اجل دارم
Ali Yeganeh
۴
برون از خودت گر همه اوست، بیدل! مبینش، مدانش، مخواهش، مجویش
kamran shakouri
۳
غیر خاکستر دلیل اضطراب شعله نیست هر قدر پر می‌زنم، افسردگی گل می‌کند
Ali Yeganeh
۳
به‌ذوق دل، نفسی طوف خویش کن، بیدل! تو کعبه در بغلی، جا به‌جا چه می‌جویی؟
Ali Yeganeh
۳
به‌اسباب تعلّق جمع نتوان یافت آسودن دو عالم محو گردد تا رسد مژگان به‌مژگانی
Ali Yeganeh
۳
بس‌که ما را شعلۀ درد وداع از هم گداخت آب گشتیم و روان از دیدۀ یاران شدیم
Ali Yeganeh
۳
ز فرق و امتیاز کعبه و دیرم چه می‌پرسی؟ اسیر عشق بودم، هر چه پیش آمد پرستیدم
Ali Yeganeh
۳
کدام موج در این بحر، بی‌تردّد ماند به‌خود مناز ز جهدی که اختیار تو نیست
Ali Yeganeh
۳
گر فنا خواهم غم قطع امیدم می‌کشد مرگ هم چون زندگانی بی‌تو مشکل بوده است
Ali Yeganeh
۳
کاش هجران، داد من می‌داد اگر وصلی نبود شمع تصویرم که از من سوختن هم ننگ داشت
Ali Yeganeh
۳
گویند بهشت است و همان راحت جاوید جایی که به‌داغی نطپد دل چه مقام است
Ali Yeganeh
۳
بیدل! از آیینه عبرت گیر و بس تا نفس باقی بود دل بی‌صفاست
Ali Yeganeh
۳
شعله، طفل نی‌سواری بیش نیست
Ali Yeganeh
۳
زاهدا لاف از محبّت می‌زنی، هشیار باش زخم شمشیر است این، خمیازۀ محراب نیست
Ali Yeganeh
۳
چون شمع، جمله اشکِ پشیمانی خودیم
Ali Yeganeh
۳
ماضی و مستقبل من حال گشت از بی‌خودی رفتم امروز آن‌قدر از خود که بی‌فردا شدم
Ali Yeganeh
۳
گر بهشتم مدّعا می‌بود تقوی کم نبود امتحان رحمتی دارم، گناهی می‌کنم