
کتاب فارسی شکر است
پدیدآورندگان:
محمدعلی جمالزادهانتشارات:
طاقچه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mahdi Mandegar
۱۶۲
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند.
کاربر ۱۰۱۹۶۸۴۳
۷۳
کاش اقلا میفهمیدیم برای چه ما را اینجا زنده به گور کردهاند.»
بیسیمچی
۵۲
اول چشمم به یک نفر از آن فرنگیمآبهای کذایی افتاد که دیگر تا قیام قیامت در ایران نمونه و مجسمهی لوسی و لغوی و بیسوادی خواهند ماند
بیسیمچی
۴۸
خداوند هیچ کافری را گیر قوم فراش نیندازد!
{ آیه راد } کتاب نخوان همیشگی :)
۴۴
آیا شما ایرانی هستید؟
neo's fan
۳۹
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند.
Niloofar
۳۰
رمضان مادر مرده که از فارسی شیرین جناب شیخ یک کلمه سرش نشد مثل آن بود که گمان کرده باشد که آقا شیخ با اجنه و از ما بهتران حرف میزند یا مشغول ذکر اوراد و عزایم است آثار هول و وحشت در وجناتش ظاهر شد و زیر لب بسماللهی گفت و یواشکی بنای عقب کشیدن را گذاشت
آسـا
۲۸
هر روز کتاب فارسی خواند و هرچه تالیف و تحقیق کرد به زبان فارسی بود.
آسـا
۲۴
به داده شکر و به ندادهات شکر!»
فاطمه ملکی
۲۳
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند.
Niloofar
۱۲
رمضان بیچاره از کجا ادراک این خیالات عالی برایش ممکن بود و کلمات فرنگی به جای خود دیگر از کجا مثلا میتوانست بفهمد که «حفر کردن کله» ترجمهی تحتاللفظی اصطلاحی است فرانسوی و به معنی فکر و خیال کردن است
🎀mary🎀
۱۰
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند.
Nika
۶
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند.
کتابنخون طاقچه
۵
من هم ساعتهای طولانی هر چه کلهی خود را حفر میکنم آبسولومان چیزی نمییابم نه چیز پوزیتیف نه چیز نگاتیف. آبسولومان آیا خیلی کومیک نیست که من جوان دیپلمه از بهترین فامیل را برای یک... یک کریمینل بگیرند و با من رفتار بکنند مثل با آخرین آمده؟ ولی از دسپوتیسم هزار ساله و بی قانانی و آربیترر که میوهجات آن است هیج تعجبآورنده نیست. یک مملکت که خود را افتخار میکند که خودش را کنستیتوسیونل اسم بدهد باید تریبونالهای قانانی داشته باشد که هیچ کس رعیت به ظلم نشود.
zima blue
۵
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند
من؛ در غُربَت!
۵
از عمر طولانی شصت و هفت سالهی خود تنها سیزده سال را در ایران گذراند. اما در تمام عمر همواره با یاد ایران زیست،
ماهی یک برکهی کاشی
۴
خداوند هیچ کافری را گیر قوم فراش نیندازد!
من؛ در غُربَت!
۴
خداوند هیچ کافری را گیر قوم فراش نیندازد!
rahman radmard
۳
«جناب شیخ تو را به حضرت عباس آخر گناه من چیست؟ آدم والله خودش را بکشد از دست ظلم مردم آسوده شود!»
Zolfa_
۳
و چنان ذوقش گرفت که انگار دنیا را بش دادهاند و مدام میگفت: «هی قربان آن دهنت بروم! والله تو ملائکهای! خدا خودش تو را فرستاده که جان مرا بخری!» گفتم: «پسر جان آرام باش. من ملائکه که نیستم هیچ، به آدم بودن خودم هم شک دارم.
zahra.Askari
۳
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند.
سپیده
۳
گفت «چه طور! آیا شما ایرانی هستید؟»
گفتم « ماشاءالله عجب سوالی میفرمایید، پس میخواهید کجایی باشم؛ البته که ایرانی هستم، هفت جدم هم ایرانی بودهاند
سیاوش زراوشان
۳
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند
ف.م
۳
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند.
Sethernal
۳
من ملائکه که نیستم هیچ، به آدم بودن خودم هم شک دارم.
مهراب
۳
اگر اینها ایرانی بودند چرا از این زبانها حرف میزنند که یک کلمهاش شبیه به زبان آدم نیست؟
ممد
۲
هیچ جای دنیا تر و خشک را مثل ایران با هم نمیسوزانند
امیرحسین
۲
اگر دزدم بدهید دستم را ببرند، اگر مقصرم چوبم بزنند، ناخنم را بگیرند، گوشم را به دروازه بکوبند، چشمم را درآورند، نعلم بکنند. چوب لای انگشتهایم بگذارند، شمع آجینم بکنند ولی آخر برای رضای خدا و پیغمیر مرا از این هولدونی و از گیر این دیوانهها و جنیها خلاص کنید! به پیر، به پیغمبر عقل دارد از سرم میپرد. مرا با سه نفر شریک گور کردهاید که یکیشان اصلا سرش را بخورد فرنگی است و آدم اگر به صورتش نگاه کند باید کفاره بدهد و مثل جغد بغ کرده آن کنار ایستاده با چشمهایش میخواهد آدم را بخورد. دو تا دیگرشان هم که یک کلمه زبان آدم سرشان نمیشود و هر دو جنیاند و نمیدانم اگر به سرشان بزند و بگیرند من مادر مرده را خفه کنند کی جواب خدا را خواهد داد...؟»
کتابنخون طاقچه
۲
«جزاکم الله مؤمن! منظور شما مفهوم ذهن این داعی گردید. الصبر مفتاح الفرج. ارجو که عما قریب وجه حبس به وضوح پیوندد و البته الف البته بای نحو کان چه عاجلا و چه آجلا به مسامع ما خواهد رسید. علیالعجاله در حین انتظار احسن شقوق و انفع امور اشتغال به ذکر خالق است که علی کل حال نعم الاشتغال است»
مسافر
۲
هی قربان آن دهنت بروم! والله تو ملائکهای! خدا خودش تو را فرستاده که جان مرا بخری!» گفتم: «پسر جان آرام باش. من ملائکه که نیستم هیچ، به آدم بودن خودم هم شک دارم.
